Tuesday , 14 August 2018 | سه شنبه , ۲۳ مرداد ۱۳۹۷
آخرین خبرها
شما اینجا هستید: خانه » فرهنگی

بایگانی دسته بندی ها : فرهنگی

اشتراک به خبردهی

ایران و بوی ریحان

بوی پونه بوی گل های یاس ومحمدی از هر طرف به مشام می رسید، طوری که تمام بینی ات را پر می کرد و یک لحظه ام حاظر نبودی  دست از بو کشین بکشی. سایه پنجره های مشبک  توی حوض افتاده بود. قرمزی ماهی ها، با رنگ قرمز پنجره ها، آمیخته بود و تلالو زیبایی از نور به وجود آورده بود. جیر جیرِ جیرجیرک ها،جیک جیکِ گنجشک ها و نغمه ی مرغ عشق درمیان شاخه های درختان مو، انجیر و انار پیچیده بود. نسیمی آرام، شاخه های درختان را به بازی گرفته بود و ریشه هایش را به وجد می آورد. احساس می کردی توی یک باغ زیبا قدم برمی داری، از همان باغ هایی که زیبایی اش خیره کننده است و وسعتش به اندازه ی وسعت هفت آسمان! اما این همه زیبایی، فقط مال یک خانه ی سیصد متری بود؛ که صاحبش به هیچ وجه حاضر نبود دل از آن بکند. حالا هم که بوی قورمه سبزی اش تا هفت خانه آن طرف تر رفته بود و شکم مهمانانش را به قار وقور انداخته بود. کنارش رفتم. دست انداختم دور گردنش. خودم را کمی لوس کردم  و گفتم: مادرجون! کی قورمه سبزی آماده اس؟

53328_779

 

صورتم را بوسید و گفت: تا دختر گلم کمک کنه و ظرف ها را از توی کمد مادر جونش بیاره.

رفتم سراغ کمد ظرف های مادر جون. کمد رنگ و رو رفته ای بود. قهوه ای رنگ بود؛ با شیشه های زمخت قدیمی. گرد و خاک را روی شیشه ی کمد احساس می کردی؛ اما وقتی دست می کشیدی، اثری از گرد و خاک نبود. ظرف های طوسی رنگ چینی  مادر جون را، در آوردم. سنگین بود، اما نقش ونگار طلایی رنگش چشم هر بیننده ای را خیره می کرد. ظرف ها را گذاشتم روی میزی که  رومیزی اش با ترمه دوزی به زیبایی آراسته شده بود. طاقچه های خانه ی مادرجون، پر بود از این پارچه هایی که ترمه دوزی، ملیله دوزی و سوزن دوزی شده بود، تازه روی هرکدام از این پارچه ها، شیر، گلدان، جا قلمی، جا دستما کاغذی، جعبه های تزئینی و… قرار داشت که با هنر قلم کاری، منبت کاری و خاتم کاری آراسته شده بود. از اینکه مادر جون، بیشتر سرمایه اش را صرف خرید آثار دستی و کارهای هنری می کرد، حرصم می گرفت؛ اما دل پرسیدن این همه از حمایت ها، علاقه ها، حرص خوردن هایش را نداشتم.

سفره را انداختیم. زن عمو، زن دایی، دختر دایی، عمه، خلاصه کل فامیل، جمع بود. به زحمت توی اتاق های دو دره ی ما در جون، جا شده بودیم. دستپخت مادرجون هم که مثل همیشه حرف نداشت. سفره اش هم سر و ساده بود، با اینکه هم سرمایه اش را داشت و هم آدمش را، عادت نداشت چند جور غذا بپزد. دوغ هایش را توی پارچ های هم رنگ ظرف هایش می ریخت. همیشه به جای نعنا یا پونه توی دوغش که خیلی هم خوشمزه بود، پودر زینان می ریخت. وقتی دلیش را می پرسیدی، می گفت: مادرجون دوغ سرده، امام صادق (ع) فرموده که: برای اینکه از سردی ماست و دوغ در امان بمونید از پودر زینان استفاده کنید.

روی سفره اش فقط سبزی خوردن توی با غچه اش را می گذاشت، از سالاد، دسر، پیش غذا و پس غذا، خبری نبود. انواع رنگ ها، روی  تزئین برنجش جایی نداشت، فقط زرشک و زعفران اعلا بود که خود نمایی می کرد.

سفره جمع شد. ظرف ها بدون دخالت مادر جون شسته شد و در جایش قرار گرفت. کمی بعد هم خدا حافظی ها شروع شد. دلم را زدم به دریا. این دفعه باید سر از کار مادرجون در می آوردم. رفتم پیش مادرم و گفتم: مامان میشه ما امروز دیر تر بریم؟ با مادرجون کمی کار دارم.

بعد از کمی فکر کردن، باشه ی آرامی از میان دولبش بیرون آمد. با خوشحالی سمت حیاط دویدم. مادرجون خسته و کوفته روی  یکی از تخت های چوبی که با پشتی و قالیچه ی قرمز رنگ دستباف آرایش شده بود، نشسته بود و از زیبایی منظره ای که خودش باعثش بود، لذت می برد. رفتم کنارش. دو باره زبان ریختن ها، ناز وادا و لوس بازی هایم گل کرد. مادرجون با اینکه حوصله نداشت؛ اما با محبت های همیشگی اش قبلم را آب و جارو کرد. سر آخر از فرصت استفاده کردم  و گفتم: مادر جون، چرا شما دست از این خونه زندگی نمی کشید؟ خسته نمی شید؟ آخه کاراش خیلی زیاده.

گفت: من کجایی ام؟

– ایرانی، اصفهانی.

– چه کاره ام؟

– استاد شیمی. اما مادرجون بهتون بر نخوره ها، هرکی ندونه فکر می کنه شما یکی از این پیر زنای بی سواد قدیمی هستین. تازه استاد هنرم که نیستین، که این همه از هنر و هنرمندا، حمایت می کنین؟

با خنده گفت: هر کالایی جنس قدیمیش خوبه، پیرزنم که قدیمی اش حرف نداره!

از خنده ی مادر جون، منم خنداهم گرفت به طوریکه که سیم کشی دندان هایم، نمایان، شد. مادر جون ادامه داد: دخترم من ایرانی ام، مهم نیست چه کاره ام، کجا زندگی می کنم، امکانات و سرمایه ام چقدره، من کار به دیگران ندارم، من خودم را موظف میدونم که از هنر و هنرمند ایرانی حمایت کنم و در اقتصاد و خود کفایی  کشورم سهیم باشم.

– اما مادرجون!

– اما چی دخترم؟

– آخه چیز های داخلی، بیشتر یاشون، به درد نخورند. تازه از مد افتاده وبی کلاس هم هستند.

– مادرجون، شما که بابات دکتره، وقتی مریض میشی اول میری پیش بابات یا دکتر دیگه؟

– این چی سؤالیه ماد رجون! معلومه کی میرم پیش بابام.

– پس نگو کالای ایرانی به درد نخوره و بی کلاس. این ماییم که کلاس و مد را به وجود می یاریم . اگه من، اگه تو ، اگه یکی دیگه، از کالا ها و سرمایه های داخلی مون حمایت کنیم ، خب خود به خود کالاهای داخلی مد میشه دیگه. من نمی گم کالاهای داخلی بی عیب و نقصه اما اینو مطمئنم که اگر سرمایه گذار داخلی توسط مردم حمایت بشه، دلگرم می شن و روز به روز کیفیت کالا هاشون بیشتر میشه، سودشم که به جیب مردم خودمون میره.

با میلی گفتم: مادرجون خب حرفاتون درست، اما چرا شما که دست تون به دهنتون می رسه، چرا اینقد… ببخشید اینو را میگم آ، خساست به خرج میدین و به جز آثار دستی وکارهای هنری چیز دیگه ای برا خودتون نمی گیرین.

خندید و گفت: دارم اقتصاد مقاومتی انجام میدم دیگه!

گفتم: مادرجون این حرف ها همش شعاره، از این شعارهام دم و دقیقه می دن. مطمئن باشید خودشونم عمل نمی کنند.

– اگه شعاری خوبی باشه چرا عملی نشه؟

با بی حوصلگی گفتم: مادرجون من حریف حرف های شما نمیشم.

– برا اینکه من آدم قدیمی ام، قدیمی یام که ماشاالله پر زور!

حرف های زیادی بین من ومادرجون بدل شد. مادرجون حرف حساب می زد، حرف حسابم جواب ندارد. نمی دانم چرا یک لحظه آرزو کردم، بشوم مادرجونی که آزادانه فکر می کرد،آزدانه انتخاب می کرد و آزادنه عمل می کرد!

انتهای پیام/

عوامل سقوط از اوج عزت به حضیض ذلت

اصفهان بیدار- مهران آدرویش

از جمله موارد سقوط افراد از اوج عزت به حضیض ذلت، سقوط عابدی است به نام بلعم باعورا. قصه او به قدری عجیب و مهم است که خداوند متعال در قرآن کریم به پیامبر اکرم(صل الله علیه و آله) دستور به نقل آن داده است(و اتل علیهم). تدبر در قصه بلعم باعورا از این جهت که ما را در شناخت عوامل سقوط یاری می دهد حائز اهمیت بسیار  است. خداوند قصه بلعم باعورا را در آیات ۱۷۵ و ۱۷۶ مبارکه اعراف این چنین بیان داشته است:

وَ اتْلُ عَلَیْهِمْ نَبَأَ الَّذِى ءَاتَیْنَهُ ءَایَتِنَا فَانسلَخَ مِنْهَا فَأَتْبَعَهُ الشیْطنُ فَکانَ مِنَ الْغَاوِینَ(۱۷۵) وَ لَوْ شِئْنَا لَرَفَعْنَهُ بهَا وَ لَکِنَّهُ أَخْلَدَ إِلى الاَرْضِ وَ اتَّبَعَ هَوَاهُ فَمَثَلُهُ کَمَثَلِ الْکلْبِ إِن تحْمِلْ عَلَیْهِ یَلْهَث أَوْ تَترُکهُ یَلْهَث ذَّلِک مَثَلُ الْقَوْمِ الَّذِینَ کَذَّبُوا بِئَایَتِنَا فَاقْصصِ الْقَصص لَعَلَّهُمْ یَتَفَکَّرُونَ(۱۷۶)؛ حکایت کسى را که آیه هاى خویش به او تعلیم دادیم و از آن به در شد و شیطان به دنبال او افتاد و از گمراهان شد، براى آنها بخوان. و اگر می‌خواستیم، (مقام) او را با این آیات (و علوم و دانش‌ها) بالا می‌بردیم (اما اجبار، بر خلاف سنت ماست پس او را به حال خود رها کردیم) و او به پستی گرایید، و از هوای نفس پیروی کرد. مَثَل او همچون سگ (هار) است که اگر به او حمله کنی، دهانش را باز، و زبانش را برون می آورد، و اگر او را به حال خود واگذاری، باز همین کار را می‌کند (گویی چنان تشنه دنیاپرستی است که هرگز سیراب نمی شود) این مَثَل گروهی است که آیات ما را تکذیب کردند این داستان‌ها را (برای آن‌ها) بازگو کن، شاید بیندیشند و بیدار شوند.

قصه بلعم باعورا :

بلعم باعورا از علمای بنی‎اسرائیل بود که در یکی از قریه‌های به لقاء شام زندگی می‌کرد. برخی او را از نوادگان لوط یا داماد وی ذکر کرده‌اند، و کارش به قدری بالا گرفت که اسم اعظم می‎دانست و دعایش به استجابت می‎رسید از بسیارى از روایات و کلمات مفسران استفاده مى شود که این شخص در عصر موسى(علیه السلام) زندگى مى کرد و از دانشمندان و علماى مشهور بنى اسرائیل محسوب مى شد، و حتى موسى از وجود او به عنوان یک مبلغ نیرومند استفاده مى کرد، و کارش در این راه آن قدر بالا گرفت که دعایش در پیشگاه خدا به اجابت مى رسید، ولى بر اثر تمایل به فرعون و وعد و وعیدهاى او از راه حق منحرف شد و همه مقامات خود را از دست داد، تا آنجا که در صف مخالفان موسى قرار گرفت.
على بن ابراهیم قمى در تفسیر خود مى گوید:”پدرم از حسین بن خالد از ابى الحسن امام رضا برایم نقل کرد که آن حضرت فرمود: بلعم باعورا داراى اسم اعظم بود، و با اسم اعظم دعا مى کرد و خداوند دعایش را اجابت مى کرد، در آخر بطرف فرعون میل کرد، و از درباریان او شد، این ببود تا آن روزى که فرعون براى دستگیر کردن موسى و یارانش در طلب ایشان مى گشت، عبورش به بلعم افتاد، گفت: از خدا بخواه موسى و اصحابش را به دام ما بیندازد، بلعم بر الاغ خود سوار شد تا او نیز به جستجوى موسى برود الاغش از راه رفتن امتناع کرد، بلعم شروع کرد به زدن آن حیوان، خداوند قفل از زبان الاغ برداشت و به زبان آمد و گفت: واى بر تو براى چه مرا مى زنى؟ آیا مى خواهى با تو بیایم تا تو بر پیغمبر خدا و مردمى با ایمان نفرین کنى؟ بلعم این را که شنید آنقدر آن حیوان را زد تا کشت، و همانجا اسم اعظم از زبانش برداشته شد، و قرآن درباره اش فرموده: (فانسلخ منها فاتبعه الشیطان فکان من الغاوین، و لو شئنا لرفعناه بها و لکنه اخلد الى الارض و اتبع هواه فمثله کمثل الکلب ان تحمل علیه یلهث او تترکه یلهث) این مثلى است که خداوند زده است”

بلعم پیشگویی می‌کرد و از حوادث آینده خبر می‌داد. گویا پیرو آئین ابراهیم بوده و مردم از اطراف به نزد او می‌آمدند تا درباره‌ی آنان پیشگویی کند و برای برکت یافتن دارایی و زندگی آن‌ها دعا کند.(مرکز فرهنگ و معارف، اعلام قرآن از دایره المعارف قرآن، قم، موسسه بوستان کتاب، ۱۳۸۵ش،ج ۲، ص ۱۶۳)

تعابیر عجیب قرآن کریم در مورد بلعم باعورا:

تعبیر”ءَاتَیْنَهُ ءَایَتِنَا”؛ این تعبیر ما را به یاد تعبیر سُبْحانَ الَّذی أَسْری‏ بِعَبْدِهِ لَیْلاً مِنَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ إِلَی الْمَسْجِدِ الْأَقْصَی الَّذی بارَکْنا حَوْلَهُ لِنُرِیَهُ مِنْ آیاتِنا إِنَّهُ هُوَ السَّمیعُ الْبَصیرُ(اسراء ۱) می اندازد و نشان از مقامات عالیه و عرفانی بلعم دارد. به طورى که از سیاق کلام بر مى آید معناى آوردن آیات، تلبس به پاره اى از آیات انفسى و کرامات خاصه باطنى است، به آن مقدارى که راه معرفت خدا براى انسان روشن گردد، و با داشتن آن آیات و آن کرامات، دیگر درباره حق شک و ریبى برایش باقى نماند.یعنى در باطنش از علائم و آثار بزرگ الهى پرده برداشتیم، و به همین جهت حقیقت امر برایش روشن شد.

تعبیر”انسلخ” که از ماده”انسلاخ”و در اصل به معنى از پوست بیرون آمدن است، نشان مى دهد که آیات و علوم الهى در آغاز چنان به او احاطه داشت که همچون پوست تن او شده بود، اما ناگهان از این پوست بیرون آمد و با یک چرخش تند، مسیر خود را به کلى تغییر داد!

تعبیر “أخلد إلى الأرض” یعنى براى همیشه به زمین چسبید که در اینجا کنایه از جهان ماده و زرق و برق و لذات نامشروع زندگى مادى است.

تعبیر”فَمَثَلُهُ کَمَثَلِ الْکلْبِ” تشبیه این شخص و سایر دنیا پرستان، به سگی که همیشه زبانش بیرون است، به جهت این است که: او بر اثر شدت هوا پرستى و چسبیدن به لذات جهان ماده، یک حال عطش نامحدود و پایان ناپذیر به خود گرفته که همواره دنبال دنیا پرستى مى رود، نه به خاطر نیاز و احتیاج بلکه به شکل بیمار گونه اى همچون یک “سگ هار” که بر اثر بیمارى هارى حالت عطش کاذب به او دست مى دهد و در هیچ حال سیراب نمى شود این همان حالت دنیا پرستان و هوا پرستان دون همت است، که هر قدر بیندوزند باز هم احساس سیرى نمى کنند. سپس اضافه مى کند که این مثل مخصوص به این شخص معین نیست، بلکه مثالى است براى همه جمعیت هایى که آیات خدا را تکذیب کنند(ذلک مثل القوم الذین کذبوا بآیاتنا)

نتایج بحث(عوامل سقوط بزرگان):

الف) غرور و مستی مقام؛ خطر سقوط برای همه هست گرچه عابد و مستجاب الدعوه باشند.حتی حامل آیات و علوم الهى بودن براى رستگار شدن انسان و مسلّم شدن سعادتش کافى نیست، بلکه مشیت خدا هم باید کمک کند. لذا مدام در خانه خدا با سلاح اشک و آه خود را از شیطان در امان بداریم(سلاحه بکاء) کما اینکه پیامبر اکرم به خداوند عرضه می داشت: اللَّهُمَّ وَ لَا تَکِلْنِی إِلَى نَفْسِی طَرْفَهَ عَیْنٍ أَبَدا؛ خدایا ما را آنی و لحظه ای به حال خودمان وا مگذار.

ب) حسادت؛ از عوامل سقوط بلعم حسادت او به موسی علیه السلام بود(اعلام قرآن، مرکز فرهنگ و معارف، پیشین، ص ۱۶۵)

ج) مقهورِ وعده و وعیدهای کدخدا شدن؛ بلعم بر اثر تمایل به فرعون]طاغوت[و وعده و وعیدهای او از راه حق منحرف شد و همه‌ی مقامات خود را از دست داد، تا آنجا که در صف مخالفان موسی(علیه السلام) قرارگرفت(تفسیر نمونه، پیشین، ج ۷، ص ۱۵)

و)اطرافیان و همنشینان؛ در برخی نقل ها هست که همسر بلعم باعورا را واسطه قرار دادند، همسر او با نیرنگ و ترفند آن قدر شوهرش را وسوسه کرد، که سرانجام بَلْعم دست به نفرین برداشت.(قصص قرآنص۴۵۳)

ن) پیروی از هوای نفس و تبعیت از شیطان و خلود فی الارض و حب دنیا؛ که در آیات بیان شده است.

م) تملق و چاپلوسی، تعریف ها و تمجیدها؛ لذا پیامبر اکرم فرمود “هر کس از شما تعریف کرد به دهانش خاک بپاشید” گرچه انسان صاحب مقامات شود اما چاپلوسی ها می تواند او را بیچاره کند لذا شارع مقدس برخورد شدیدی را برای آن قرار داده. امام ره می فرمود: خدا نکند قبل از اینکه آدم خودسازی کند افرادی به او رو بیاورند. پیامبر نیز اجازه نمی داد کسی پشت سرش راه برود.

انتهای پیام/

همایش بزرگداشت روز المپیک و جوانان با هنرنمایی کیوکوشین کاران اصفهان برگزار شد +تصاویر

به گزارش اصفهان بیدار به نقل از ندای اصفهان، همایش کیوکوشین کاراته اصفهان به مناسبت روز المپیک و جوانان و یادبود شهدای جنگ تحمیلی و شهدای مدافع حرم، به میزبانی سبک کیوکوشین اویاما و با همکاری اداره کل ورزش و جوانان، تربیت بدنی سپاه صاحب الزمان(عج) و سازمان بسیج ورزشکاران دیشب در آستانه مقدس حضرت زینب(س) برگزار شد.

در ابتدای این مراسم پس از اجرای گروه موزیک سپاه صاحب الزمان(عج)، گروه ورزشکاران ورزش باستانی و زورخانه ای به نمایش پرداختند و در ادامه نماز جماعت مغرب و عشا با حضور پرشور ورزشکاران باستانی و رزمی کیوکوشین در فضایی معنوی در صحن حرم حضرت زینب(س) اقامه شد.

در این گردهمای که با حضور اساتید و مربیان بزرگ کیوکوشین اصفهان و حضور بالغ بر ۳۰۰ رزمی کار برگزار شد، نمایش هایی همچون دفاع شخصی، پرش، تونفا و شکستن اجسام سخت توسط گروه های مختلف نمایشی کیوکوشین به اجرا در آمد.

استاد مهدی استکی مسئول برگزاری این مراسم در گفتگو با خبرنگار ندای اصفهان، ضمن تاکید بر لزوم یادآور شدن رشادت های شهدا به خصوص شهدای مدافع حرم، ابراز امیدواری کرد که با برنامه ریزی و برگزاری همایش های مشترک و هدفمند در آینده، شاهد پیشرفت ورزش کیوکوشین در اصفهان و افتختار آفرینی بیشتر قهرمانان در عرصه کشور و جهان باشیم. استاد داریوش باقری مسئول هماهنگی سبک های آزاد و مسئول سبک کیوکوشین ماتسوشیما و نیز اینگونه برنامه ها را موجب انسجام کیوکوشین اصفهان دانست.

در پایان این مراسم از اساتید بزرگ و بنام اصفهان تشکر و قدردانی به عمل آمد.

انتهای پیام/

مهارت های پیشگیری و مقابله با آسیب های اجتماعی زنان و دختران

اصفهان بیدار- تحریریه/

هر کس در زندگی خود بیشترین تأثیر را از جمع خانواده می گیرد و در این بین نقش زن در تربیت نسل بعدی جامعه، بی بدیل و کم نظیر است. از دامان زن است که مرد به معراج می رود و از درون خانواده است که افراد صالح و پاک وارد جامعه می شوند و آینده را می سازند. حال اگر نسبت به آسیب های این قشر تأثیرگذار بی تفاوت باشیم؛ حتی انجام بزرگترین کارهای فرهنگی نیز کمترین تأثیری بر حل این معضل نخواهد داشت.

متن پیش رو گزیده ای از کتاب مهارت های پیشگیری و مقابله با آسیب های اجتماعی زنان و دختران که است که به سفارش دفتر امور زنان وزارت آموزش و پرورش در سال ۱۳۸۵ به همت پژوهشکده جامعه پژوهی و برنامه ریزی المیزان، چاپ و منتشر شده است و مطالعه آن در هفته عفاف و حجاب خالی از لطف نیست.

IMG_20160531_164048

خانواده متعادل چیست؟

داشتن خانواده متعادل مستلزم ساختن خانواده متعادل است لذا باید برای آن بر ارکان اساسی آگاهی/ ایمان/ اخلاص/ تلاش و شناخت مخاطب دست یافت. خانواده متعادل خانواده ای است که قدرت آن را دارد تا محصولاتش جامعه را به قطعه ای از بهشت تبدیل کند.

خانواده متعادل به عدد درهای چنین بهشتی دارای هشت باب است، دارای هشت ویژگی بهشت آفرین است ویژگی هایی که خانواده را مثل بهشت «دلپذیر و دل آرام» می کند، خیلی چیزها دل پذیر هستند یعنی مورد پذیرش و پسند «دل» هستند اما دل آرام نیستند زیرا تنها چیزی که دل را آرام می کند حقیقت و معنای برین است لذا خدای متعال در قرآن کریم می فرماید که «الا بذکر الله تطمئن القلوب»[۱] مردم بدانید و آگاه باشید تنها چیزی که دل را آرام می کند و قلب را به ساحل اطمینان می رساند یاد خدا و به یاد آوردن حقیقت یگانه هستی است.

هشت ویژگی که خانواده را همسان بهشت «دلپذیر و دل آرام» می کند عبارتند از:

۱- عقلانیت               ۲- معنویت               ۳- مدیریت               ۴- محبت

۵- صداقت                ۶- معاضدت              ۷- معاشرت              ۸- مقاومت

ویژگی های برشمرده را به اختصار شرح و بسط خواهیم داد تا خواننده محترم سه موضوع مهم یعنی برنامه ریزی، اجرا و نظارت بر آن را در محیط خانواده خود به عنوان یک مأمن لایق رشد پیگیری نماید.

۱- عقلانیت

عقل نماینده خدا در مملکت وجود آدمی است. در کافی آمده است که خداوند اول عقل را آفرید و چون گفت پیش آی پیش آمد و چون گفت پس رو پس رفت این روایت نشانگر آن است که عقل سلیم عقل نیالوده، تابع فرمان الهی است و درباره ماهیت عقل روایت شده است که «ما عبد به الرحمن» عقل آن چیزی است که بواسطه آن خداوند رحمان عبادت می شود و پرستش می گردد عقل سلیم همان را می خواهد که شارع مقدس می خواهد و همان راحکم می کند که شارع مقدس به آن حکم می کند.

لذا روایت داریم که: من حکم به الشرع حکم به العقل و من حکم به العقل حکم به الشرع یعنی آنچه را عقل حکم می کند، شرع حکم می کند و آنچه را شرع حکم می کند، عقل حکم می کند این یعنی عقلانیت عین دیانت است و دیانت عین عقلانیت یکی از اصلی ترین کانون ها برای رشد عقل و فرزانگی محیط خانواده است، نوع خانواده با نوع محیطی که فراهم کند اعم از آگاهی ها – تجارب – معاشرت ها – برنامه ها – مباحثات و مطالعات در رشد عقل و چگونگی آن تأثیرگذار است و این موضوع با محیط خانواده و اراده و آگاهی والدین بر تربیت فرزندان ارتباط مستقیم دارد.

لذا اگر فضای خانواده یک فضای عقلانی – خردورزی و منطقی – عالمانه باشد فرزندان در چنین خانواده ای عاقل و رشید بار می آیند و با توجه به نقش مداوم و مستمر عقل در لحظه لحظه زندگی انسان به آشکاری پیداست که کوتاهی در این موضوع چه خسارتهای سنگینی را تا آخر عمر برای بچه ها فراهم خواهد آورد.

اگرچه موضوع عقلانیت موضوع موروثی و ژنتیکی است، اما تأثیر محیط و معاشر در آن انکارناپذیر است. باید در محیط خانواده، مادران و پدران، برای عقلانیت مداری فرزندان برنامه ریزی کنند فرصت فکر کردن – خلاقیت – انتخاب راه حل و قدرت تصمیم گیری – قدرت دفاع – طرح استدلال و… را به آنها بدهند این موضوع علاوه بر فرصت دهی نیازمند مدیریت است ایجاد محیط های تجربی جدید، مطالعات تازه، مشارکت در مباحث و گفتگو به طور شگفت انگیزی بر روی رشد عقلی فرزندان تأثیرگذار است به ویژه وقتی در برابر تحلیل های عقلانی و تصمیم های عاقلانه و صحبت های منطقی، تشویق می شوند و مورد تأیید قرار می گیرند و این تشویقات رشد عقلی و تلاش برای عاقلانه رفتار کردن را بیشتر می کند.

زحمات پدران و مادران اگرچه در این حوزه «دیریاب» است اما «دیرپاست» و تا آخر عمر فرزندان خواهد ماند و فرزندانشان تا آخر عمر از فروزندگی چراغ عقل بهره خواهند دید، عقل رشید دفعات خسارت و خطا را بسیار کم و زندگی را لذت بخش و شیرین می کند.

۲- باب معنویت

وجود یک معنای برین در زندگی به گونه ای که جهت و سوی زندگی را روشن و رشید نماید بدیهی ترین و ضروری ترین فصل زندگی انسان است ما انسانها چه بخواهیم چه نخواهیم به صورت تکوینی از سوی توحید آمده ایم و به سوی او نیز بازمی گردیم پس «توحید و معاد» دو سوی قطعی زندگی ماست از سوی خدا آمده ایم و بار دیگر خدا را در جایی و در مرتبه ای به نام معاد ملاقات خواهیم کرد. سوی توحیدی حرکت ما از بالا تا به اینجاست. یعنی همان که خدای متعال با کلمه طیبه «انا لله» از آن یاد می کند و سوی معادی حرکت ما از اینجا به بالاست یعنی همان که خداوند متعال با کلمه «انا الیه راجعون» یاد می کند، اولی ساخته الهی است قابلیت الهی است که خدا به ما داده و دومی ساخته خود ماست، دست پرورده اراده و اختیار و تلاش ماست که به نمایش گذاشته می شود اگر ساخته ما منطبق بر ساخته الهی باشد یعنی ما از خود انسان ساخته ایم آنچنان که خواسته الهی این بوده که ما انسان شویم اگر خدا نمی خواست که ما صورت انسان را داشته باشیم ما را صورت روباه و گربه و مگس و… خلق می نمود این ژرف نگری این والانگری لازمه گسترش معنویت در یک خانواده است.

والدین می بایست روح معنویت خواهی و مقاومت برای دسترسی به معنویت را در خانواده تثبیت و تقویت نمایند و با تربیت فرزندان بر این مبنا، روح تعهد به فرمانهای الهی و تعلق به فطرت انسانی را تقویت نمایند.

فرزندان در چنین خانواده ای، آرمان گرا و معنویت طلب و حقیقت جو می شوند و این معنی آغاز «تولد ثانویه» همان که حضرت مسیح سلام ا… علیه فرمود: انسان به ملکوت اعلی نمی رسد مگر به «تولد ثانویه» برسد. زیرا تولد اولیه تولد جسم به صورت انسان است که همه انسانها از آن برخوردارند و الا گفتن لفظ انسان بر آنها جایز نبود آنکه مهم و هدف خلقت و طبیعتاً باید هدف اصلی والدین در خانواده باشد زمینه سازی برای «تولد ثانویه» است یعنی تولد اخلاق انسانی در فرزندان – تولد وجدان فطرت محور در کودکان، تمرین گذشت برای ارزشهای والای الهی و تلاش برای نوعدوستی های انسانی، همه ی اینها معنای برین زندگی است که نظام فکری و جهان بینی اسلام برای رشد انسان بر مدار چنین هدف والایی برنامه ریزی کامل دارد آن قدر که انگیزه والدین را در شخصی ترین و خلوت ترین صحنه های زندگی با این هدف پیوند می زند و با یادآوری حقایق مهم حیات، آنها را والا می کند تا یک امر لذت بخش جنسی تا سطح مشروعیت و معنویت ارتقاء یابد و معنایی از والایی را بیابد تا والدین بدانند در خانواده معناگرا، هیچ لحظه و بخش زندگی از دایره معنویت و حقیقت بیرون نیست و همه ایام و اجزاء می توانند حلقه ای از کاروان حرکت به سمت کمال و معنویت باشند.

و به همین دلیل در معرفی الگوهای متعالی و زندگی های ایشان بارها و بارها این توجهات عمیق معنوی را می بینیم برای مثال در فرازی از شب عروسی حضرت زهرا (س) می خوانیم که امام علی (ع) از حضرت زهرا سلام ا… علیها پرسیدند در چه حالی؟ و حضرت پاسخ فرمودند: تفکرت فی حال و امری عند ذهاب عمرییعنی می اندیشم در حال خودم و در امر زندگی ام در این ایستگاهی که به آن رسیده ام و به جریان رود زندگی و به گذران عمرم می اندیشم تأمل در پاسخ فاطمه زهرا (س) یک دنیا بینش و آخرت بینی و ژرف اندیشی و معنویت نگری را به ما نشان می دهد که یک دختر جوان در شب عروسی که در بین ما آدمها موسوم به شب سرمستی و بی خبری و سرخوشی است می گوید: «تفکرت» یعنی من در این شب هم می اندیشم پس هر لحظه زندگی، میقات فکر و تعقل است وقتی انسان این قدر ژرف اندیش و آخرت بین شد او دیگر هیچ وقت حتی در لحظات خوشی و شادی اش خطا نمی نماید و فرمان های الهی را فراموش نمی کند در چنین روح تربیت شده ای تعهد به سایر انسانها فراموش نمی شود و به همین دلیل است که ما می بینیم در اوج هلهله شب عروسی – در هیاهوی زنان شاد و مسرور در کنار مشاطه و آرایشگر، خیر النساء عالم، در حالیکه صدا به صدا نمی رسد ناله و نجوای یک دختر جوان را که از پشت در می گذرد و زمزمه می کند، می شنود این ناله برای هر کسی می توانست صدها توجیه داشته باشد مثلاً حالا دیگران جوابش را بدهند، من که عروسم از من توقعی نیست، اصلاً فردا شب بیاید تا به او جواب دهیم ولی این کوثر عروس شده، که قرآن شنیده است و بهتر بگویم قرآن چشیده است با عمق وجودش می داند که آیه: لن تنالو البر حتی تنفقوا مما تحبون یعنی چه؟ کسی به نیکی نمی رسد مگر آنکه انفاق کند آنچه را که دوست دارد و اینکه او عروس است و لباس عروسی اش را دوست دارد و دختر جوان فقیر هم در ناله هایش می گوید آیا کسی هست رختی را بر من بپوشاند و اینجا همان لحظه ای ست که عروس تقوا، تابش دیگری می کند که تا تاریخ زنده است نور آن تابش در آن ایثاری که کرد خاموش شدنی نیست.

فاطمه (س) از اطرافیان درخواست می کند که لباسش را به دختر فقیر دهند و او با همان لباس پیشین شب عروسی را بگذراند اگرچه آنچه در خانه فاطمه رخ داد اوج معنویت و نوعدوستی و پارسایی است ولی ما هم می توانیم فرهنگ حرکت به سمت معنویت را فعال و نمایان و جاری نمائیم به گونه ای که فرزندان با این روحیه تربیت یابند و شخصیت شان شکل گیرد.

۳- باب مدیریت

هر کار نیازمند مدیریت است و مدیریت نیازمند روشن بینی و روشن بینی می بایست نسبت به چهار «چه» حاصل شود. چه کسی را به چه جایی با چه وسیله ای و چرا می خواهیم برسانیم اگر هر کسی توانست در هر کاری به این چهار «چه» پاسخ درست دهد آن فرد روشن بینی لازم را برای مدیریت کردن بدست آورده والا هر چقدر هم که توانا و مصمم باشد چون روشن بینی ندارد در تاریکی گام برمی دارد. از هدف دورتر می شود: پدر و مادر در هر خانواده ای مدیران خانه هستند، دو مدیری که بین آن دو سه دسته وظائف وجود دارد وظایف اختصاصی پدر وظایف اختصاصی مادر و وظائف مشترک، هشت باب بهشتی شدن خانواده جزء وظایف مشترک پدر و مادر است هر دو باید بدانند چه کسی را با چه روشی به چه جایی و چرا می خواهند برسانند. در این معادله «چه کسی» معلوم است، فرزندان معصومی هستند که والدین خود را انتخاب نکرده اند بلکه والدین آنها را انتخاب کرده اند و قرار است این بچه ها را در یک گلستانی به نام خانواده، پرورش دهند تا همان طور که با جسم انسانی متولد شده اند در اثر رشد و تربیت صحیح، روح انسانی هم در آنها متولد شود. اما اینکه با چه روشی صورت پذیرد این موضوعی است که باید هم از علم مدد جست و هم از عمل، باید از عمل مدد جست زیرا «صدایی که از رفتار آدمی برخیزد هیچ گوشی آن را فراموش نخواهد کرد» پس بهترین راه صحیح تربیت کردن فرزندان، صحیح زیستن والدین است بهترین راه مودب تربیت کردن فرزندان مودب زیستن والدین است. باید از علم مدد جست، چون دانش افق دید را وسیع می کند و راههای حصول هدف را سریع تر و آسان تر و مقبول تر می کند باید از امکانات زمانه نهایت بهره را جست.

از علائق خاص فرزندان آگاه شد و برای ورود فرهنگی و تأثیرگذار دنیای درون فرزندان از مکانیزم های علمی نهایت بهره را جست و پدر و مادری که خواستار تربیت فرزندان خود به سمت آدم شدن و انسان شدن هستند باید تمام این مسیر را به دقت مدیریت کنند، دقیق باشند نظارت کنند و در هر بخشی که زنگهای کاستی و یا ناکامی به صدا درآمد حساس باشند و بلافاصله برای جبران آن اقدام مناسبی نمایند. مدیریت این موضوع یک لحظه می بایست مورد غفلت والدین قرار نگیرد.

۴- باب محبت

محبت مایه قوام و دوام روابط انسانهاست شرافت آدمی به بذل محبت و درک محبت و پاسداشت محبت است به تعبیر زیبای آقای الکسیس کارل[۲] این جاذبه محبت است. که انسانها را کنار هم نگه می دارد درست مثل جاذبه زمین، که باعث ثبات و تعادل مخلوقات و موجودات می شود، عنصر محبت لازمه زندگی آدمی ست و اگر در جامعه ای بی محبتی به کانون خانواده هم کشیده شود فاجعه ای رخ می دهد که ثمرات تلخ آن در انواع بزه کاری فرزندان – خشونت و یا افسردگی کودکان، ظهور و بروز می یابد محبت همان گونه که در انتخاب والدین نسبت به هم نقش اساسی دارد و باعث تمایلات قلبی آن دو به هم و سپس انتخاب یکدیگر و اقدام برای تشکیل خانواده می گردد. همان محبت به محبت الهی، هزاران برابر شده و سرمایه عظیمی می شود که والدین براساس آن نسبت به فرزندان خود عشق می ورزند و آماده ایثار و فداکاری می شوند و خود را برای خدمات رسانی به فرزندان به هر آب و آتشی می زنند. زیربنای همه گذشت ها در محیط خانواده محبت است پس والدین می بایست از محبت و مهرورزی مراقبت کنند و هر روز آن را با عواطف انسانی آبیاری نمایند.

اگرچه محبت یک حس قلبی و یک لذت ذوقی ست اما مهرورزی یک عمل و اقدام است لذا والدین باید مهر بالقوه خود را با مهرورزی بالفعل نمایند یعنی محبت خود را «فعال و نمایان» کنند، محبت باید از یک سو «فعال» باشد یعنی سرمنشاء رفتارها گردد و از سوی دیگر «نمایان» باشد یعنی برای طرف مقابل محسوس و مشهود و قابل درک و دریافت گردد. آنقدر موضوع محبت در جهان بینی ما حائز اهمیت است که در برخی از کلمات معصومین می خوانیم هل الدین الا الحب آیا دین چیزی غیر از محبت است.

همه ی دین برنامه مهرآمیز حضرت حق برای رشد انسان است کشش آدمیان به همدیگر یک نعمت و هدیه الهی ست و هر کس چنین کششی را در خود نمی بیند ناشی از این است که در محیط خانوادگی که رشد کرده نه تنها برای پرورش این بذر خدادادی کاری نشده بلکه بر روی آن خاک نسیان و غبار غفلت هم ریخته شده است. در رابطه با اهمیت این موضوع در دایره ادبیات دینی واژه های توادد – تراحم – شفقت – محبت فراوان وجود دارد.

در حدیثی از رسول مکرم اسلام است که مؤمنین در توادد و تراحم همانند اعضای یک بدن هستند که هنگام ناراحتی یکی از اعضاء/ مابقی اعضاء به تب و بیداری با آن عضو بیمار همراهی می کنند حال اگر تکلیف جامعه داشتن چنین مهر و محبتی ست وضعیت خانواده که بین افراد یک دنیا هم ریشگی و هم داستانی وجود دارد باید چگونه باشد. اعضا خانواده می بایست چطور نسبت به هم رحیم و بامروت و شفقت باشند و از این باب والدین باید برای مهربان شدن بچه ها برنامه ریزی کنند تا آنها برای ناراحتی مردم، دل بسوزانند و به اقدام های مورد نیاز دست بزنند، کودکان بارها و بارها باید این صحنه های مهرورزی را از والدین ببینند تا بذر محبت نسبت به سایر انسانها در دل آنها ریشه بدواند فرزندان حتی باید شاهد مهربانی والدین به حیوانات به گیاهان و به طبیعت هم باشند تا روح عطوفت کلی نسبت به همه چیز در وجود فرزندان تثبیت شود.

بدیهی است والدین خود اولین بهره مندان فرزندانی خواهند بود که به آنها مهرورزی را آموخته اند زیرا فرزندان با محبت و رحمت، زیباترین صحنه های مهربانی را نسبت به والدین خود خلق می کنند و در روز نیاز، خود را وقف خدمت گذاری به آنها خواهند نمود.

۵- صداقت

صداقت آن قدر حائز اهمیت است که رسول مکرم اسلام آن را مایه ی نجات می داند درست برخلاف آن چیزی که مردم در نیازمندی به دروغ می پندراند، پندار مردم این است که از فلان تنگنا و یا گردنه فلان رسوایی فقط با دروغ است که می توان نجات یافت. پندار مردم در لحظات استفاده از دروغ، پندار نجات و برون رفت از مخمصه است لیکن رسول خدا (ص) درست نقطه مقابل این پندار و خاصیت سراب وار دروغ، می فرمایند که: النجاه فی الصدق یعنی نجات در صدق است.

اگر کسی زندگی دروغگویان و لطمات دروغ آدمهای عادی را بررسی کند می بینید که بیشترین سقوط ها و تباهی ها مربوط به همان دروغی است که در لحظه ای به امید نجات گفتند، همان دروغ راه نما! در ادامه مسیر چاه نما شد و زمینه و ضرورت دروغ های بعدی و خطاهای بعدی تر را فراهم کرد و یک زمانی چشم باز می کند می بیند در جایی قرار گرفته که اگر ده سال پیش این وضعیت را نشان ایشان می دادند از هول این همه هبوط و سقوط، سکته می کردند.

به همین جهت شارع مقدس در نظام اخلاقی خود اولین پرهیزهایی که می دهد ترک دروغ است و آن را در اولویت قرار می دهد در این باره این قدر موضوع جدی ست که امام علی (ع) می فرماید دروغ را حتی به شوخی نگوئید زیرا شما را بر گناه کردن دلیر و شجاع می کند. در هر کاری خوب است اما شجاعت در نافرمانی در برابر خداوند، عین بلاهت و هلاکت است، اگر کسی در لب پرتگاهی که یک طرف آن آتش هولناک است و طرف دیگر دره های تاریکی و ترس با شجاعت قدم بردارد چنین فردی یا بی خبر است یا بی خرد است لذا بزرگانمان از دروغ حتی به شوخی، ما را برحذر می دارند تا از یک سو بر گناه کردن شجاع نشویم و از سوی دیگر خدشه بر صداقت که زمینه خدشه به شخصیت است بر ایمان فراهم نشود. صدق، محک مهمی در ارزیابی اعمال است تا جائیکه خداوند در سوره منافقون می فرماید: منافقان به یکتایی خدا اقرار کردند اما چون به این اقرار اعتقاد نداشتند پس گفتار آنها با پندار و رفتارشان تطابق نداشت لذا ایشان جزء دروغگویان هستند. صدق در زندگی اولیاء عصمت و طهارت به طور تام موج می زده و در لحظات روزمره زندگی مراقبت می شده است باید زن و شوهر به هم یاد بدهند که راست بگویند اگر هم در شرایطی خاص می خواهند چیزی را نگویند، مانعی ندارد نگویند ولی هرگز جایش را با دروغ پر نکنند، که امام علی (ع) می فرماید لا تقل ما لا تعلم بل لا تقل کل ما تعلم یعنی نگوئید آنچه را که نمی دانید بلکه همه ی آنچه را هم که می دانید نگوئید و یا از بزرگان داریم که دروغ گفتن حرام است اما قطعاً راست گفتن هم در همه جا واجب نیست در همین جا می توان از حربه سکوت و حربه تغافل استفاده کرد بدون آنکه به دروغ گویی راه پیدا کرد. بچه ها خیلی زود راست و دروغ پدر و مادرها را می فهمند و خیلی زودتر از خوبی ها، بدی ها را یاد می گیرند.

پدر و مادر باید توجه داشته باشند که اولین ضرر عادی سازی و یا ضروری سازی دروغ در خانواده ها به خود آنها برمی گردد، زیرا بچه هایشان در اولین تجربه های دروغ گویی اول به والدین خود دروغ می گویند و بدون شک محیط خانه که یک محیط امن و اعتمادآور است به محیط شک و شبهه و تردید تبدیل می شود و هم رفتارها و حرکات در هاله ای از ابهام و بی اعتمادی فرو می رود.

این موضوع آغاز بسیاری از تنش های روانی و اخلاقی می شود که آرامش و امنیت خانواده را به هم می زند راه ترک دروغگویی، آگاهی از قبح این عمل است زیرا دروغگو در حال جنگ با شهادت و آگاهی خداوند است و دوم تصمیم جدی بر ترک آن و سوم گذاشتن یک سری کفاره ها و مجازات ها برای دروغ هایی که عمداً یا عادتاً گفته شده است مثل دادن صدقه – گرفتن روزه – یا محرومیت از یک سری نعمت ها و چهارم مراقبت بر تمام گفته های عادی مثل اعلام کردن ساعت تا حتی در موارد عادی و ساده هم دروغ گفته نشود.

۶- باب معاضدت

همکاری و مشارکت اعضای خانواده روح تعاون را تقویت می کند افراد در فضای تعاون یاد می گیرند که از راحتی ها و منافع لحظه ای و فردی بگذرند و منافع جمعی و بلندمدت خانواده را حفظ کنند این موضوع آن قدر حائز اهمیت است که در زندگی بزرگان دین به صورت یک سنت جاری وجود داشته است برای نمونه روزی ابن زبیر از عایشه پرسید که رسول خدا (ص) در خانه چه می کرد و ایشان پاسخ داد که رسول خدا (ص) در خانه چون خادم کار می کند. کار کردن رسول خدا (ص) به عنوان اول فرد جامعه عظیم مسلمین در محیط خانه یک حرکت انسانی – الگویی است.

اولاً انسانی است چون به عنوان یک فرد از اعضای خانواده خود را جدا و مبرا از کار کردن در منزل نمی داند یا کار کردن را دون شأن خود نمی پندارد و این مطلب اصل کار کردن پیامبر را در محیط خانه می رساند اما اینکه حضرت چون خادم کار می کرده، آن نقش افزون تر و الگویی حضرت را نشان می دهد که ایشان در همه خوبی ها پیشی می گرفتند و پشتکار در بیش عمل کردن و پیش عمل کردن داشتند. فلذا یک خانواده کامروای کمال گرا می بایست این روح معاضدت و همکاری را در محیط خانواده با تقسیم کار و تسهیم افراد در بهبود وضعیت خانه فراهم آورد این موضوع از دوران طفولیت بچه ها باید صورت بگیرد و با برنامه ای مستمر، موضوع مهم تعاون و معاضدت و همکاری مورد پایش و پایداری قرار گیرد شعار خانواده باید این باشد که هیچکس زحمت بار و کار خود را بر دوش دیگران نیاندازد.

اگر چیزی خورد – وسیله ای برداشت مجدداً خود فرد محل مصرف را تمیز و مرتب نماید شعار دوم باید این باشد که ما خانه را تمیز نمی کنیم بلکه خانه را تمیز نگه می داریم، اگر اعضای خانواده سعی کنند تمیز نگه دارند این سعی و اهتمام فرهنگ مواظبت و مراقبت را همراه با همکاری و معاضدت ایجاد می کند اما اگر شعار این باشد که خانه را تمیز می کنیم در این صورت به امر تمیز نگه داشتن بی توجهی می شود و فقط موقع تمیز کردن همکاری افراد برانگیخته می شود تجربه ثابت کرده است که چنین خانه هایی دائماً بی نظم و به هم ریخته و غیرنظیف هستند و شعار سوم باید این باشد که قرار نیست در خانواده همه در تفریح باشند و مادر خانواده در تبعید! یک نفر از استراحت و لذت دور باشد و بقیه مشغول لذت و تفریح و آن یک نفر هم مادری باشد که سزاوار احترام و حرمت بیشتر است لذا باید این فرهنگ زشت و فرعونی که مادر زحمت بکشد و بقیه تفریح کنند از خانواده ها برچیده شود و این موضوعی است که پدران به طور خاص در آن نقش دارند و بایست برای تثبیت آن تلاش کنند.

۷- باب معاشرت

یک روانشناس می گوید من نیمی از همه ی آنها هستم که تا کنون ملاقاتشان کرده ام در واقع این روانشناس می خواهد بگوید که همه ی آنها را که تا کنون شما ملاقات کرده اید از فامیل و دوست و نزدیکان و آشنایان و همکارن و حتی رفتگر محل با نوع کلمات و حرکاتی که داشته اند تأثیری روی شخصیت شما گذاشته اند و حداقل ترین تأثیرشان انرژی مثبت یا منفی است که از وجودشان صادر شده و اثر یأس آور و یا امیدبخش بر روی شما داشته است. در اینکه معاشرین تأثیر بسزایی روی شخصیت انسانها دارند جای هیچ تردیدی نیست و بدیهی است هر چه سن کمتر باشد ضریب این تأثیرگذاری ها بیشتر خواهد بود. در این باره قرآن کریم سخن بی نظیری دارد و آن کریمه ی «یا ویلتی لیتنی لم اتخذ فلانا خلیلا»[۳] می باشد. خداوند در این آیه می فرماید یکی از فریادهای اهل دوزخ در روز قیامت این است که وای بر ما ای کاش هرگز فلانی را دوست خود قرار نداده بودیم یعنی فریاد اهل دوزخ این نیست که چرا حج نرفتیم چرا خمس ندادیم چرا نماز نخواندیم و این نه برای این است که اینها مهم نیست بلکه از مهمترین یاد می کند که سرمنشاء افتادن به این مجاری ست و آن نوع معاشران و دوستان است، معاشرت های نامناسب حتی در مقاطع کوتاهی به دلیل فقدان نظارت و مدیریت، باعث می شود که فرزندان به مسیرهایی روند که دیگر قادر به بازگرداندنشان نیست!!

۸- باب مقاومت

نبدیهی است زندگی فراز و فرودهای زیادی دارد شادی ها و غم ها همسایگان دیوار به دیوار هم هستند کم نبوده که شاهد بوده ایم در لحظاتی که کسی دو لبش از شدت شادی و خنده در فراخناترین وضع خود قرار گرفته و در همان لحظات قبل از آنکه بتواند لبهای خود را جمع کند، خبر ناگواری شنیده و اشک از چشم هایش سرازیر شده است. شبهای ناامیدی به روزهای شادی متصل است و قلّه های سرور در کنار دره های سوک آرمیده است پس یکی از نیازهای قطعی وجود آدمی یافتن قدرت پایداری و مقاومت است.

قدرت مقاومت، ستون فقرات زندگی انسان است، اگر کسی مقاومت نداشته باشد خیمه زندگی اش به اولین طوفان و تندری بر زمین می نشیند. پس روح مقاومت – صبوری – پایداری جان را سخته می کند و جلا می دهد حوادث جان را ورزیده می کند قدرت استقامت و قابلیت انعطاف را بالا می برد. این موضوع آن قدر حائز اهمیت است که خداوند یک سلام جاوید را به سوی همه صابران و مقاومت پیشگان جاری می کند آنگاه که در قرآن می فرماید: سلام علیکم بما صبرتم سلام خدا بر شما باد بواسطه صبری که داشتید. در اینجا سلام خدا یک لفظ نیست، یک حقیقت محسوس و دارای وجود است درست مثل تابش خورشید که هر روز کارخانه حیات را شارژ می کند و چرخه زندگی را با طراوت نگاه می دارد.

سلام خدا، آرامش و صلح و پایداری می آورد و خداوند به حرمت مقاومت انسانهای صبور در برابر مشکلات می فرماید سلام خدا بر آنها جاری باد پس یکی از برنامه های قطعی والدین می بایست ایجاد شرایط خاص برای مقاومت افزایی فرزندان باشد و برای آن می بایست برنامه ریزی کنند.

گاه بیان مشکلات با بچه ها و مشارکت دادن آنها در سختی ها و تلاش برای پیدا کردن راه حل تأثیر مناسبی بر افزایش روحیه مقاومت در فرزندان دارد. تقویت سه عنصر تربیتی در ایجاد روحیه مقاومت در فرزندان بسیار مفید است این سه عنصر عبارتند از «توکل، تلاش، تسامح» عنصر نخست «توکل» است اینکه ما در نهایت متصل و متوسل به وجودی هستیم که اولاً مهربان است پس به داد ما می رسد ثانیاً عالم است پس درد ما را و نیازمندی های ما را می داند و ثالثاً قادر است یعنی می تواند حاصل آن «مهر و علم» را محقق کند تمرین باطنی این موضوع و تبدیل آن به یک ایمان، به طرز عجیبی در زندگی انسان، روشنی بخش و آرامش دهنده است و انسان را در بدترین شرایط نگه می دارد و عنصر دوم تلاش است تلاش لازمه برون رفت از مشکلات و مسائل است بدون حرکت آدمی، برکتی حاصل نمی شود.

پس موضوع تلاش و تکاپو نیز عنصر دوم برای مقاومت افزایی در محیط خانواده است و عنصر سوم «تسامح» است یعنی چشم پوشی از برخی مصائب و مسائل را گاهی می بایست تغافل کرد در حدیثی از امام صادق (ع) روایت شده است که رفتار با مردم سه قسمت است که یک قسمت از آن باید با تغافل باشد. چشم پوشی این امکان را می دهد تا مسئله کوچک جلوه کند و یا آنقدر از آن دور شویم تا در برابرمان کوچک جلوه کند. تسامح فرصت گذار زمان را می دهد و گذران زمان و سردی زمان خود بهترین بستر برای سرد شدن مشکلات داغ و آتشین است. این سه عنصر مهم یعنی توکل و تلاش و تسامح باید سرلوحه برنامه ریزی والدین در محیط خانواده قرار گیرد تا روحیه مقاومت به یک خوی قطعی تبدیل شود.

چگونه به سوی خانواده متعادل حرکت کنیم؟

اینک خواننده محترم با نگاه تازه،  در موضوع خانواده همزادپنداری می کند و وضعیت خانواده خود را با آن ارزیابی می کند و فاصله ها را استخراج می کند و در برابر فاصله ها یا احوال انفعالی و تسلیم از خود بروز می دهد که مثلاً موقعیت ما فرق می کند، دیگر چاره ای نیست باید سوخت و ساخت، قسمت ما این بوده و…

و یا آنکه انگیزه بسیار قوی برای تأثیرگذاری و تغییردهی پیدا می کند که چگونه راهی را برای بهبود وضعیت در خانواده به نیت آن چیزی که باید باشد پیدا کند بدون شک گروه دوم گروه مثبت اندیش – مصمم – اثرگذار و موفق هستند چون بن مایه تمام اقدامات بزرگ در جهان ابتدا همان تصویر کوچک و ماکت گونه ای است که ابتدا به عنوان نقشه حرکت در ذهن شکل می گیرد و پس با همتی «بالا» به سوی هدفی «والا» حرکت می کنند. لذا نخستین گام برای حرکت این است که یک تصویر ذهنی مثبت در ما شکل بگیرد و بپذیریم که هم می شود و هم می توانیم این شدن و توانستن آغاز دورخیز برای هدفهای بزرگ است و چه هدفی بزرگتر از «ایجاد تغییر در خود» نقل است کشیشی در حال احتضار بود گفت بر روی سنگ قبرم بنویسید چون جوان بودم می خواستم جهان را تغییر دهم و چون میان سال شدم می خواستم کشورم را تغییر دهم و چون کهنسال شدم می خواستم خانواده ام را تغییر دهم و حالا که دم رفتن هستم می گویم این کاش خودم را تغییر داده بودم.

مبانی همه تغییرها، تغییر در خود است ایجاد انگیزش مثبت، اخذ آگاهی های مورد نیاز برای مثبت اندیشی و حرکت سازنده برای یافتن همتی بالا برای هدفی والا لازمه حرکت است و این گام نخستین اما بنیادی است و گام دیگر پس از تغییر صادقانه و رو به کمال در خود چه در گفتار و چه در کردار توجه به محیط خانواده و اعضای آن است در این گام دوم نکته قابل توجه این است که ما نخواهیم در دیگر اعضای خانواده «تغییر» ایجاد کنیم بلکه باید بخواهیم بر روی آنها تأثیر بگذاریم و تأثیر مقدمه تغییر است و اولین گام تأثیر اثرگذاری بر روی اندیشه است اگر شما بر روی اندیشه کسی تأثیر گذاشتید کم کم احساس و رفتار و واکنش های او نیز تغییر می کند به تعبیر زیبای شهید مطهری مردم آنگونه زندگی می کنند که می اندیشند.

فلذا اگر کسی می خواهد روش زندگی مردم را تغییر دهد باید در اندیشه های آنها تأثیر بگذارد و گام سوم شناخت مخاطب است این که دختر ما و پسر ما در چه شرایط سنی هستند به لحاظ عاطفی و روحی دارای چه خصوصیاتی هستند.

شناخت اینها به ما کمک می کند که از در بسته قلب آنها وارد نشویم از در باز و از در نیمه باز وارد شویم باید برای پیام رسانی و اثرگذاری از در باز وارد شویم چه آنکه پدر روانشناسی و معرفت النفس حقیقی علی بن ابیطالب فرمود بدانید و آگاه باشید که قلبهای مردم را در اقبالی است و در ادباری یعنی در بازی دارد و در بسته ای و شما از در باز آن وارد شوید.

پس شناخت احوالات و موقعیت و اقتضای روحی – عاطفی – مخاطب مهمترین نکته برای کسی است که می خواهد تأثیر بگذارد تا بتواند دختر و پسر جوان را در محیط خانواده، با دو بال «ابلاغ دعوت» و «ایجاد عادت» به سمت سالم زیستن، پاک زیستن، خوب زیستن و مؤثر زیستن ببرد. گام چهارم ایجاد محیط و معاشر مناسب است شدت تأثیرگذاری محیط و معاشر بویژه بر نسل جوان آنقدر حائز اهمیت است که والدین باید این موضوع را محور تمام ارتباطات خود قرار دهند اگر رابطه ای با دوستی – فامیلی – معاشری برای آنها سود اقتصادی با اجتماعی دارد ولی برای فرزندانشان ندارد هرگز چشم به سودهای زودگذر چنین ارتباطاتی ندوزند که به زودی هزینه ها و ضررهای پنهان آن را خواهند چشید.

محیط و معاشر آنقدر حائز اهمیت است که خدای متعال در قرآن کریم می فرماید یکی از فریادهای اهل دوزخ این نیست که چرا نماز نخواندیم چرا حج نرفتیم و چرا… نه اینکه اینها مهم نباشد بلکه مهمتر از اینها و سرمنشاء اینها را به زبان می آورند و واحسرتا سر می دهند و آن دوست و معاشر است آنها می گویند: یا ویلتی لیتنی لم اتخذ فلانا خلیلا[۴] ای وای بر ما ای کاش که فلانی را دوست خود و معاشر خود قرار نمی دادیم که امروز به این وضعیت اسفبار دچار شویم و آشکارا راز و رمز این حرکت آدمی در روز قیامت از انتخاب محیط و معاشرش پیداست زیرا سلامتی مسری نیست ولی بیماری مسری ست شما ده سال هم کنار کسی که معده و کلیه و کبد سالم داشته باشد بنشینید از سلامتی او چیزی به شما نمی رسد اما اگر دقایقی پیش یک سرماخورده بنشینید ابتدا آثار بیماری و سپس خود بیماری به سراغ تان می آید. گام چهارم برای حرکت به سوی خانواده متعادل گام مطالعه و نظارت بر روی معاشرین است والدین باید با ایجاد محیط و معاشرهای تقویت کننده زمینه تأیید عملی و علمی مسیر و حرکت به سمت تعالی را فراهم آورند.

در پایان امیدوارم حرکت تأثیر به سمت تغییر و تغییر به سمت تعالی در تمامی خانواده ها مدیریت و برنامه ریزی و نظارت شود این مهم مسئولیت هر کسی است که در بین اعضای خانواده نسبت به بقیه آگاه تر و عقیده مندتر است درد آگاهی و درد دانستن قرار را از انسان می رباید و او را به حرکتی ثمربخش و امیدبخش و امید دارد که چنین باشد.

[۱]. سوره الرعد آیه ۲۸

[۲]. انسان موجودی ناشناخته است الکسیس کارل

[۳]. سوره فرقان آیه ۲۸

[۴]. سوره فرقان آیه ۲۸

انتهای پیام/

شکوه حجاب و عفاف در شهر گنبدهای فیروزه ای + عکس

به گزارش اصفهان بیدار، عصر امروز تجمع مئدافعان خانواده در اصفهان برگزار شد. این تجمع خودجوش مردمی ساعت از ابتدای خیابان چهارباغ بالا آغاز و در محل میدان آزادی پایان یافت.

IMG_6904 IMG_6942 IMG_6952 IMG_6955 RN913483 RN913484 RN913498 RN913510 RN913511 RN913516 RN913517 RN913519 RN913523 RN913546 RN913564 RN913572 RN913580 RN913628 RN913679 RN913689 RN913693 RN913696 RN913703 RN913712 RN913737 RN913756 RN913757 IMG_6836 IMG_6847 IMG_6866 IMG_6874

کسی که بیکار است، چگونه ازدواج کند؟

کسی که نه پول داره، نه خونه، نه ماشین، نه کار، چطوری ازدواج کنه؟! راستی پارتی هم نداره؟! دوم اگه ازدواج کرد زندگیش چقدر دووم میاره؟

 

توانایی اقتصادی مرد یکی از شرایطی است که باید پسر برای ازدواج احراز کند، یعنی بتواند اقتصاد یک زندگی مشترک را به طور معمولی تامین کند. اما منظور از توانایی اقتصادی چیست؟ اینکه فرد در بدو ازدواج دارای شغل باشد؟ دارای مسکن و ماشین باشد و … آیا منظور این هاست؟ مطالبی که در ادامه خواهد آمد، به تبیین این موضوع می پردازد.

*** وظیفه تأمین نیازهای مادی خانواده به عهده مرد است، پس می‏ بایست توانایی اقتصادی قابل قبولی داشته باشد؛ یعنی به حد و مرحله ‏ای رسیده باشد که بتواند یک زندگی دو نفره را از نظر اقتصادی تأمین کند. نکته مهم در این مورد اینجاست که توانایی اقتصادی بالفعل مراد نیست بلکه توانایی اقتصادی بالقوه منظور است. یعنی فردی باشد که اهل کار و تلاش است و می‏ تواند نیازهای منزل را در آینده تأمین کند و لو اینکه در حال حاضر شغل و پس‏ اندازی نداشته باشد. این را نیز باید مورد توجه قرار دادکه کمتر جوانی در اوایل زندگی مشترک با مشکلات مادی مواجه نیست ولی مهم این است که اهل تلاش و فعالیت و کار باشد و با کمک والدین و همکاری آنان تا فراهم شدن شرایط مطلوب، زندگی مشترک خود را اداره کند. برخی افراد فقر و نداشتن شغل مناسب را بهانه می کنند و زیر بار ازدواج نمی روند. قرآن کریم این طرز تفکر و فرهنگ را ۱۴۰۰ سال پیش، پیش بینی و آن را غلط دانسته و با صراحت اعلام می دارد هرکس پا به عرصه ازدواج و خانواده بگذارد خداوند وضع اقتصادی او را نیز دگرگون می کند : «و أنکحوا الأیمی منکم والصلحین من عبادکم و اما یکم ان یکونوا فقراء یغنهم الله من فضله والله واسع علیم» (سوره مبارکه نور/ آیه شریفه ۳۲) و مردان و زنان بی همسر را همسر دهید، و همچنین غلامان و کنیزانی را که صلاحیت ازدواج دارند و اگر نیازمند و فقیر باشند خداوند از فضلش آنان را بی نیاز خواهد ساخت و خداوند گشایش دهنده و داناست. در این آیه شریفه یک واژه وجود دارد که خیلی دقیق است و آن واژه فضل است. فضل یعنی اضافی. برای درک این حقیقت خوب است نسبت به موضوع روزی و رزق دقت کنید. درست است که ما کار می کنیم یا حتی ممکن است کاری فعلا نداشته باشیم، ولی غنی و بی نیاز نمودن و رزق دادن کار خدا است و خودش وسایلی فراهم می کند که انسان به همه چیز می رسد و بی نیاز می شود. ترسیدن در این امور و محاسبات افراطی کردن از ضعف ایمان است. کسی که ایمان دارد از چیزی نمی ترسد و کسی که به قدرت خدا توکل می کند، بسیار شجاعانه و با آرامش عمل می کند و موفق هم می شود. همه ما همین طور عمل کرده ایم و موفق هم شده ایم. این تجربه مسلمی است که اکثر مردم دارند. اشتباهی که برخی از جوانان مرتکب می شوند این است که فکر می کنند برای ازدواج همه چیز باید آماده باشد و بعد اقدام کنند. بهترین شغل با درآمد مناسب، مسکن مستقل، ماشین و … ؛ کافی است نگاهی به اطرافیان و دوستان و آشنایانی که ازدواج کرده اند بیندارید. آیا همه آن ها موقع ازدواج شغل داشتند؟ خانه و ماشین داشتند؟ مسلما می بینید اینگونه نبوده است. اکثر قریب به اتفاق افراد، دارایی های خودشان را بعد از ازدواج بدست آورده اند. حتی همین الان بسیاری از افراد هستند که سال ها از ازدواجشان گذشته ولی نه مسکن مستقل دارند ( اجاره نشین هستند) و نه ماشین، ولی زندگی بسیار خوب و زیبایی دارند. علاوه بر اینکه مسکن مستقل و ماشین از ضروریات زندگی نیست. پرسشگر گرامی؛ عالم، عالم تدریج است و موفقیت هم در هر زمینه ای پله پله و به تدریج شکل می گیرد. شما اگر بخواهید دارای مسکن مستقل، ماشین مناسب، شغل و حقوق بالا و … باشید و بعد ازدواج کنید ممکن است به هیچ کدام از آن ها نرسید، اما اگر پس از داشتن شرایط نسبی ازدواج (به همراه کمک خانواده و …) اقدام به ازدواج کنید، هم تلاشتان را بیشتر خواهید کرد و هم عنایت خدا (همانطور که گفته شد) در زمینه اقتصادی به افرادی که ازدواج کرده اند بیشتر است.

«در صورت ازدواج این زندگی ها چقدر دوام دارد؟». این را بدانید که بسیاری از خانواده ها از لحاظ اقتصادی تأمینند ولی زندگی هایشان دوامی ندارد. چرا؟ چون هنگام انتخاب شریک زندگی خود، چشم هایشان را بستند و ناآگاهانه دست به انتخاب زدند. آسایش همیشه آرامش نمی آورد. دوام هر زندگی بسته به اعتقادات و باورهای طرفین و نوع نگاهشان به زندگی مشترک است. همسر و همراه واقعی کسی است که تمام مشکلات زندگی را به جان بخرد و در این راه قوت قلبی برای همسرش باشد و شکیبایی ورزد، نه اینکه مدام بر طبل ناسازگاری و گله از وضعیت موجود بکوبد. اگر زن و مرد ازصبر و تحمل کمی در برابر مشکلات زندگی برخوردار باشند، ممکن است مشکل های حاد اقتصادی باعث تزلزل در زندگی شود. اگر شما هنگام ازدواج، آگاهانه همسری را انتخاب کنید که ملاک های یک همسر خوب را دارا باشد و هنگام خواستگاری وضعیت موجود خود را در کمال صداقت برای طرف مقابل تشریح کنید و خواسته ها و انتظارات یکدیگر را متوجه شوید و بر اساس آن ، عاقلانه تصمیم بگیرید، این مسائل گذرا، هیچ خللی در زندگی مشترکتان ایجاد نخواهد کرد.

بسیجی سعیدی

 

درگذشت شاعر نامدار و هنرمند ثابت‌قدم حمید سبزواری

در پی درگذشت شاعر نامدار و هنرمند ثابت‌قدم آقای حمید سبزواری، حضرت آیت‌الله خامنه‌ای رهبر معظم انقلاب اسلامی پیام تسلیتی صادر کردند. متن پیام رهبر معظم انقلاب اسلامی به شرح زیر است:
                                                                                     بسمه تعالی
با دریغ و تأسف خبر درگذشت شاعر نامدار معاصر جناب آقای ممتحنی معروف به حمید سبزواری را دریافت کردم. این نام ماندگار و پر افتخار، یادآور تلاش ارزنده‌ی هنرمندی سخت‌کوش و شجاع  در پشتیبانی از انقلاب در عرصه‌ی شعر و ادب است. حمید سبزواری، صریح و ثابت‌قدم و موقع‌شناس، هنر والا و فاخر خود را به خدمت گرفت تا انقلاب اسلامی و نظام برآمده از آن را از جنبه‌ی اثرگذار شعر روان و جذّاب، تغذیه و تأمین کند. سرودها و منظومه‌های بلند و غزلها و قصیده‌های خوش‌ساخت و پر مضمون او، ثروت ادبیِ درخوری را تقدیم انقلاب کرد. با انقلاب زیست و برای اسلام و انقلاب سرود و وفادارانه در کنار انقلاب ماند. رحمت و رضوان خدا نصیب او باد. مصیبت درگذشت او را به خاندان گرامی و همه‌ی دوستداران بویژه همشهریان قدردان سبزواریش تسلیت عرض میکنم.

سیّد علی خامنه‌ای
۲۳ خرداد ماه ۱۳۹۵

شهاب حسینی: اهمیتی به توهین‌ها نمی‌دهم

به گزارش گروه فضای مجازی خبرگزاری دانشجو، به نقل از راه دانا، شهاب حسینی بازیگر سینما و تلویزیون در خصوص جنگ روانی که علیه تقدیم جایزه‌اش به ساحت مقدس امام زمان(عج) به راه افتاده است، گفت: کوچکترین اهمیتی به این موضوعات نمی‌دهم؛ اگر خداوند بخواهد آتش خشم و غضب و حسد تبدیل به گلستان می‌شود، همانگونه که برای ابراهیم شد.

 

وی در ادامه بیان کرد: نه تایید این افراد من را خوشحال و نه تکذیبشان من را ناراحت  میکند.

 

پس از دریافت نخل طلای کن توسط شهاب حسینی بازیگر سینما و تلویزیون ایران، این هنرمند متعهد در نشست خبری فیلم فروشنده این جایزه را به ساحت مقدس امام زمان(عج) تقدیم کرد.

 

حسینی در این نشست گفت: به خاطر همزمان دریافت شدن جایزه کن با شب میلاد امام زمان (عج)، این جایزه را با کمال احترام و افتخار به آستان مقدس حضرت صاحب الزمان در جمکران  تقدیم می‌کنم .

 

این سخن شهاب حسینی در رسانه ها بازتاب های مختلفی داشت. اکثر مردم دین دار ایران اسلامی از این اقدام تمجید کرده و این کار را برازنده هنرمندی متعهد دانستند.

 

اما جریان ضد انقلاب مانند همیشه که از هر فرصتی در جهت تخریب انقلاب اسلامی و هنرمندان متعهد به اسلام ناب محمدی استفاده می کند؛ ایجاد جنگ روانی بر علیه این اقدام شهاب حسینی را آغاز کرده است.

حجت‌الاسلام محسنی اژه‌ای رئیس شورای نظارت بر صداوسیما شد

به گزارش خبرگزاری فارس، در جلسه ۴۱۷ روز چهارشنبه ۵ خردادماه شورای نظارت بر سازمان صداوسیما، حجت الاسلام و المسلمین غلامحسین محسنی اژه‌ای با نظر اعضای شورا، بعنوان هشتمین رئیس شورای نظارت بر سازمان صدا و سیما انتخاب شد.

محسنی اژه ای ۲۹ اردیبهشت ماه سال جاری با حکم رئیس قوه قضائیه بعنوان نماینده جدید این قوه در شورا معرفی شد.

حجت الاسلام محسنی اژه ای در سخنان خود ضمن تشکر از اعضاء به مسئولیت سنگین شورا مطابق اصل ۱۷۵ قانون اساسی و قوانین موضوعه کشور اشاره کردند و اظهار امیدواری نمودند با همدلی نمایندگان محترم قوا و ریاست محترم سازمان صدا و سیما ، نظارت موثری در همه زمینه های که قانون اظهار داشته اعمال کرد و در تعالی سازمان مفید و موثر باشد .
بر اساس اصل ۱۷۵ قانون اساسی شورای نظارت بر سازمان صدا و سیما مرکب از نمایندگان قوای سه گانه ( هر قوه ۲ نفر ) ماموریت نظارت بر کلیه فعالیتهای سازمان صدا و سیما را بر عهده دارد که اعضای این شورا از میان خود یک نفر را بعنوان رئیس انتخاب می نمایند .
پیش از این حجت الاسلام والمسلمین سید ابراهیم رئیسی ریاست این شورا را بر عهده داشت.

بعضی هنر را درک نمی کنند / مشکلات کار فرهنگی از زبان یک کارگردان جوان

ندای اصفهان- امیرحسین هراتیان:

امروز در پایگاه بسیج مهدیه اصفهان، پای صحبت های هنرمند جوانی می نشینیم که با وجود سختی های بسیارِ راه، بدون هیچ چشم داشتی به دنبال عملی کردن منویات امام خامنه ای است. کسی که اگر اصرار زیاد ما نبود؛ حتی حاضر نبود کمی از سوابق خود بگوید. با این همه نیرویی که او برای کار خود هزینه می کند، اما نتیجه چندانی نمی گیرد.

امیرحسین اسماعیلی متولد ۷۱٫۱٫۲۳ و اهل اصفهان است. چهره خسته اش گویای این است که روز پرکاری داشته، اما هنوز پرتوان و با اشتها سخن می گوید. چه چیزی باعث شده است که این جوان، برای تحقق اهدافش به مشکل بربخورد و نتواند آن طور که باید امر به معروف و نهی از منکرِ غیر مستقیم که همان هنر است؛ را عملی کند؟

تئاتر

ندای اصفهان: لطفا برای آشنایی بیشتر خوانندگان ما با شما خودتان را معرفی کنید و از سوابق کاریتان بفرمایید.

امیرحسین اسماعیلی: تئاتر را از بچگی دوست داشتم و دوران راهنمایی که بودم یادم هست که از صدا و سیما به مدرسه ما آمدند و برای کار در برنامه کودک یک نفر را می خواستند که باید با یک لحجه خاصی صحبت کند. تست گرفتند و مرا انتخاب کردند. برنامه ای بود که صبح ها پخش می شد به نام «بیدار شو آفتاب شد» و از آنجا کارهای من شروع شد. بعد از آن معلم پرورشی ما که کارگردانی خوانده بود خیلی به من کمک کرد و استارت کار من از آنجا جدی تر شد. نمایش عروسکی “بلا بگو” در مسابقات تئاتر دانش آموزی مدرسه فرهنگ در اصفهان اول شد و برای مرحله بعد در قزوین اجرا داشتیم. “نمایش شیشه ای” در مسابقات تئاتر دانش آموزی، نمایش “شب ها” در دبیرستان امام صادق (ع)، نمایش “مدیر” در دانشگاه امین فولادشهر، نمایش “کفاش” تئاتر دانشجویی و خیابانی، نمایش “کودک خرس جنگل”، نمایش خیابانی “دیوانه ها”، اجرای خیابانی “عمو نوروز” و … از این جمله اند.

ندای اصفهان: چه برنامه ای برای بسیج دارید و چه اهدافی را دنبال می کنید؟

– خیلی چیزها در ذهنم هست. من از تاسیس پایگاه “۹ دی” در آنجا مشغول فعالیت هستم ولی جرقه ای که در ذهنم خورد و باعث شد به فکر انجام کار هنری بیفتم؛ سخنرانی پارسال حضرت آقا بود. اگر اشتباه نکنم در بین دانشجویان در مورد بسیج و بحث جذب صحبت کردند و اینکه باید چه کارهایی انجام بدهیم. در مورد هنر صحبت کردند و به تئاتر رسیدند و گفتند بهترین وسیله ای که می توان جوانها را جذب کرد تئاتر است. گفتند که: «من چندین سال پیش یک تئاتر دیدم در مورد حضرت یعقوب (ع) بعد از اتمام نمایش به کارگردان گفتم من چندین سال است در قرآن در مورد این موضوع می خوانم. ولی این نمایش چند دقیقه ای تاثیر بیشتری بر من داشت». همین صحبت های حضرت آقا باعث شد که من به فکر بیفتم که چرا در پایگاه یا حوزه این کار را انجام ندهم؟

یک بار هم حضرت آقا در صحبت هایشان اسم مرحوم سلحشور و آوینی را به عنوان شهدای شاخص بردند و گفتند که من از جوانانی که این کار را انجام میدهند حمایت میکنم و از دولت هم می خواهم که حمایت کند.

ندای اصفهان: تا حالا حمایتی از دولت در این مورد دیدید؟ به حرف حضرت آقا عمل کردند؟

– اولین مشکلی که وجود دارد همین است. البته بدون شک اگر شخص درون خودش را درست کند، به دنبال آن مسائل بیرونی هم برایش حل می شود. مشکل ما این است که دید بچه مذهبی ها نسبت به هنر بد است! نمیدانم چرا بعضی خوشان را کاسه داغ تر از آش می دانند و بالاتر از رهبری حرکت می کنند. انسان نمی تواند در عصری که سینما و تئاتر و هالیوود و شبکه های اجتماعی وجود دارند؛ چشمش را ببندد. شما در وبسایت هایی که کارشان رده بندی فیلم هاست نگاه کنید؛ تعدادی از برترین فیلمها از نظر این سایت ها همان هایی هستند که ضد اسلام و ضد دین هستند؛ همان هایی هستند که به زبان هنر می خواهند بگویند که اسرائیل خوب است و ایران بد است. آنها با زبان سینما و تئاتر این همه کار می کنند. حالا ما باید بنشینیم و تماشا کنیم تا وقتی کار از کار گذشت؟ حالا ما در این زمینه می خواهیم کاری انجام دهیم و بعضی از دوستان مخالفند و همکاری نمی کنند. من حس میکنم که این دید دیگر باید کنار گذاشته شود که تئاتر سخیف است و بازیگری کار خوبی نیست.

ندای اصفهان: اگر بخواهیم کمی ریزتر نگاه کنیم؛ فکر می کنید چه کمکی از اطرافیان خودتان نیاز دارید؟ چه اتفاقی باید بیفتد تا هنر بیشتر رواج پیدا کند؟

– اولین کسانی باید کاری انجام دهند؛ خودِ بچه بسیجی ها هستند. بسیج یعنی یک نیروی خود برانگیخته. بسیجی ها خودشان خواستند که کاری بکنند. حالا چه در بحث هنر، ورزش، سیاست یا هر زمینه دیگری. بسیجی باید به صورت خودجوش درباره این مسائل اقدام کند. الآن بعضی از پایگاه ها را می بینیم که باید برای مسئولینش هزار بار پیام داد و زنگ زد که آقا، فلان کار فرهنگی را انجام دهید؛ که تازه هزار مدل بهانه های مختلف می تراشند. امروز بالاترین اولویت جامعه بسیج، به قول خودِ حضرت آقا همین کارهای فرهنگی است.

ندای اصفهان: کار هنری و یا به طور خاص، تئاتر چه تاثیرات مثبتی می تواند برای نوجوانان و کلیه کسانی که وارد این عرصه می شوند؛ داشته باشد؟

– طبق تحقیقاتی که انجام شده است، از بین تمام زمینه های هنری که وجود دارد؛ هنر تئاتر بیشترین تاثیر را دارد. از همه نظر و اولین اثر مثبت آن افزایش اعتماد به نفس نفرات است. کسی که در جمع، کاری را تمرین میکند و انجام می دهد؛ قطعا اعتماد به نفس بالایی به دست خواهد آورد. در کتاب آقای دشتی که نهج البلاغه را به صورت موضوعی در آورده اند؛ می خواندم که پیامبر صل الله علیه و آله در منزل بودند و خطاب به امام حسن علیه السلام فرمودند که بیا برای ما سخنرانی و صحبت کن. امام حسن (ع) (به زبان من) گفتند که من خجالت میکشم و بگذارید برای وقت دیگری. پیامبر (ص) برای اینکه امام حسن (ع) راحت باشند؛ خودشان گوشه ای قایم شدند و بعد که امام حسن (ع) صحبت کردند؛ پیامبر(ص) ایشان را تشویق کردند.

خب این برای ما الگوست. ما اگر بهترین استعدادها را هم داشته باشیم، وقتی نتوانیم آنها را بروز دهیم؛ هیچ چیز نداریم. به نظر من تئاتر اعتماد به نفس کودک و نوجوان و همچنین افراد بزرگتر را اضافه خواهد کرد. مساله بعدی تقویتخلاقیت افراد است که تئاتر در این زمینه هم تاثیرگذار است و به دنبال آن، اعضا کار تیمی را یاد می گیرند.

ندای اصفهان: یک سری آسیب هایی در تئاتر ما جود دارد و البته غیرقابل انکار هم هست. چطور می توان حاشیه امنی ایجاد کرد که جوان و نوجوان ما کار هنری را صحیح و بدون آفت یاد بگیرد؟

– چهارچوبی که برای کار ما طراحی شده است؛ شامل تمام موازین دینی و اخلاقی است و چقدر هم خوب است که کسی که می خواهد هنر را شروع کند؛ آن را از یک جایی یاد بگیرد که بدون حاشیه و بدون آسیب باشد و به طور صحیح و اصولی یاد بگیرد. ما که نمی توانیم برویم کنار و بگوییم که هنر به دست یک سری آدم های خراب افتاده است و حالا ما دیگر نباید وارد این عرصه شویم. اتفاقا برعکس، وقتی می بینیم که عرصه به این صورت است، باید بیشتر برای آن تلاش کرد و کجا بهتر از مسجد و پایگاه بسیج برای این کارها. حیفِ بچه بسیجی ها نیست که در هیچ پایگاهی در اصفهان، برای آنها این بستر فراهم نیست و کار فرهنگی از این دست انجام نمی شود؟

ندای اصفهان: ممنون از وقتی که در اختیار ما گذاشتید.

تئاتر

تئاتر

تئاتر

photo_2016-05-13_15-33-09

برچسب‌ها: , , , ,

Scroll To Top