Tuesday , 14 August 2018 | سه شنبه , ۲۳ مرداد ۱۳۹۷
آخرین خبرها
شما اینجا هستید: خانه » بایگانی/آرشیو برچسب ها : ازدواج

بایگانی/آرشیو برچسب ها : ازدواج

اشتراک به خبردهی

عوامل سقوط از اوج عزت به حضیض ذلت

اصفهان بیدار- مهران آدرویش

از جمله موارد سقوط افراد از اوج عزت به حضیض ذلت، سقوط عابدی است به نام بلعم باعورا. قصه او به قدری عجیب و مهم است که خداوند متعال در قرآن کریم به پیامبر اکرم(صل الله علیه و آله) دستور به نقل آن داده است(و اتل علیهم). تدبر در قصه بلعم باعورا از این جهت که ما را در شناخت عوامل سقوط یاری می دهد حائز اهمیت بسیار  است. خداوند قصه بلعم باعورا را در آیات ۱۷۵ و ۱۷۶ مبارکه اعراف این چنین بیان داشته است:

وَ اتْلُ عَلَیْهِمْ نَبَأَ الَّذِى ءَاتَیْنَهُ ءَایَتِنَا فَانسلَخَ مِنْهَا فَأَتْبَعَهُ الشیْطنُ فَکانَ مِنَ الْغَاوِینَ(۱۷۵) وَ لَوْ شِئْنَا لَرَفَعْنَهُ بهَا وَ لَکِنَّهُ أَخْلَدَ إِلى الاَرْضِ وَ اتَّبَعَ هَوَاهُ فَمَثَلُهُ کَمَثَلِ الْکلْبِ إِن تحْمِلْ عَلَیْهِ یَلْهَث أَوْ تَترُکهُ یَلْهَث ذَّلِک مَثَلُ الْقَوْمِ الَّذِینَ کَذَّبُوا بِئَایَتِنَا فَاقْصصِ الْقَصص لَعَلَّهُمْ یَتَفَکَّرُونَ(۱۷۶)؛ حکایت کسى را که آیه هاى خویش به او تعلیم دادیم و از آن به در شد و شیطان به دنبال او افتاد و از گمراهان شد، براى آنها بخوان. و اگر می‌خواستیم، (مقام) او را با این آیات (و علوم و دانش‌ها) بالا می‌بردیم (اما اجبار، بر خلاف سنت ماست پس او را به حال خود رها کردیم) و او به پستی گرایید، و از هوای نفس پیروی کرد. مَثَل او همچون سگ (هار) است که اگر به او حمله کنی، دهانش را باز، و زبانش را برون می آورد، و اگر او را به حال خود واگذاری، باز همین کار را می‌کند (گویی چنان تشنه دنیاپرستی است که هرگز سیراب نمی شود) این مَثَل گروهی است که آیات ما را تکذیب کردند این داستان‌ها را (برای آن‌ها) بازگو کن، شاید بیندیشند و بیدار شوند.

قصه بلعم باعورا :

بلعم باعورا از علمای بنی‎اسرائیل بود که در یکی از قریه‌های به لقاء شام زندگی می‌کرد. برخی او را از نوادگان لوط یا داماد وی ذکر کرده‌اند، و کارش به قدری بالا گرفت که اسم اعظم می‎دانست و دعایش به استجابت می‎رسید از بسیارى از روایات و کلمات مفسران استفاده مى شود که این شخص در عصر موسى(علیه السلام) زندگى مى کرد و از دانشمندان و علماى مشهور بنى اسرائیل محسوب مى شد، و حتى موسى از وجود او به عنوان یک مبلغ نیرومند استفاده مى کرد، و کارش در این راه آن قدر بالا گرفت که دعایش در پیشگاه خدا به اجابت مى رسید، ولى بر اثر تمایل به فرعون و وعد و وعیدهاى او از راه حق منحرف شد و همه مقامات خود را از دست داد، تا آنجا که در صف مخالفان موسى قرار گرفت.
على بن ابراهیم قمى در تفسیر خود مى گوید:”پدرم از حسین بن خالد از ابى الحسن امام رضا برایم نقل کرد که آن حضرت فرمود: بلعم باعورا داراى اسم اعظم بود، و با اسم اعظم دعا مى کرد و خداوند دعایش را اجابت مى کرد، در آخر بطرف فرعون میل کرد، و از درباریان او شد، این ببود تا آن روزى که فرعون براى دستگیر کردن موسى و یارانش در طلب ایشان مى گشت، عبورش به بلعم افتاد، گفت: از خدا بخواه موسى و اصحابش را به دام ما بیندازد، بلعم بر الاغ خود سوار شد تا او نیز به جستجوى موسى برود الاغش از راه رفتن امتناع کرد، بلعم شروع کرد به زدن آن حیوان، خداوند قفل از زبان الاغ برداشت و به زبان آمد و گفت: واى بر تو براى چه مرا مى زنى؟ آیا مى خواهى با تو بیایم تا تو بر پیغمبر خدا و مردمى با ایمان نفرین کنى؟ بلعم این را که شنید آنقدر آن حیوان را زد تا کشت، و همانجا اسم اعظم از زبانش برداشته شد، و قرآن درباره اش فرموده: (فانسلخ منها فاتبعه الشیطان فکان من الغاوین، و لو شئنا لرفعناه بها و لکنه اخلد الى الارض و اتبع هواه فمثله کمثل الکلب ان تحمل علیه یلهث او تترکه یلهث) این مثلى است که خداوند زده است”

بلعم پیشگویی می‌کرد و از حوادث آینده خبر می‌داد. گویا پیرو آئین ابراهیم بوده و مردم از اطراف به نزد او می‌آمدند تا درباره‌ی آنان پیشگویی کند و برای برکت یافتن دارایی و زندگی آن‌ها دعا کند.(مرکز فرهنگ و معارف، اعلام قرآن از دایره المعارف قرآن، قم، موسسه بوستان کتاب، ۱۳۸۵ش،ج ۲، ص ۱۶۳)

تعابیر عجیب قرآن کریم در مورد بلعم باعورا:

تعبیر”ءَاتَیْنَهُ ءَایَتِنَا”؛ این تعبیر ما را به یاد تعبیر سُبْحانَ الَّذی أَسْری‏ بِعَبْدِهِ لَیْلاً مِنَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ إِلَی الْمَسْجِدِ الْأَقْصَی الَّذی بارَکْنا حَوْلَهُ لِنُرِیَهُ مِنْ آیاتِنا إِنَّهُ هُوَ السَّمیعُ الْبَصیرُ(اسراء ۱) می اندازد و نشان از مقامات عالیه و عرفانی بلعم دارد. به طورى که از سیاق کلام بر مى آید معناى آوردن آیات، تلبس به پاره اى از آیات انفسى و کرامات خاصه باطنى است، به آن مقدارى که راه معرفت خدا براى انسان روشن گردد، و با داشتن آن آیات و آن کرامات، دیگر درباره حق شک و ریبى برایش باقى نماند.یعنى در باطنش از علائم و آثار بزرگ الهى پرده برداشتیم، و به همین جهت حقیقت امر برایش روشن شد.

تعبیر”انسلخ” که از ماده”انسلاخ”و در اصل به معنى از پوست بیرون آمدن است، نشان مى دهد که آیات و علوم الهى در آغاز چنان به او احاطه داشت که همچون پوست تن او شده بود، اما ناگهان از این پوست بیرون آمد و با یک چرخش تند، مسیر خود را به کلى تغییر داد!

تعبیر “أخلد إلى الأرض” یعنى براى همیشه به زمین چسبید که در اینجا کنایه از جهان ماده و زرق و برق و لذات نامشروع زندگى مادى است.

تعبیر”فَمَثَلُهُ کَمَثَلِ الْکلْبِ” تشبیه این شخص و سایر دنیا پرستان، به سگی که همیشه زبانش بیرون است، به جهت این است که: او بر اثر شدت هوا پرستى و چسبیدن به لذات جهان ماده، یک حال عطش نامحدود و پایان ناپذیر به خود گرفته که همواره دنبال دنیا پرستى مى رود، نه به خاطر نیاز و احتیاج بلکه به شکل بیمار گونه اى همچون یک “سگ هار” که بر اثر بیمارى هارى حالت عطش کاذب به او دست مى دهد و در هیچ حال سیراب نمى شود این همان حالت دنیا پرستان و هوا پرستان دون همت است، که هر قدر بیندوزند باز هم احساس سیرى نمى کنند. سپس اضافه مى کند که این مثل مخصوص به این شخص معین نیست، بلکه مثالى است براى همه جمعیت هایى که آیات خدا را تکذیب کنند(ذلک مثل القوم الذین کذبوا بآیاتنا)

نتایج بحث(عوامل سقوط بزرگان):

الف) غرور و مستی مقام؛ خطر سقوط برای همه هست گرچه عابد و مستجاب الدعوه باشند.حتی حامل آیات و علوم الهى بودن براى رستگار شدن انسان و مسلّم شدن سعادتش کافى نیست، بلکه مشیت خدا هم باید کمک کند. لذا مدام در خانه خدا با سلاح اشک و آه خود را از شیطان در امان بداریم(سلاحه بکاء) کما اینکه پیامبر اکرم به خداوند عرضه می داشت: اللَّهُمَّ وَ لَا تَکِلْنِی إِلَى نَفْسِی طَرْفَهَ عَیْنٍ أَبَدا؛ خدایا ما را آنی و لحظه ای به حال خودمان وا مگذار.

ب) حسادت؛ از عوامل سقوط بلعم حسادت او به موسی علیه السلام بود(اعلام قرآن، مرکز فرهنگ و معارف، پیشین، ص ۱۶۵)

ج) مقهورِ وعده و وعیدهای کدخدا شدن؛ بلعم بر اثر تمایل به فرعون]طاغوت[و وعده و وعیدهای او از راه حق منحرف شد و همه‌ی مقامات خود را از دست داد، تا آنجا که در صف مخالفان موسی(علیه السلام) قرارگرفت(تفسیر نمونه، پیشین، ج ۷، ص ۱۵)

و)اطرافیان و همنشینان؛ در برخی نقل ها هست که همسر بلعم باعورا را واسطه قرار دادند، همسر او با نیرنگ و ترفند آن قدر شوهرش را وسوسه کرد، که سرانجام بَلْعم دست به نفرین برداشت.(قصص قرآنص۴۵۳)

ن) پیروی از هوای نفس و تبعیت از شیطان و خلود فی الارض و حب دنیا؛ که در آیات بیان شده است.

م) تملق و چاپلوسی، تعریف ها و تمجیدها؛ لذا پیامبر اکرم فرمود “هر کس از شما تعریف کرد به دهانش خاک بپاشید” گرچه انسان صاحب مقامات شود اما چاپلوسی ها می تواند او را بیچاره کند لذا شارع مقدس برخورد شدیدی را برای آن قرار داده. امام ره می فرمود: خدا نکند قبل از اینکه آدم خودسازی کند افرادی به او رو بیاورند. پیامبر نیز اجازه نمی داد کسی پشت سرش راه برود.

انتهای پیام/

کسی که بیکار است، چگونه ازدواج کند؟

کسی که نه پول داره، نه خونه، نه ماشین، نه کار، چطوری ازدواج کنه؟! راستی پارتی هم نداره؟! دوم اگه ازدواج کرد زندگیش چقدر دووم میاره؟

 

توانایی اقتصادی مرد یکی از شرایطی است که باید پسر برای ازدواج احراز کند، یعنی بتواند اقتصاد یک زندگی مشترک را به طور معمولی تامین کند. اما منظور از توانایی اقتصادی چیست؟ اینکه فرد در بدو ازدواج دارای شغل باشد؟ دارای مسکن و ماشین باشد و … آیا منظور این هاست؟ مطالبی که در ادامه خواهد آمد، به تبیین این موضوع می پردازد.

*** وظیفه تأمین نیازهای مادی خانواده به عهده مرد است، پس می‏ بایست توانایی اقتصادی قابل قبولی داشته باشد؛ یعنی به حد و مرحله ‏ای رسیده باشد که بتواند یک زندگی دو نفره را از نظر اقتصادی تأمین کند. نکته مهم در این مورد اینجاست که توانایی اقتصادی بالفعل مراد نیست بلکه توانایی اقتصادی بالقوه منظور است. یعنی فردی باشد که اهل کار و تلاش است و می‏ تواند نیازهای منزل را در آینده تأمین کند و لو اینکه در حال حاضر شغل و پس‏ اندازی نداشته باشد. این را نیز باید مورد توجه قرار دادکه کمتر جوانی در اوایل زندگی مشترک با مشکلات مادی مواجه نیست ولی مهم این است که اهل تلاش و فعالیت و کار باشد و با کمک والدین و همکاری آنان تا فراهم شدن شرایط مطلوب، زندگی مشترک خود را اداره کند. برخی افراد فقر و نداشتن شغل مناسب را بهانه می کنند و زیر بار ازدواج نمی روند. قرآن کریم این طرز تفکر و فرهنگ را ۱۴۰۰ سال پیش، پیش بینی و آن را غلط دانسته و با صراحت اعلام می دارد هرکس پا به عرصه ازدواج و خانواده بگذارد خداوند وضع اقتصادی او را نیز دگرگون می کند : «و أنکحوا الأیمی منکم والصلحین من عبادکم و اما یکم ان یکونوا فقراء یغنهم الله من فضله والله واسع علیم» (سوره مبارکه نور/ آیه شریفه ۳۲) و مردان و زنان بی همسر را همسر دهید، و همچنین غلامان و کنیزانی را که صلاحیت ازدواج دارند و اگر نیازمند و فقیر باشند خداوند از فضلش آنان را بی نیاز خواهد ساخت و خداوند گشایش دهنده و داناست. در این آیه شریفه یک واژه وجود دارد که خیلی دقیق است و آن واژه فضل است. فضل یعنی اضافی. برای درک این حقیقت خوب است نسبت به موضوع روزی و رزق دقت کنید. درست است که ما کار می کنیم یا حتی ممکن است کاری فعلا نداشته باشیم، ولی غنی و بی نیاز نمودن و رزق دادن کار خدا است و خودش وسایلی فراهم می کند که انسان به همه چیز می رسد و بی نیاز می شود. ترسیدن در این امور و محاسبات افراطی کردن از ضعف ایمان است. کسی که ایمان دارد از چیزی نمی ترسد و کسی که به قدرت خدا توکل می کند، بسیار شجاعانه و با آرامش عمل می کند و موفق هم می شود. همه ما همین طور عمل کرده ایم و موفق هم شده ایم. این تجربه مسلمی است که اکثر مردم دارند. اشتباهی که برخی از جوانان مرتکب می شوند این است که فکر می کنند برای ازدواج همه چیز باید آماده باشد و بعد اقدام کنند. بهترین شغل با درآمد مناسب، مسکن مستقل، ماشین و … ؛ کافی است نگاهی به اطرافیان و دوستان و آشنایانی که ازدواج کرده اند بیندارید. آیا همه آن ها موقع ازدواج شغل داشتند؟ خانه و ماشین داشتند؟ مسلما می بینید اینگونه نبوده است. اکثر قریب به اتفاق افراد، دارایی های خودشان را بعد از ازدواج بدست آورده اند. حتی همین الان بسیاری از افراد هستند که سال ها از ازدواجشان گذشته ولی نه مسکن مستقل دارند ( اجاره نشین هستند) و نه ماشین، ولی زندگی بسیار خوب و زیبایی دارند. علاوه بر اینکه مسکن مستقل و ماشین از ضروریات زندگی نیست. پرسشگر گرامی؛ عالم، عالم تدریج است و موفقیت هم در هر زمینه ای پله پله و به تدریج شکل می گیرد. شما اگر بخواهید دارای مسکن مستقل، ماشین مناسب، شغل و حقوق بالا و … باشید و بعد ازدواج کنید ممکن است به هیچ کدام از آن ها نرسید، اما اگر پس از داشتن شرایط نسبی ازدواج (به همراه کمک خانواده و …) اقدام به ازدواج کنید، هم تلاشتان را بیشتر خواهید کرد و هم عنایت خدا (همانطور که گفته شد) در زمینه اقتصادی به افرادی که ازدواج کرده اند بیشتر است.

«در صورت ازدواج این زندگی ها چقدر دوام دارد؟». این را بدانید که بسیاری از خانواده ها از لحاظ اقتصادی تأمینند ولی زندگی هایشان دوامی ندارد. چرا؟ چون هنگام انتخاب شریک زندگی خود، چشم هایشان را بستند و ناآگاهانه دست به انتخاب زدند. آسایش همیشه آرامش نمی آورد. دوام هر زندگی بسته به اعتقادات و باورهای طرفین و نوع نگاهشان به زندگی مشترک است. همسر و همراه واقعی کسی است که تمام مشکلات زندگی را به جان بخرد و در این راه قوت قلبی برای همسرش باشد و شکیبایی ورزد، نه اینکه مدام بر طبل ناسازگاری و گله از وضعیت موجود بکوبد. اگر زن و مرد ازصبر و تحمل کمی در برابر مشکلات زندگی برخوردار باشند، ممکن است مشکل های حاد اقتصادی باعث تزلزل در زندگی شود. اگر شما هنگام ازدواج، آگاهانه همسری را انتخاب کنید که ملاک های یک همسر خوب را دارا باشد و هنگام خواستگاری وضعیت موجود خود را در کمال صداقت برای طرف مقابل تشریح کنید و خواسته ها و انتظارات یکدیگر را متوجه شوید و بر اساس آن ، عاقلانه تصمیم بگیرید، این مسائل گذرا، هیچ خللی در زندگی مشترکتان ایجاد نخواهد کرد.

بسیجی سعیدی

 

ازدواج در کلام و عملکرد امام حسین (ع)(۴)

ازدواج در کلام و عملکرد امام حسین (ع)(۴(

xzc

تسریع در ازدواج

ازدواج علاوه براینکه پاسخی مناسب به یکی از نیازهای تکوینی به ودیعه گذاشته شده در نهادو سرشت انسان است و عدم تأمین صحیح آن، نوعی مبارزه غلط و ناصحیح با سرشت خود به شمار می رود، باعث تسکین و تکمیل انسان است. پس عدم ارضای صحیح و به موقع این نیاز فطری و درونی، ضررهای جبران ناپذیری را بر روان فرد و روابط او با اجتماع، وارد می سازد. ازدواج فرد را از حالت خودمداری، اضطراب و احساس سلطه براشیا و اشخاص، باز می دارد و موجب بقای سلامت روان و تن ودوری از بسیاری بیماری های جسمانی، روانی، و انحرافات اجتماعی می شود و به همین دلیل است که امام حسین (ع) برادر زاده ۲۰ ساله خود را بر مبنای ایمان، برای دختر ۱۷ ساله خود می پذیرد و اینچنین در ازدواجشان تسریع روا می دارد. (دشتی، ۱۳۸۳، ص ۹۳(
در روایتی ازامام صادق (ع)آمده است که رسول الله فرمودند : ای مردم، جبرئیل از پیشگاه الهی نزد من آمد و گفت : دختران بکر مانند میوه درختند، موقعی که می رسند اگر چیده نشوند اشعه آفتاب فاسدشان می کند ووزش باد آنها را پراکنده می سازد. همین دختران وقتی به حد بلوغ رسیدند و مانند زنان در خویش تمایل جنسی احساس نمودند، دارویی جزشوهر ندارند و اگر همسر نگیرند از فساد ایمن نیستند؛ چه آنکه بشرند و بشر از خطا و لغزش مصون نیست.(کلینی، ۱۳۶۷، ج۵، ص ۳۳۷(
علت اینکه اسلام، ازدواج کردن را به منزله به دست آوردن نصف ایمان معرفی می کند، بدین سبب است که غریزه جنسی نیرومند ترین و سرکش ترین غریزه انسانی است و به تنهایی با دیگر غرایز، برابری می کندو انحراف از آن نیمی از دین و ایمان انسان را به خطر خواهد انداخت، و گرنه خود ازدواج، در اصل، یک عمل مستحب مؤکد است. وجوبش زمانی
است که انسان با ترک آن به گناه، زحمت و مشقت بیفتد؛ ازاین رو، مجرد ماندن جایز است. اما بروز شخصیت اجتماعی و مذهبی و پیشرفت دنیوی و اخروی انسان با ازدواج میسرمی شود؛ چون اساس شخصیت اجتماعی و مذهبی هر شخص تا حدی به ازدواج وی بستگی دارد و بدون ازدواج کمتر کسی می تواند در جامعه، شخصیتی مطلوب و مورد توجه و اعتماد مردم پیدا کند و ایمان خود را گزند انحراف های جنسی، و افکار و عواطفش را از اضطراب ها، عقده ها و حسادت ها حفظ نماید.
بنابراین، نه تنها ازدواج مانع رشد و استفاده از اوقات زندگی و جوانی نمی شود، بلکه باعث فراهم کردن زمینه برای رفع بسیاری از نگرانی ها و تشتت افکار و انحرافات فکری و اخلاقی می گردد و در نتیجه، بهتر می توان ازجوانی بهره گرفت. طبق آمار و ارقام جهانی، در برخی کشورها، سن ازدواج را به طور رسمی پایین آورده اند تا میزان مشکلات جوانان را کاهش دهند.(فلسفی، ۱۳۷۵، ص ۱۷۶)

پسران و انتخاب همسر، دختران و انتخاب شوهر

از بررسی این ازدواج مقدس که امام حسین (ع)باعث و بانی آن است، بر می آید که پسران جوان پیش از آنکه دختری را برای همسری خود نامزد کنند، باید از ریشه خانوادگی و طرز تربیت های ایمانی و اخلاقی اش تحقیق نمایند و بدانند که نباید از مشاهده صورت زیبا واندام موزون و حرکات دلنشین دوشیزه ناشناخته ای خودباخته و مسحور شوند و بدون احراز شایستگی و صلاحیت با وی پیمان ازدواج برقرارکنند.
روزی رسول اکرم (ص) به مردم فرمود : بپرهیزید از گیاهان سبز و خرمی که در سرگین پرورش یافته است. عرض شد : یا رسول الله، مقصود ازاین سخن چیست ؟ فرمودند: زن زیبا
وخوب رویی است که در خانواده بد و محیط فاسد پرورش یافته است.(۱)(کلینی، ۱۳۶۷، ج۵، ص ۳۳۲(
دختران جوان نیز باید در انتخاب همسران خود متوجه جهات ایمانی و اخلاقی باشند و از ازدواج با پسران آلوده و گناهکار بپرهیزند و موجبات ناکامی و بدبختی خویش را فراهم نیاورند. البته برای اینکه پدران نادان و ناآگاه از قدرت خویش در این حیطه سوء استفاده ننمایند و ازدواج نامتناسبی رابه دختران خویش تحمیل ننمایند، پیشوای گرامی اسلام به آنها هشدار می دهد.
رسول اکرم فرمودند: آن کس که دختر خود را به ازدواج مرد فاسقی درآورد، با این عمل از وی قطع رحم نموده است.(۲(
و ما مشاهده می نماییم که در ازدواج پسر بزرگوار امام حسن مجتبی(ع) ودختر گرامی و کریمه امام حسین (ع) که در کمال ایمان صورت گرفت و وجود مبارک امام حسین بر آن نظارت داشتند تماماً و کمالاً سیره و روش رسول الله اجرا شده است.

درایت امام در حیطه ازدواج سیاسی

آن زمان که روزگاربه کام معاویه شد، یزید پسر معاویه به انواع خوش گذرانی ها و عیش و نوش ها همچون زن پرستی و می گساری مشغول بود.
یکی ازبستگان معاویه به نام عبدالله بن سلام زنی بسیار زیبا به نام «ارینب» داشت که دختر عمومی عبدالله هم بود. او در زیبایی و فتانت و ادب و کمال در منطقه عراق زبانزد خاص و عام بود. یزید خوش گذران و زن پرست که وصف خوبی و لطافت چهره ارینب را شنیده بود، به ناگاه تصمیم گرفت آن زن خوب رو را از نزدیک ملاقات کند. بدین منظور، ناگهانی از شام به عراق حرکت کرد و به هر تدبیری ارینب را از نزدیک دید و حالش دگرگون شد.
پس از مدتی، معاویه که از ماجرا اطلاع یافته بود، عبدالله بن سلام را به شام احضار کرد و قول دختر خود «رَمَله» و سکونت در قصر مجاور خودش را به وی داد واز وی خواست که همسرش ارینب را طلاق دهد. عبدالله چنین کرد و ارینب هم به مدینه نزد پدرش بازگشت.
پس از آن، معاویه به ابوهریره مأموریت داد به مدینه برود و ازارینب خواستگاری نماید و مهریه ارینب را یک میلیون درهم تعیین نمود.
در راه مدینه، ابوهریره با امام حسین برخورد داشت و ماجرا را به ایشان گفت. امام هم که از سیاست بازان بنی امیه اطلاع داشت که چگونه نوامیس مردم را بازیچه خود قرار می دهند و زن و شوهری را که زندگی آرام وگرمی داشتند ازیکدیگر جدا می سازند تا به هوس بازی های زودگذرخود برسند، برای حفظ ارینب و بازگرداندن او به شوهرش عبدالله بن سلام، چاره ای اندیشید : ازدواج سیاسی با ارینب! اگر امام از ارینب خواستگاری و با وی ازدواج می کرد، دیگر معاویه و یزید نمی توانستند کاری از پیش ببرند. ازاین رو، امام به ابوهریره فرمودند : از طرف من هم از ارینب خواستگاری کن. ابوهریره نزد ارینب رفت و گفت : معاویه تو را برای ولیعهد خود یزید می خواهد و امام حسین نیز از تو خواستگاری کرده است. ارینب که از فساد یزید مطلع بود، ازدواج با امام را ترجیح داد و
با حضرت اباعبدالله (ع)ازدواج کرد. ولی امام به ارینب فرمودند که فعلاً در خانه پدرش بماند و به هیچ وجه با اوملاقات نکند. معاویه هم که از ماجرا مطلع شد و نقشه اش را ناکام یافت، سخت برآشفت و ابوهریره را به بی لیاقتی متهم کرد و عبدالله را از قصرش خارج نمود.
عبدالله با حالی نذار و غمگین عازم عراق شد، ولی در راه فکر کرد نزد ارینب برود و صندوقچه جواهری را که به دست او به امانت داده بود بگیرد و با آن تا آخر عمر زندگی کند. ازاین رو، وقتی به عراق رسید، شرمنده به حضور امام آمد، و تقاضای خود را مطرح کرد. امام حسین فرمود : «خوب است این کار درحضور هر سه نفر صورت گیرد.»
وقتی امام حسین(ع) ارینب و عبدالله را رودر رونشاند، عبدالله از شدت خجالت سربالا نکرد تا اینکه امام موضوع را مطرح کردند. ارینب گفت : «راست می گوید.» صندوق را گشودند، همان بود که عبدالله گفته بود.
عبدالله گفت :«ای ارینب، من به تو بد کردم. بنابراین، مقداری ازاین جواهرات را به تو می دهم شاید تو مرا ببخشی»،و آنگاه اشک ریخت.
امام حسین فرمودند: ای پسر سلام، من خوب حلال کننده ای برای شما دو نفر بودم؛ او را طلاق دادم، با اوازدواج کن.(۳(
وقتی عبدالله بن سلام این اخلاق و ایثارگری امام را دید از خواب غفلت بیدار شد و دانست که امام برای شکست توطئه معاویه به این ازدواج سیاسی اقدام نمودند.
معاویه نیز با شنیدن این خبر سخت برآشفت و یزید کینه امام حسین را به دل گرفت.(۴(

نقش امام حسین (ع)در ممانعت از ازدواج یزید

یزید تنها در مورد ارینب نقشه اش توسط امام نقش بر آب نشد؛ زیرا او مردی بوالهوس و شهوت پرست بود. حکایت زیر، نمونه ای دیگر در این زمینه می باشد:
گویند روزی مروان به سراغ عبدالله بن جعفر (همسر حضرت زینب رفت و از دختر او ام کلثوم برای یزید خواستگاری کرد. عبداله گفت : «اختیار دختربا دایی او (امام حسین است.»
مروان به سراغ امام آمد و جواب منفی شنید. امام نیز بی درنگ ام کلثوم را به عقد یکی از جوانان بنی هاشم درآوردند.
وقتی خبر به یزید رسید، بی اندازه عصبانی شد و کینه امام را (افزون بر کینه قبلی اش) به دل گرفت و قسم خورد که انتقام می گیرد.(۵(
اما آنچه دراین ازدواج سیاسی حایزاهمیت است:
۱٫ کرامت و عزت بخشیدن به شخصیت زن : امام با این کار فرخنده خویش، با تفکر ابزاری شدن وجود زن و فرض نمودن زن به عنوان ملعبه در دست مردی همچون یزید به مخالفت پرداختند.
۲٫ توجه امام به اهداف و شخصیت پلید یزید : امام بزرگواربه این علت که از اهداف مادی گرا و هوسرانی های یزید آگاه بود، برای خنثی کردن هدف پلید وی دست به این امر نیکو زدند.
۳٫ احساس مسئولیت امام در برابر زندگی افراد جامعه در حیطه خانواده: امام با توجه به تأکید اسلام برحفظ نهاد خانواده و تأثیر مستقیم آن برفرد، با این کار خود نخواستند نهاد مقدس خانواده با کار احمقانه و بوالهوسانه یک شاخص فاسد مورد تعرض قرار گیرد، و در نهایت هم دوباره امام این نهاد را احیا کرد.
۴٫ابهت و عظمت شأن امام در برخورد و چگونگی عملکرد ایشان در جایگاه یک محلل بنا به گفته خود ایشان : امام در نهایت ایثار و ابهت دست به این کار و اخذ چنین تصمیمی زدند؛ تصمیمی که سرانجام ختم به خیر شد.
۵٫ توجه امام به جو مادی گرایی در جامعه : امام چون به این امر واقف بود و اقدام سبک سرانه عبدالله بن سلام را برای رسیدن به زخارف دنیا، به منزله فروپاشی زندگی او می دانست، هم برای احیای عبدالله بن سلام و هم برای پا گرفتن مجدد زندگی مشترک او با ارینب، پس از شنیدن ماجرا از ابوهریره، اقدام به جا و به هنگام خود را عملی نمودند تاهم فرد و متعاقب آن جامعه را نجات دهند.در واقع، آن حضرت با چراغ نجات خود، زندگی افرادی همچون عبدالله بن سلام و ارینب را احیا کردند و آنها را در کشتی نجات خود گرفتند. ایشان در مورد خواهر زاده خود ام کلثوم هم این گونه عمل نمودند؛ و به حق که حسین همان «مصباح الهدی و سفینه النجاه» است

پی نوشت ها :

۱ـ قالَ رسول الله خطیباً فقالَ: أیهَا النّاسُ ایاکُم وَ خضَراءُ الدَّمَنِ. قیلَ یا رسول الله وَ ما خَضراءُ الدَّمَنِ. قالَ المَرأهُ الحَسناءُ فی مَنبَتِ السُوءِ.
۲ـ قالَ رسول الله : مَن زوَّجَ کَریمَتَهٌ مِن فاسِقِ فَقَد قَطَعَ رَحِمَها.
۳ـ یابنَ السَّلام نِعمَ المُحَلِلُ کُنتُ لَکُما، هِی طَلاقُ.(ابن عساکر، ۱۳۵۶، ص ۲۰۳(
۴ ـ این حکایت از کتاب فرهنگ سخنان امام حسین اقتباس گردیده است.(ر.ک به : منابع و مآخذ(
۵ ـ این روایت به اختصار از دائره المعارف اسلام اقتباس شده است.(ر.ک به : منابع و مآخذ(

منبع مقاله :
نشریه بانوان شیعه (نویسندگان:دکتر نهله غروی نائینی فاطمه همدانیان)، شماره ۲۰

 به کوشش : بسیجی سعیدی

ازدواج در کلام و عملکرد امام حسین (ع)(۳)

ازدواج در کلام و عملکرد امام حسین (ع)(۳)

th (1)

معیار ازدواج در نگاه امام حسین (ع(

افرادی هستند که درازدواج هدف های حاشیه ای را دنبال می کنند. این هدف ها، در سیرزندگی نه تنها بر آرامش و آسایش آنها نمی افزاید، بلکه همچون بلایی علیه آنان به پا می خیزد. هدف هایی نظیر زیبایی زن و سرمایه و فراوانی اموال پدر ازاین جمله اند. حال آنکه امام حسین(ع) در کلامی، معیار در ازدواج را ایمان، اخلاق و ارزش های انسانی ذکر می نمایند:
شخصی ازاهل مدینه در ازدواج خود، با امام(ع) مشورت کرد و گفت : به نظر شما در اینکه با فلان زن ثروتمند ازدواج نمایم چیست؟ امام(ع) فرمودند: به صلاح نمی بینم که با آن زن ازدواج نمایی.
مشورت کننده به دستورامام (ع)عمل نکرد و همه چیز خود را ازدست داد، به گونه ای که تحمل زندگی برایش سخت آمد. خدمت امام(ع) آمدم و بازازایشان چاره جویی کرد.
ایشان فرمودند : من به تو تذکر دادم که با آن زن ازدواج نکنی، از او بگذر و به سراغ همسری دیگر باش که خداوند بهتر از آن را به تو خواهد بخشید.(۱)(راوندی، ۱۴۱۱، ج۱، ص ۲۴۸(
سپس رهنمود دادند: ای مرد، با فلان زن ازدواج کن. آن مرد هم به رهنمود امام عمل کرد و با صاحب اموال و فرزندانی شد.
اما نکات قابل توجه در کلام وعمل امام (ع(:
۱٫ امام (ع)درکلام خویش با نهایت حسن نیت آن مرد را ارشاد کرد و او را از ازدواج با آن زن ثروتمند منع نمود، و این نشان از آن دارد که امام(ع) از چنان وسعت بینشی برخوردار است که ورای طبع می نگرد.
البته در این زمینه، خود امام(ع) هم معیارشان در ازدواج جزایمان چیزی نبود. ایشان درباره همسرشان رباب (ع)می فرمایند : «کان اللیل موصول بلیل إذا سارت سکینه و رباب» (قمی، ۱۳۸۸، ص ۳۰۴) : تو گویی شب به شب می پیوندد آن گاه که سکینه و رباب، به مسافرت می روند.
آن حضرت رباب(س) را عاشقانه دوست می داشت.در جایی، امام(ع) درباره آن بانوی بزرگوار چنین سروده اند:
لَعَمرُکَ إنَّنی لَاُحبُّ داراً تکون بِه سَکینَهُ والرُّبابُ(س) اُحبَّهما و ابذَلُ کُلَّما لی وَ لَیسَ لِعاتِبِ عنِدی عِتابٌ
ترجمه : قسم به جان تو، آن خانه ای را دوست دام که در آنجا سکینه و رباب سکونت داشته باشند و مکنت خویش را درراه آنان می دهم و در این باره هیچ نکوهش کننده ای را بر من نکوهش نیست.
رباب هم، نماد محبت و وفاداری است؛ زنی شاعر و ادیب و قدردان نعمت وجود امام حسین(ع). پس از وقایع جانسوز کربلا، از عمر رباب آنچه باقی بود، به ماتم و اشک گذشت و
هرگز زیرسقفی ننشست و بعد از بازگشت از اسارت، برسرمزارامام حسین (ع)مقیم شد. او الهه غم بود. آن قدر گریست که دیگر اشک در دیدگانش نماند.
در تأیید کلام امام(ع) و در استمرار سیره نبوی، می توان از کلام رسول الله(ص) یاد کرد. ایشان می فرمایند : زن را برای زیبایی اش به همسری مگیر؛ چه ممکن است جمال زن باعث پستی و سقوط اخلاقی شود؛ همچنین به انگیزه مالش با وی پیوند زناشویی برقرار مکن، زیرا مال می تواند مایه طغیان وی گردد، بلکه به سرمایه دینش متوجه باش و با زن با ایمان ازدواج کن.(کاشانی، ۱۳۳۹، ج۳، ص ۸۵) امام علی بن موسی الرضا(ع) نیز به حسین بن بشارکه در نامه ای نظر حضرت را درباره یکی از بستگانش که اخلاق خوبی ندارد و به خواستگاری دخترش آمده، جویا شده بود ـ می فرمایند : اگر بداخلاق است، مانع از ازدواجشان باش.(طبرسی، ۱۳۵۵، ص ۱۰۳(
۲٫ امام(ع) به این امر آگاه بود که اساساً ازدواجی که به انگیزه برتری مال یا جمال یا تفوق اجتماعی زن صورت گیرد، برای شوهر مایه پستی و خواری است و اگر آن ازدواج پایدار بماند، مرد تا پایان عمر اسیر احساس حقارت و ذلت خواهد بود. به همین دلیل بود که امام (ع)آن مرد را به مسیری غیر از این سوق دادند.

مشورت در ازدواج

امر و تصمیم پیامبر و امام(ع) نسبت به هر فرد دیگری اولویت دارد؛ چرا که ایشان اولی الامر هستند ودر تمام امور فرد، از خودش بر خودش برتر می باشند. در قضیه مشورت در ازدواج هم دو نکته درکلام امام(ع) پیداست:
۱٫ امام (ع)از مرد مشورت کننده نسبت به خودش اولی و برتر می باشند. اما آن مرد مشورت امام(ع) را چراغ راه خود قرار نداد و بر طبق هوا و هوس خویش عمل نمود و این به نوعی حاکی از تربیت انسان های عصر امام(ع) است.
براساس تفاوت هایی که مردم در تجربه و بینش دارند، مکرر اتفاق می افتد افرادی که بالنسبه دانا و با تجربه هستند، مطلبی را صحیح و بروفق مصلحت تصور می کنند و به اتکای فکر و تشخیص خود تصمیم می گیرند، ولی زمانی که آن نظریه را با داناتر از خویش در میان می گذارند و با وی مشورت می کنند به نارسایی اندیشه خود پی می برند و متوجه می شوند که درست فکر نکرده و در بررسی مطالب از جهات بسیاری غافل بوده اند.
مشورت با مردان دانا این گونه است، حال چه رسد به اولی الامر مسلمانان امام حسین(ع)، و در امر خطیر و تعیین کننده زندگی همچون ازدواج.
۲٫ نکته بعدی که قابل طرح است مشورت دادن دوباره امام(ع) به آن فرد است. امام(ع) در جامعه همچون خورشیدی است که باید ازآن نور گرفت نه اینکه ازآن بهره بود. امام حسین(ع) بر شرایط جامعه خویش و حضورمادی گرایی واقف است و در هر لحظه ای خود را از مردم دور نمی کند. حتی اگر مردم جامعه به ایشان پشت کنند، ایشان باز دست بر شانه هایشان می گذارد و برایشان به نوای ارشاد، داد سخن می دهد. امام(ع) در برخورد دوم خویش با آن مرد با لحنی امیدوارانه به زندگی و ازدواج، باوی باب سخن گشودند و این درجای خود بیان کنند ارزش مشورت در ازدواج به کار بستن آن می باشد نه به زمین نهادن آن؛ آن هم از جانب امام (ع)جامعه حسین بن علی.

سادگی در ازدواج

امروزه یکی از مشکلات جوانان ما ازدواج است، اما هر روز از طرف خانواده پسر و دختر مسائل و آداب و رسوم سخت تری پیش پای جوانان گذاشته می شود و بسیاری از جوان نمی توانند دین خود را با ازدواج حفظ کنند.
کلام و عملکرد امام حسین (ع)در این حیطه برای ما یک الگوی برتراست. زمانی که پسر برادر آن حضرت از دختر امام (ع)خواستگاری کرد، امام فرمود: ای برادر زاده ! من منتظر این خواستگاری بودم، با من بیا.(۲(
سپس برادر زاده را با خود به منزل برد. حسن بن حسن عرض کرد: من فاطمه را برگزیدم. امام هم صیغه عقد را خواندند و ازدواج با همین سادگی سامان یافت.
امام سپس خطاب به برادر زاده خود فرمودند : من هم برای تودخترم فاطمه(س(را انتخاب کرده بودم؛ زیرا او از دیگر دختران بیشتر به مادرم فاطمه زهرا دختر رسول الله شباهت دارد.(۳)(اصفهانی، ۱۹۶۳ م، ج۱۶، ص ۱۴۲ / اربلی، ۱۲۹۴، ج۱، ص ۵۷۹/ ابوالفرج اصفهانی، ۱۳۶۸، ص ۱۸۰(
این عملکرد امام، حاوی دو پیام است :
۱٫ سادگی و ساده زیستی و قناعت پیشگی؛
۲٫ زود ازدواج کردن.
متأسفانه امروزه در امر ازدواج، اخلاق و ایمان کمتر مورد توجه قرار می گیرد و بیشتر گرایش به سوی تجملات و تشریفات مد نظر است. امام با این عملکرد خود به مردم تمام جوامع در تمام زمان ها می آموزد: زندگی با تمام تشریفاتش، اگر خدا و ایمانی در آن وجود نداشته باشد، بی ارزش است، اما به عکس، زندگی ای که مبنای آن بر اساس ایمان ریخته شده باشد، چه بهترکه هر چه سریع تر وبدون تشریفات و ساده و صادقانه صورت گیرد.

پی نوشت ها :

۱ ـ قَد اَشَرتُ إلیک، فَخَلِّ سَبیلُها، فإن الله یعَوِضُکَ خیراً مِنها، ثُم قال وعلیکَ بِفُلانَه.
۲ ـ یابن أخی قَد کُنتُ أنتَظِرُ هذا مِنکَ إنطَلِق مَعی.
۳ ـ قَد إِختَرتُ لَک فاطمَه، فَهِی اَکثَرَهُما شَبَهاً بِأُمّی فاطِمَه بِنتِ رسول الله.

منبع مقاله :
نشریه بانوان شیعه (نویسندگان:دکتر نهله غروی نائینی فاطمه همدانیان)، شماره ۲۰

به کوشش : جواد سعیدی

تشویق به ازدواج

تشویق به ازدواج:

th (1)

در روایات بر اهمیت ازدواج و پی‌آمدهای مثبت آن بسیار تأکید شده است. دلیل چنین اهمیتی را در این عوامل باید جست و جو کرد: دور نگه داشتن مؤمن از فساد و فحشا، جبران کمبودهای طبیعی زن و مرد، نزدیک‌تر شدن به کمال الهی، دست یابی به آرامش روحی.

پیامبر (صلی الله علیه و آله) می‌فرماید:

در اسلام هیچ بنایی نزد خدا دوست داشتنی تر از بنای ازدواج نیست.( وسایل الشیعه)

در جای دیگر چنین می‌فرماید:

ازدواج کنید، زیرا من در روز قیامت به فراوانی امتم افتخار می‌کنم تا آن جا که فرزند سقط شده با خشم بر در بهشت می‌ایستد. به او می‌گویند: وارد بهشت شو. می‌گوید: وارد بهشت نمی‌شوم تا آن‌گاه که پیش از من، پدر و مادرم وارد آن شوند. (وسایل الشیعه)

ایشان در حدیث دیگری، ازدواج را محبوب خداوند معرفی می‌کند:

هیچ چیز نزد خداوند محبوب‌تر از خانه‌ ای نیست که در اسلام با ازدواج آباد

می‌شود.( وسایل الشیعه)

یکی از وظایف مسلمانان پیروی از سنت پیامبر(صلی الله علیه و آله) است. از این رو، پیامبر(صلی الله علیه و آله) در حدیثی می‌فرماید:

ازدواج سنت من است. هر کس از آن روی برگرداند (و ازدواج نکند) از سنت من روی برگردانیده است.( جامع احادیث الشیعه)

امیرالمؤمنین علی(علیه‌السلام) ، وصی رسول خدا(صلی الله علیه و آله) نیز می‌فرماید:

ازدواج کنید، زیرا ازدواج سنت رسول خداست(وسایل الشیعه)

با تشکر از بسیجی: سعیدی

Scroll To Top