Friday , 20 April 2018 | جمعه , ۳۱ فروردین ۱۳۹۷
آخرین خبرها
شما اینجا هستید: خانه » خبر و مقالات » سبک زندگی اسلامی » ولی کباب من از دست روزگار شدم (شعر طنز)
ولی کباب من از دست روزگار شدم (شعر طنز)

ولی کباب من از دست روزگار شدم (شعر طنز)

ندای اصفهان- حجت الاسلام سید محمدرضا هاشمی/

شبی چو خسته ز سختی کسب و کار شدم

به حال زار سوی خانه رهسپار شدم

رسیده و نرسیده کنار سفره شام

به مثل آدم در حال احتضار شدم

به خواب رفتم و در خواب هم ز بخت سیاه

روان به جانب بازار بهر کار شدم

چو پا به عرصه بازار شهر بنهادم

به کار عرضه پوند و ین و دلار شدم

حساب جاری من گشت مملو از ارقام

خرید کردم و مشغول احتکار شدم

در آن دریا پرآشوب هرچه پیش آمد

به سود من شد و دارای اعتبار شدم

نجات یافتم از شر این موتورگازی

به مرکبان چنین و چنان سوار شدم

نماز و روزه و خمس و زکات یاد هم رفت

پی معاصی پنهان و آشکار شدم

رسید کار به جایی که با طناب دلار

صعود کردم و ز اصحاب اقتدار شدم

سفر به خارج و داخل روال کارم گشت

رفیق و یار صمیمی شهردار شدم

چو درصدی ز درآمد نصیب او می گشت

دو روزه مالک املاک بی شمار شدم

به هر دیار که طرحی جدید شد آغاز

به لطف یار روان سوی آن دیار شدم

ولی ستاره بختم افول کرد آن شب

چو دوست گفت که از کار برکنار شدم

مرا شبانه گرفتند و با غل و زنجیر

به حبس برده و هم بند شهردار شدم

برفت مرکب و ملک و دلار و هرچه که بود

میان سلسله در فکر انتحار شدم

طناب دار چو انداختم به گردن خویش

ز خواب جستم و فارغ ز گیر و دار شدم

بقا گرسنه ببیند بخواب نان و کباب

ولی کباب من از دست روزگار شدم

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*

Scroll To Top