Tuesday , 14 August 2018 | سه شنبه , ۲۳ مرداد ۱۳۹۷
آخرین خبرها
شما اینجا هستید: خانه » بایگانی/آرشیو برچسب ها : جوان . ازدواج . زناشویی . امام حسین . سبک زندگی . بندگی .

بایگانی/آرشیو برچسب ها : جوان . ازدواج . زناشویی . امام حسین . سبک زندگی . بندگی .

اشتراک به خبردهی

ببینید تلویزیون چطور ذره ذره ما را می کشد!

دکتر اریک سیگمن

دکتر اریک سیگمن عضو انجمن روانشناسی بریتانیا و عضو موسسه بیولوژی و نویسنده کتاب های «نسل معیوب شده» و «جامعه الکلی» است. او در یک مقاله جامع، اثرات جانبی تماشای تلویزیون را بررسی و برای تکمیل تحقیقات خود به نقاط متعدد و مختلف جهان از جمله ایران سفر کرده است (+). در ادامه ترجمه این مقاله را با هم می خوانیم.

 دریافت متن زبان اصلی مقاله: اینجا

آشنایی بیشتر با نویسنده: اینجا

***

اریک سیگمن: به یاد دارم که در شهر ساحلی هیستینگز در شرق ساسکس[۱]، در ورودی اتاق زیر شیروانی فروشگاه کویین ایستاده بودم، دقیقاً همان جایی که جان لوگی برد[۲] ، مخترع «گیرنده سیگنال‌های بی سیم» مشغول انجام اولین آزمایش‌های خود بود (سال ۱۹۲۵). سال‌ها بود که با تمام قوا دست وپا می زد تا این دنیای شکاک و پر از تردید را متقاعد کند که چیزی که او در حال ساختنش است، می تواند یکی از بزرگترین اختراعات بشر باشد، او در این رابطه در زندگینامه اش نوشته است: چیزی که او را به این مسیر می‌کشاند و نمی‌گذارد ناامید شود این است که حس می کند کاری که انجام می دهد ارزشمند است و می تواند خدمتی به بشریت بکند.

متاسفانه «برد» نتوانست ببیند که اختراع او امروز در بین جوامع مختلف چه کاربردی پیدا کرده است.

فکر می‌کنید اگر برد این آینده را می‌دید، باز هم دستگاهش را اختراع می‌کرد؟ اگر می‌دید که بدترین صحنه‌های غیر اخلاقی از دستگاهی که او ساخته است پخش می شود چه؟ اگر می‌دید تلویزیون جای ارتباطات انسانی را گرفته است، از رفتن به کلیسا محبوب تر شده است یا اگر می‌دید حتی افرادی هستند به آن معتاد می شوند چه، آیا باز هم آن را اختراع می کرد؟ اگر می‌دید که رأی مردم به یک مسابقه بی سروته تلویزیونی حتی از انتخابات (نخست وزیر و کل کابینه اش) هم بیشتر است چه؟ از همه مهم تر، آیا او اصلاً باورش می‌شد که اختراع بی‌نظیرش در قرن ۲۱ به یکی از بزرگترین خطرات برای سلامت و رفاه اجتماعی بریتانیا تبدیل شود؟

تلویزیون

من اخیراً مقاله‌ای در مورد خطرات جدی این مقدار تماشای تلویزیون منتشر کرده‌ام که در این مقاله طیف گسترده‌ای از مطالعات علمی سازمان‌های دولتی در سراسر جهان را مورد بررسی قرار داده‌ام، از مرکز کنترل و پیشگیری از بیماری چین بگیرید تا کالج سلطنتی روانپزشکان، انجمن پزشکی آمریکا، آکادمی ملی علوم و دانشکده‌های پزشکی دانشگاه‌های هاروارد و استنفورد. برای تألیف این مقاله ماه‌ها وقت صرف مطالعه دقیق مقالات علمی و مجلات مختلفی مثل: لانست و مجله پزشکی نیواینگلند، مجله طبیعت و مجله علم عصب شناسی کردم و در نهایت تصویری که با این مطالعات و بررسی ها در ذهن من شکل گرفت به قدری نگران کننده بود که به اعتقاد من، بزرگترین رسوایی بهداشتی زمان ما است.

من با انجام این تحقیقات متوجه شدم که حتی مقدار متوسط تماشای تلویزیون هم:

* ممکن است به توسعه سلولی و عملکرد مغز آسیب برساند.

* تنها تفریح ​​و سرگرمی بزرگسالان در سنین ۲۰ تا ۶۰ است که با ابتلا به بیماری آلزایمر مرتبط است.

* یک علت مستقیم و بی واسطه چاقی است. عاملی حتی بزرگتر از خوردن فست فود و یا ورزش نکردن (کمتر از حد نرمال) است.

* به طور قابل ملاحظه خطر ابتلا به دیابت نوع ۲ را افزایش می دهد.

* ممکن است باعث بلوغ زودرس شود.

* منجر به میزان قابل توجهی از مشکلات خواب در دوران بزرگسالی، تغییرات هورمونی که خود باعث افزایش تولید چربی بدن و افزایش اشتها، صدمات سیستم ایمنی بدن و ممکن است منجر بالاتر رفتن شانس ابتلا به سرطان منجر شود.

* یک علت مستقل و مهم افسردگی بالینی [۳] است (که انگلیس دارای بالاترین نرخ آن در اروپاست).

توجه کنید که این نتایج، به‌هیچ وجه حدس و گمان نیستند. منبع تمام این ادعاها، شواهد و مدارک محکم پزشکی است که در مجلات علمی درج یا بهتر بگویم دفن شده‌اند. به عنوان مثال، دانشمندان دانشگاه واشنگتن، ۲۵۰۰ کودک را مورد مطالعه قرار دادند و متوجه شدند که بین قرار گرفتن در معرض تلویزیون در سنین پایین و مشکلات تمرکزی (که با تست ADHD قابل تشخیص بود) [۴] که در سن هفت سالگی ظاهر می‌شود، یک پیوند قوی و انکار نشدنی وجود دارد. به عبارت دقیق‌تر، هر یک ساعتی که یک کودک در طول روز به تماشای تلویزیون می‌نشیند، به میزان نه درصد مشکلات تمرکزی مغز او بالا می‌رود.

گزارشی که در مجله پزشکی کودکان منتشر شده است هم به همین اندازه تکان دهنده است. در این گزارش آمده است: در آزمایشی که در آن سرعت سوخت و ساز بدن ۳۱ کودک، در هنگام انجام فعالیت‌های مختلف مورد مطالعه قرار گرفت، تنیجه این شد که هنگامی که کودکان تلویزیون تماشا می‌کنند، روزانه معادل ۲۱۱ کالری کمتر از موقعی که مطلقاً هیچ کاری انجام نمی‌دهند، انرژی مصرف می‌کردند. در انتها نویسندگان این مقاله علمی نتیجه گرفتند که تماشای تلویزیون، یک اثر نسبتاً شدید در کاهش نرخ سوخت و ساز بدن دارد، که برای سلامت افراد نیز خطرساز است.

وقتی من برای تکمیل این مقاله به نقاط مختلف دنیا سفر کردم به نتایج دقیق تری دست یافتم. مطالعه جوامع مختلف و بررسی تأثیر ورود تلویزیون بر آنها برای من مثل این بود که درحال برگشت به گذشته جامعه خودم بودم. من کاملاً و به وضوح می دیدم که جوامع مختلف چطور با این رسانه شکل می‌گیرند و تلویزیون چه تأثیراتی عمیقی برآنها دارد.

من در سفرم به آخرین کشوری که تلویزیون به آن وارد شد (بوتان) سر زدم و وحشت کردم که چطور در این فرصت کمی که ۴۶ کانال به این کشور وارد شده است، مردم آن با اولین موج جدی جرم و جنایت روبه رو هستند. وحشت کردم که چطور آرام آرام، حرص و بخل و خودخواهی جایگزین ارزش های دیرین آنها مثل صلح و احترام می‌شود. دانشمندان بوتانی در یک تحقیق به این تنیجه رسیدند که تلویزیون عامل افزایش جرم و جنایت، فساد و همینطور عامل تغییرات چشمگیری در رفتار و روابط مردم در کشورشان است و کاملاً شوکه شدند وقتی به این موضوع پی بردند که در حال حاضر بیش از یک سوم از پدران و مادران بوتانی به جای صحبت کردن و بازی کردن با کودکانشان، ترجیح می‌دهند وقت خود را به تماشای تلویزیون اختصاص دهند.

کمی بعد وقتی به جزیره واوا- او [۵] در کشور تونگا سفر کردم، دریافتم که آنها هم با مشکلاتی مشابه کشور بوتان مواجه هستند، در آنجا با رئیس پلیس اشلی فوآ [۶] ملاقاتی داشتم، او اشاره کرد که از زمان ورود کانال های تلویزیون و دی وی دی های برنامه‌های امریکایی، جرم و جنایت در میان مردان جوان این جزیره به طور محسوسی اوج گرفته است. او اشاره کرد: «مشکل اینجاست که ما تا به حال هیچ نیازی به دادگاه یا زندان نوجوانان و یا دادگستری نداشته‌ایم و اما الآن نیروی پلیس ناگهان باید با موجی از جرم و جنایت مقابله کند که برای این کار آماده بوده است».

البته هیچ کس نمی تواند ادعا کند که همه مشکلات اجتماعی بریتانیا به تماشای تلویزیون برمی‌گردد. اما دست کم، با مشاهده این یافته ها و نتایج می توان از خود پرسید که چه مقدار از مصرف تلویزیون ممکن است مشکل آفرین باشد؟

برای اینکه پاسخ این سوال را بهتر درک کنیم باید بدانیم که بیشتر ما تا سن ۷۵ سالگی، بیش از ۱۲٫۵ سال را صرف تماشای تلویزیون می‌کنیم. این یعنی تماشای تلویزیون در دنیای صنعتی به یک فعالت اصلی تبدیل شده است و این یعنی زمانی که صرف تماشای تلویزیون می‌کنیم از تمام فعالیت‌های ما جز کار و خواب بیشتر است. در حال حاضر کودکان بیشتر از زمانی که در مدرسه هستند، وقت خود را صرف تماشای تلویزیون می کنند. درواقع هر کودکی که شش ساله می‌شود، به طور متوسط نزدیک به یک سال از زندگی خود را صرف تماشای تلویزیون کرده است. ​اگر دیگر فعالیت‌های مبتنی بر تلویزیون، مانند بازی‌های رایانه‌ای را نیز در محاسبه بگنجانیم، این رقم به مراتب بسیار بالاتر خواهد بود. کودکان ۱۱ تا ۱۵ سال جمعا ۵۳ ساعت در هفته صرف تماشای تلویزیون و کار با کامپیوتر می‌کنند که این عدد نسبت به یک دهه قبل ۴۰ درصد افزایش داشته است. این رفتارهای غلط واقعاً نگران کننده است به ویژه که یافته‌ها نشان می‌دهد که مشاهده تلویزیون در کودکان زیر سه سال به توانایی‌های یادگیری آنها به طور دائم آسیب می‌رساند.

دانشمندان می‌گویند که تماشای بیش از حد تلویزیون بر توانایی‌های ریاضیاتی، خواندن، قدرت تشخیص و درک مطلب، حتی بعد از دوران کودکی نیز اثرات زیان آوری خواهد داشت. در واقع به نظر می رسد که خروجی‌ دیداری و شنیداری تلویزیون، به سرعت توسعه مغز کودک آسیب می‌رساند.

آمارها نشان می دهند، کودکانی که والدینشان به آنها اجازه می‌دهند که در اتاق خوابشان تلویزیون داشته باشند در سنین هشت یا نه سال بدترین نمرات را در آزمون های مدرسه کسب می‌کنند.

دانشمندان در یک مطالعه طولانی مدت ۲۶ ساله (مطالعه کودکان از بدو تولد)، دریافتند که تماشای تلویزیون در دوران کودکی و نوجوانی ممکن است پیامدهای خطرناک و طولانی مدتی برای: سلامت جسمی،سلامت روحی، پیشرفت تحصیلی، وضعیت اجتماعی و اقتصادی درپی داشته باشد.

پزشکان توانستند ارتباط مستقیمی بین میزان زمانی که کودکان صرف تماشای تلویزیونی می‌کنند و میزان آسیب‌های آموزشی آنها بیابند. آسیب های بلندمدت قابل توجهی حتی در به اصطلاح سطح متوسطی از تماشای تلویزیون​ (بین یک تا دو ساعت در روز) رخ می‌دهد.

متاسفانه به خاطر اینکه تماشای تلویزیون ظاهراً یک فعالیت کاملاً بی خطر و سالم است، هشدار دادن در مورد آن پشت سر دیگر مسائل مربوط به بهداشت روانی قرار گرفته است. اما در مواجهه با چنین شواهد محکمی عاقلانه ترین کار، کاهش زمان ارتباط ما با صفحه نمایش است، این کار باید برای همه ما یک اولویت بهداشتی باشد. ولی متاسفانه در چنین شرایطی و با این میزان بالای آسیب‌های اجتماعی و خطرات جدی تماشای بیش از حد تلویزیون بر سلامت افراد، دولت هنوز چشمانش را بر روی حقیقت بسته است و بعید است که در سیاست‌های کلی خودش تجدید نظر کند. پس در نهایت، مردم باید خود تصمیم بگیرند که چه مقدار و چه نوع برنامه‌های تلویزیونی را تماشا کنند، چرا که آگاهی دادن و هشدار دادن توسط دانشگاهیان، سیاستمداران و رسانه‌ها بخاطر منافع مالی که تلویزیون برای دولت دارد، پشت گوش انداخته می شود. (دقیقا همان طور که مدیریت صنعت دخانیات، سال ها ادعا می کرد که سیگار کشیدن یک فعالیت لذت بخش است که هیچ اثر سوء ثابت شده‌ای بر سلامت مردم ندارد).

معمولاً افرادی که بیشتر به فکر هستند توصیه می‌کنند که «کلید حل این مشکل میانه روی است» و یا «والدین باید متعادل باشند» اما هنگامی که پای سلامت فرزندانمان در میان است، باید بپرسیم که واقعاً منظورمان از «اعتدال» و «تعادل» چیست؟ اگر در آینده کسی به شما در مورد اثرات سوء تماشای بیش از حد تلویزیون هشدار داد، به یاد داشته باشید که اغلب موارد منظور از عبارت «بیش از حد»، دو ساعت در روز است.

با وجود اثرات طولانی مدت و خطرناک تماشای تلویزیون، شاید بزرگترین مانع ما در راه اصلاح رفتارمان این واقعیت ساده است که تماشای تلویزیون لذت بخش است. ما هشدارها را نمی‌شنویم چرا که نمی‌خواهیم بشنویم، چون سرمان با دیدن برنامه‌های جورواجور تلویزیون گرم است.

آلدوس هاکسلی [۷] هشدار داده بود که از ولع و اشتیاق بی پایان انسان، برای پرت کردن حواس و کنترل ذهن او استفاده می‌شود، اکنون این خطر وجود دارد که با وابستگی رو به رشد ما به تلویزیون، کابوس هاکسلی در آغاز قرن ۲۱به واقعیت بپیوندد.

پی نوشت

[۱] شهری در انگلستان

[۲] John Logie Baird

[۳] افسردگی که نیازمند درمان های پزشکی است. (مترجم)

[۴] Attention Deficit Disorder

[۵] Vava’u

[۶] Ashley Fua

[۷] Aldous Huxley

عشق چیست و آیا لازمه ی ازدواج است؟

عشق چیست و آیا لازمه ی ازدواج است؟

یبلیبل

محور اصلی تعریف عشق بایستی ذهنی یا پدیده شناختی باشد نه عینی یا رفتاری. عشق اساساً عبارت است از اشتیاق و محبت توأم با لذت، شادی، رضایت، احساس غرور و حتی وجد و شعف از برخوردار بودن از این احساس، در صورتی که همه چیز به خوبی پیش برود. در این حالت گرایش و تمایلی به نزدیک تر شدن به شخص مورد علاقه وجود دارد، به داشتن ارتباط صمیمانه تر با او، به لمس کردن و در آغوش گرفتن محبوب و مشتاق او بودن. در یک رابطه ی عشقی سالم، گرایش بسیار کمی برای سلطه گری و تأثیرگذاری وجود دارد. این رابطه طوری است که حتی احتمال پنهان ساختن معایب جسمی ناشی از میانسالی و کهنسالی و نظایر آن را کم می کند و تمایل به حفظ فاصله، اسرارآمیز بودن، فریبندگی، احتیاط و اختفا و نهانکاری بسیار کمتر می شود.
عشق شکل عالیِ مرتبط بودن به دیگران و به خویش است و به معنای مسئولیت، توجه، احترام، معرفت، تمایل به رشد و پیشرفت شخص دیگر می باشد و بیان صمیمیت بین دو انسان و حفظ همبستگی بین آن هاست.
عشق در درجه ی اول شبیه نوعی پیمان شراکت است تا یک سرخوشی و نشاط خودانگیخته، رفاه نوع بشر یا وظیفه ی تولید مثل یا پیشرفت آینده ی بشر، که افراد را به یکدیگر جذب می کند.
اگر تصور بر این باشد که عشق به تنهایی می تواند مسائل ما را حل کند و باعث راحتی و خشنودی بی حد ما شود یا باعث شود که با خویشتن، با تنهایی خود، با دردها و مرارت ها مواجه نشویم و دلبستگی بیش از اندازه به جنبه های بهشتی عشق داشته باشیم، ممکن است به نتایج ناامیدکننده ای منتهی شود.
عشق فقط عبارت زیبایی است و این فکر که تنها با تکیه بر جنبه ی عاشقانه ی یک رابطه و با بالا رفتن از نردبان عشق می توان همه ی مسائل و مشکلات را پشت سر گذاشت، فکری واهی است.
عشق اراده است. نیت و عمل باید هر دو با هم باشند. عشق ورزیدن انتخاب ماست. اراده متضمن انتخاب است. ما مجبور به عشق ورزیدن نیستیم. ممکن است بر این گُمان باشیم که عشق می ورزیم در حالی که در واقع عشق نمی ورزیم؛ زیرا انتخاب ما عشق نورزیدن بوده است. بنابراین به رغم نیات خوبمان عشق نمی ورزیم. از سوی دیگر هرگاه واقعاً در جهت رشد معنوی تلاش کنیم، علتش انتخاب ما بوده است. بیماران روان رنجور بدون استثناء ذهنشان در مورد ماهیت عشق مخدوش است. علتش این است که در مواجه شدن با راز عشق، سوءتفاهم ها سر برمی کشند، سوءتفاهم هایی که تنها باعث رنج بیماران می شوند.
« عاشق شدن»، حداقل تجلی عشق است و ممکن است سوءبرداشتی از عشق باشد؛ زیرا از لحاظ ذهنی عاشق شدن عمیقاً به عنوان تجربه ی عشق است اما فرد عاشق بدون شک، به آنچه فکر می کند تجربه ای شهوانی و جنسی است. در این رابطه ما تنها زمانی عاشق می شویم که آگاهانه از نظر جنسی برانگیخته شده باشیم، به همین خاطر این احساسی گذراست و جاذبه ی آن سریع سپری می شود و شکوفه ی عشق پژمرده می گردد.

عاشق شدن:

– ارتباط چندانی با پرورش هدفمند و تکامل معنوی فرد ندارد.
– گسترش محدودیت ها یا مرزهای شخصی نیست، فروپاشی گذرا و جزئی آن هاست.
– احساس به مقصد رسیدن و قلّه را فتح کردن است. فرد عاشق از جایی که ایستاده احساس رضایت می کند و همه چیز ( مخصوصاً معشوق) را متکامل می بیند.

عشق انواع مختلف دارد: عشق الهی، عشق شهوانی، عشق کامل، عشق ناکامل، عشق رمانتیک و… در نتیجه در همه ی انواع عشق فقط مسائل جنسی یا شهوانی مدنظر نیست.
دکتر کارل فینگر یکی از روان شناسان مشهور آمریکایی اعتقاد دارد که « عشق درمان کننده است، هم کسی را که مورد عشق واقع می شود شفا می دهد و هم کسی را که عشق را ارزانی می کند.»

عشق رمانتیک و آرمان گرایانه چه تأثیری در انتخاب همسر دارد؟

عشق مبهم ترین هیجان بشری است که به رغم تلاش دانشمندان، شاعران و ترانه سُرایان برای توصیف این حالت مُعماگونه، تاکنون تعریف مشخصی از آن ارائه نشده است. اما اعتقاد به عشق رمانتیک هنوز تداوم دارد و همه ی ما به نوبه ی خود در جست و جوی همسری هستیم که به بهترین وجه، آرمان های ما را در زندگی متجلی کند.
عشق های رمانتیک به تمدن های اولیه ی روم و یونان بازمی گردد و ویژگی های آن عبارتند از:
حالت هیجانی دیوانه وار، برانگیختگی فیزیولوژیک، سرگشتگی و گمگشتگی، شیفتگی شدید و میل مفرط.
عشق رمانتیک در همان نگاه اول شکل می گیرد؛ عشاق در این روند عیوب و ضعف های یکدیگر را نادیده می گیرند و تنها عشق را حلّال همه ی مشکلات می دانند.
گاهی مترادف با هوس و اتحاد جنسی است.
عشق های رمانتیک معمولاً ناگهانی و بسیار مهیج شروع می شوند و ممکن است به ازدواج هم منجر شوند؛ اما زوج بر کُل فرایند ازدواج کنترل محدودی دارند. معمولاً طول عمر عشق های رمانتیک کوتاه است.

چگونه می توان عشق هیجانی و رمانتیک را از عشق واقعی تشخیص داد؟

همه ی انسان ها می خواهند که عاشق باشند و مهم ترین هدف عشق، تشکیل یک زندگی زناشویی سعادتمند است. افراد انتظار دارند که ازدواج، نیازهای آن ها را برآورده کند و آن ها را به رشد فردی و جمعی برساند؛ و اگر عشق نتواند یک زوج را به این نقطه برساند کم کم فراموش می شود. به همین دلیل است که وقتی جوانان با کسی معاشرت می کنند و با او در همه ی اوقات خوش هستند، فکر می کنند که ازدواج هم چیزی شبیه به همین رابطه است؛ اما وقتی زندگی تشکیل می دهند، بعد از مدتی آن احساسات گرم از بین می رود، و تعهد به طرف مقابل و احساس مسئولیت در مورد فرزندان جای عشق شان را می گیرد.
همه ی ما در خانواده هایی رشد می کنیم که به شکلی دارای عیب ها و نواقصی هستند، و به ما اطلاعاتی می دهند. در نتیجه ما درباره ی خود و ارتباط های مان نگرشی پیدا کرده و به نوعی درباره ی آن ها قضاوت می کنیم؛ که این نگرش و نوعِ قضاوت کردن ها، می تواند مانع از ایجاد پیوندهایی شود که باعث رشد و تکامل ما می شوند. احساساتی که در مورد خود و دیگران پیدا می کنیم تا پایان عمر همراه ما هستند. تنها زمانی می توانیم به گونه ای مؤثر به این داوری ها و نگرش های خود سمت و سوی درست بدهیم که نسبت به آن ها آگاهی پیدا کرده باشیم. برای آنکه از قدرت لازم روانی در جهت ارتقای روابط خود با همسرمان، به عنوان فردی با شخصیتی متفاوت، برخوردار شویم، باید از روان شناسی عشق و روان شناسی علت های رفتاری آگاه باشیم. عشقِ ناپخته، زودهنگام و نارس در اثر نوعی بلوغ، احساسات جنسی، احساس نیاز به جنس مخالف و کنجکاوی های نوجوانی ایجاد می شود. بدین معنا که نوجوان فردی را مورد نظر قرار می دهد و شبانه روز به عنوان عاشق به او فکر می کند. او این احساس خود را عشق می داند و همیشه احساس می کند که طرف مقابل نیز از تمام حالات او آگاهی دارد. در صورتی که معشوق او در یک بی خبری کامل به سر می برد. معمولاً این عشق های رمانتیک دوامی نخواهند داشت و بعد از زمان کوتاهی، یا به دلیل دل بستن به دیگری یا به دلایل دیگر از بین می رود و ضربه های روانی شدیدی به خانواده ها و دختران و پسران جوان وارد می آورد. در حقیقت زیربنای این گونه عشق ها عبارت است از: جاذبه های جنسی، صورت ظاهری، مسائل مالی و… در صورتی که زیربنای عشق واقعی عبارت است از: شناخت کافی از یکدیگر، انتظارات واقع بینانه از یکدیگر، حل و فصل مسائل شخصیتی و رفتاری، داشتن تصویر روشن ذهنی از همسر آینده و بررسی انتظاراتی که در آینده از یکدیگر خواهند داشت.
عاشق یعنی انتخاب و مهر ورزیدن به کسی که حداقل شباهت ها را به شما داشته باشد و تا حد امکان از تفاوت های مسئله ساز دور باشد و دارای ویژگی های مهم شخصیتی، برای جبران اختلاف ها باشد. عشق نیروی سرشاری به زندگی ما می دهد و انقلابی در روابطِ ما با دیگران ایجاد می کند. عشق می تواند اعجاز کند؛ می تواند کارهای دشوار را به فرصت های مناسب تبدیل کند؛ می تواند انگیزه دهنده ی رفتارهای شجاعانه باشد؛ عشق مهم ترین احساس بشر است.

آیا دوست داشتن دلیل می خواهد؟

در اشخاص سالم یعنی کسانی که هیچ گونه تعارض و مشکل شخصیتی و روانی نداشته باشند، دوست داشتن غریزی است.
دوست داشتن، عشق و صمیمیت از فرمول خاصی تبعیت نمی کنند و علاقه ای است که در « ته دل» افراد نسبت به دیگری ایجاد می شود و بنیان زندگی براساس آن گذاشته می شود. به همین دلیل این امر همیشه قابل بحث نیست؛ مثلاً شما از فرزند خود سؤال می کنید که چه چیز این مرد را دوست داری؟ قیافه، تحصیلات یا ثروت او را؟
شما در آن فرد هیچ نکته ی قابل توجهی نیافته اید ولی اثری فوق العاده در دل دختر جوان شما دارد که با معیارهای رایج اجتماعی قابل قبول نیست. شاید به همین دلیل است که عده ای معتقدند علاقه و دوست داشتن تابع فرمول خاصی نیست، ولی درست یا غلط بودن آن را می توان با بررسی های دقیق تر و کامل تر مشخص کرد و نشان داد که آیا این علاقه احساسی زودگذر است یا منطقی و پایدار؟
مقوله ی دوست داشتن می تواند تابع این اصل هم باشد « که با دیگران چنان رفتار کن که دوست داری با تو رفتار کنند» و شاید افعال نیکِ طرف مقابل اثر خوبی بر ذهن و زندگی فرد گذاشته است.
منبع مقاله :
نویسنده: دکتر ماهیار آذر(۱۳۸۵)، ازدواج: حل مشکلات زناشویی، تهران: نشر قطره، چاپ سوم.

به کوشش بسیجی : سعیدی

تأمین نیاز جنسی

اسلام می خواهد ارضای نیازهای جنسی در قالب ازدواج صورت پذیرد و پس از ازدواج نیز زن و شوهر چشم و سایر اعضای خود را از آلوده شدن حفظ نمایند؛ چرا که بی شک تشکیل خانواده شیینوعی تعهد و تقید در روابط زناشویی به شمار می رود. هر فرد پس از ازدواج ملزم می گردد روابط خاصی را برای فعالیت ها و رفتارهای جنسی خود برگزیند و تنها یک نفر را محرم جنسی خود بداند و به وی وفادار باشد؛ چنان که سعدی می سراید:

کسی بر گرفت از جهان کام دل … که یک دل بود با وی آرام دل(۱)

به امام باقر(علیه السلام) گفته شد: چرا مؤمن ازدواج می کند؟ حضرت فرمود:
برای اینکه شرمگاه خویش را از شرمگاه هایی که بر او حلال نیست. حفظ نماید و شهوت وی به هر سویی میل نکند. هر گاه مؤمن به حلال دست یابد، به همان بسنده می کند و از غیر آن بی نیاز می گردد(۲(
پیامبر (صلی الله علیه و آله) نیز فرمود:
ای مردم! نگاه [شهوت آلود] از ابزارها شیطان است. هر کس از نگاه کردن ، حالتی [شهوت آلود درخود] یافت، با همسر خویش آمیزش نماید.(۳)
در سایر ادیان و آیین ها نیز ازدواج تنها راه تأمین نیاز جنسی شمرده شده است که به آنها می پردازیم.

۱٫ دین مسیح:

اعتقاد سنی مسیحیان آن است که فعالیت جنسی تنها در چار چوب ازدواج می تواند نقش وحدت بخشی خود را به درستی ایفا نماید. مسیحیت ازدواج را ارزشمند می داند؛ چنان که انجیل، ازدواج را برای حضرت آدم راه حل مناسبی شمرده است:
سپس پروردگار فرمود: آدم نباید تنها بماند. من همراه مناسبی برای او خواهم آفرید.(۴)
البته ناگفته نماند این دیدگاه مسیحیت، غیر از توجیه کشیشان برای مجرد زیستن حضرت عیسی و دعوت به پرهیز از ازدواج است.

۲٫ دین یهود:(۵)

در نزد یهودیان ازدواج عقدی است میان دو نفر که بر اساس آن برکت خدا را طلب می کنند. مرد یهودی باید همسرش را چون خود دوست داشته باشد و بیش از خود او را محرتم بدارد. نگرش کلی یهودیان آن است که سهل انگاری در روابط جنسی قبل از ازدواج، صفات عالی و روابط انسانی را نابود می سازد و روابط جنسی را به ابتذال می کشاند.

۳٫ آیین هندو:(۶)

از منظر این آیین، ازدواج با اینکه ارتباطی صمیمی میان دو فرد است، برای جامعه و حتی کل آفرینش سودمند است. آنان ازدواج را سامسکارا(۷) یعنی پیوند ناگسستی می دانند که مورد تأیید خداست. از این رو، همسران باید ازهر نظر خود را با آن تطبیق دهند و به وحدت زن و شوهر کمک نمایند.

پی‌نوشت‌ها:

۱٫ سعدی، بوستان، باب ۷٫
۲٫ صدوق، من لایحضره الفقیه، ج ۳، ص ۵۶۰، ح ۴۹۲۷٫
۳٫ همان، ج ۴، ص ۱۹، ح ۴۹۷۸٫
۴٫ انجمن کتاب مقدس، انجیل، سِفر آفرینش، ۲/۱۸٫
۵٫ بنگرید به: جمعی از نویسندگان، اخلاق در شش دین جهان، ترجمه محمد حسین وقار، فصل دین یهود.
۶٫ همان، فصل آیین هندو.
۷٫ Samskara.

منبع مقاله: نورمحمدی، غلامرضا؛ (۱۳۹۰)، مهارت های زندگی اجتماعی، قم: نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در دانشگاه ها،دفتر نشر معارف، چاپ دوم

با تشکر از بسیجی سعیدی

پس از ازدواج هم به فرزندانمان کمک کنیم!

چرا پدرم با این که من را وادار به ازدواج کرد، بعد از ازدواج هیچ کمکی به من نمی کند؟شسیشس

باید بدانیم که ما در مقام پدر، می توانیم فرزندان خویش را تشویق و ترغیب به ازدواج کنیم، اما هرگز نباید آنان را وادار به ازدواج کنیم، به ویژه اگر سن آنان برای این امر مناسب نیست، به بلوغ فکری نرسیده اند و یا توان اداره ی خانواده را به لحاظ مدیریتی و اقتصادی ندارند.
در چنین وضعیت نامناسبی، حتی اگر پدر، فرزند جوانش را وادار به ازدواج کند، وقتی جوان شرایط ازدواج را در خود نمی بیند، نباید به این امر تن دهد.
به هر حال، در صورتی که چنین ازدواجی صورت بگیرد، پدر مکلف نیست که به فرزند جوان خود کمک کند، زیرا او در سن استقلال است، باید خودکفا باشد و زندگی اش را اداره کند.
در حقیقت کمک عمده ی والدین، در مراحل اولیه ی ازدواج و انتخاب همسر خوب و مناسب برای پسرشان است و بعد وظیفه ی دیگری ندارند. اما با این حال، خوب است که اگر می توانند، تسهیلاتی برای تسریع و تقویت ازدواج فرزندشان فراهم کنند و با اقدام به این کار خیر و خداپسندانه، به این دستور قرآن عمل کنید که می فرماید: «و انکحوا الایامی» یعنی به امر ازدواج جوانان تان اقدام نمایید.
هم چنین اگر پدری واقعاً از تمکن مالی برخوردار است و می تواند به جوان خود که به تازگی زندگی جدیدی تشکیل داده است، کمک و مساعدت کند، خوب است که این کار را انجام دهد. در این گونه موارد، برخی از افراد حتی به غریبه ها کمک و اتفاق می کنند، چه برسد که این فرد، فرزند خود ما باشد که در این صورت، والدین باید بیشتر احساس دین کنند.
منبع مقاله :
نویسندگان: دکتر محسن ایمانی- فاطمه وجدانی (۱۳۸۸)، چالش های من و پدرم،(پاسخ به سؤالات نوجوانان)، تهران: نشر قطره، چاپ اول (۱۳۸۹)

با تشکر از بسیجی سعیدی

ازدواج با کسی که والدین تمایل ندارند

اگر فرزندمان تصمیم گرفت با فرد غیرموجهی ازدواج کند چه باید بکنیم؟

در سؤال دو قسمت مهم وجود دارد که باید به آن پرداخت:

۱- فرزندان: آیا فرزندی که در دامن شما پرورش یافته می تواند به این شدت اشتباه کند، یعنی به نوعی خانواده را با این شخص ناموجه، عوض کند؟
۲- فرد غیرموجه: غیرموجه بودن به چه مفهومی است؟ آیا این شخص مورد قبول عموم مردم می باشد؟ آیا این فرد در مقابل تمام معیارهای مثبت اجتماعی غیرموجه است؟ یا فقط از نظر خانواده و نسل گذشته توجیه خاصی ندارد؟ اگر این فرد توجیه خاص اجتماعی، اقتصادی و شخصیتی ندارد، پس فرزندمان اشتباه می کند، و در صورتی که این توجیهات مورد پسند عام باشد، ما اشتباه می کنیم. و بالاخره در صورتی که فرزند به رغم موجه نبودن این شخص تصمیم قطعی خود را گرفته باشد، لازم است بدون حمایت و پشتیبانی خانواده تصمیم قطعی خود را عملی کند و پیش برود. چون همیشه می توان درصد ضعیفی را هم در نظر گرفت که او درست بگوید و ما اشتباه کنیم.

در صورت مخالفت خانواده، چه باید کرد؟

مخالفت خانواده با ازدواج فرزندان معمولاً از عدم تفاهم دو نسل با یکدیگر نشأت می گیرد. خانواده ها معمولاً ضروری می بینند که به نکاتی مانند تناسب فرهنگی خانواده ها، نکات مثبت عروس یا داماد آینده، میزان تحصیلات، دین و مذهب و جاذبه های مادی او دقت کنند، و به دلیل این که تجربه ی بیشتری از جوانان دارند، این نکات را برای تشکیل یک زندگی موفق لازم می دانند. مخالفتِ آن ها هیچ گاه برای اذیت و آزار فرزندانشان نیست. مخالفت کردن خانواده بر اساس دلایل منطقی و دوراندیشی آنان است. در هر صورت عقاید و افکار والدین در بسیاری جهات با فرزندان شان هماهنگ نیست. در اکثر این اختلافات والدین معتقدند که مثلاً پسر جوانشان در یک مهمانی یا یک گردش خیابانی با این دختر آشنا و از مسیر سنتی انتخاب خانواده دور شده است، آن ها فکر می کنند که احتمالاً چنین انتخابی پایدار نیست؛ چرا که از روی احساس و عاطفه انجام گرفته است و چون آن ها در این انتخاب هیچ دخالتی نداشته اند، از روی تجربه حس می کنند که این فرد نمی تواند انتخاب مناسبی باشد.
در هر ازدواج روابط خانوادگی زن و شوهر با افراد خانواده شان نیازی طبیعی است و این در صورتی برآورده می شود که در بهترین حالت هر دو خانواده با ازدواج فرزندان خود موافق باشند. در غیر این صورت دختر و پسر جوان باید در رفتارشان سیاست ویژه ای برای جلب نظر مساعد خانواده ها داشته باشند. عروس جوان از نظر عاطفی، باید نظر مادرشوهر آینده را جلب کند و در مدت آشنایی به نوعی قابلیت های خود را به او بقبولاند. این نوع انتخاب اصطلاحاً شورشی از سوی جوانان علیه خانواده، و طبیعتاً بحران زاست؛ که در این شرایط بهترین راه حل این است که فرزندان و خانواده ها اختلافاتشان را به شکلی واقع بینانه و طبیعی برطرف کنند.
معمولاً وقتی خانواده ها با ازدواج فرزندشان با شخص خاصی مخالفند. و نمی توانند نظر فرزندشان را تغییر بدهند، خود را کاملاً از زندگی او کنار می کشند و حمایت های فکری، عاطفی و مالی خود را قطع می کنند؛ یعنی به قول معروف فرد را به حال خود رها می کنند که هر کاری خواست بکند و عواقب کارش را هم خودش تحمل کند. در چنین مواقعی فرزندان احساس می کنند که یک بخش مهم و قوی زندگی شان را از دست داده اند و دیگر راه برگشتی ندارند؛ در نتیجه احساس امنیت در آن ها متزلزل می شود و احساس تنهایی می کنند. عموماً این گونه زوج ها زندگی سختی دارند و باید با مشکلات متعددی دست و پنجه نرم کنند؛ ولی گاهی پس از گذشت چند سال، کم کم خانواده ها به این زوج نزدیک می شوند و اختلافات و مشکلاتشان از بین می رود.
نکته ی اساسی و قابل ذکر در پایان مبحث این است که: باید به والدین هشدار داد اگر بنا به نظر شما مثلاً پسرتان این دختر را ترک کند و خود را در جهت انتخاب همسر، کاملاً در اختیار شما بگذارد، آیا تضمین می کنید انتخاب شما برای چهل سال آینده ی فرزندتان انتخاب درست و مناسبی خواهد بود؟ بدین معنی که پدر و مادر به رغم تجربه ی طولانی و منطقی ای که دارند، آیا می توانند در این گونه انتخاب ها آینده ی پیچیده و بسته ی ازدواج فرزندشان را تضمین کنند؟ و اگر فرزندان به روش آنان پیش روند تا چه میزان خطر طلاق را می توان کاهش داد؟ پس همیشه به خانواده باید به صورت مشاوران دلسوزی نگاه کرد که تجربیات، امکانات فکری و مالی خود را رایگان در اختیار جوانان قرار می دهند و مانند سایر مشاورین می توان نظرات آن ها را شنید و تصمیم گرفت که آیا به دستورالعمل آنان رفتار کنیم یا خیر؟
منبع مقاله :
نویسنده: دکتر ماهیار آذر(۱۳۸۵)، ازدواج: حل مشکلات زناشویی، تهران: نشر قطره، چاپ سوم.

باتشکر از بسیجی سعیدی

ازدواج در کلام و عملکرد امام حسین (ع)(۵)

ازدواج در کلام و عملکرد امام حسین (ع)(۵)

سبی

ازدواج موقت (متعه)

یکی از احکام اسلامی و سنت اجتماعی رسول خدا ازدواج موقت (متعه) است که توسط ائمه اطهاراستمرار یافت.
بسیاری ازمردان یا زنان مشکلات و محدودیت های اجتماعی فراوانی دارند که نمی توانند درازدواج دائم باشند و از طرفی، نمی خواهند دچار گناه شوند. تنها راه حل شرعی مشکلات جنسی آنان، ازدواج موقت است. ازدواج موقت یکی از سنت های ارزشمند الهی است.
امامان معصوم به این سنت الهی عمل کردند و مؤمنان جامعه اسلامی به آن توجه داشتند.
رویکرد با درایت امام حسین در ازدواج موقت حاکی از آن است که مسیری که امام در آن گام بر می دارد احیاگر سیره نبوی است. در واقع، این نوع از ازدواج، یک ضرورت اجتماعی است و برای جلوگیری از روابط نامشروع و عدم سقوط در ورطه زناست.
راوی ازامام کاظم درباره متعه سؤال کرد. امام فرمود: متعه بدون هیچ قید و شرطی حلال و مباح است برای کسی که خداوند او را به ازدواج دانم بی نیاز نکرده است. او باید به وسیله متعه، عفاف خود را حفظ کند و اگر به وسیله ازدواج دائم، از متعه بی نیاز شد، در صورتی که متعه برای او مباح است که از همسر خود (به واسطه سفر و…) غایب باشد.(۱)(مجلسی، ۱۳۹۳ ق، ج۸، ص ۴۷۸(
نیز حضرت به بعضی از موالی خود نوشتند : اصرار بر متعه نکنید، برشماست که اقامه سنت کنید. به وسیله متعه، خود را از همسران دائمی بازندارید….(۲)(همان(
امامان معصوم ما ضرورت ازدواج موقت (متعه) را درجهت حلیت و مشروعیت متعه دیده و تصریح فرموده اند: متعه نسیم رحمت است که خداوند برامت محمد وزانده و اگر از آن نهی نمی کردند، هیچ کس محتاج به زنا نبود، مگر افراد بدبخت.(۳)( همان، ص ۴۵۵(
البته عمل زنا، احتیاج طبیعی نیست، بلکه طبق بعضی از روایات، زاییده شقاوت و انحراف است و شبیه احتیاجی است که شخص معتاد به الکل و هروئین دارد.
در واقع، لحن ادله تشریع ازدواج موقت، نمایانگر گشایش راهی در تنگناهای زندگی است و چنین به نظر می رسد که ازدواج موقت، برزخی است میان تجرد و تأهل.
امام صادق (ع)نیز درراستای حفظ این سنت نبوی و ضرورت اجتماعی آن می فرمایند: من نمی پسندم که مردی بمیرد و یکی از برنامه های پیامبرخدا را به جا نیاورد. پرسیدند: پیامبر خدا متعه کرده؟ فرمودند : آری.(همان، ص ۵۰۷(
وانگهی، وقتی اسلام، تمام کوشش خود را از لحاظ برنامه ریزی زندگی خانوادگی و مسائل تربیتی و اخلاقی متوجه تحکیم خانواده و دوام و بقای آن کرده، چگونه ممکن است به گونه ای با مسئله ازدواج موقت برخورد کند که نتیجه اش سست شدن پایه های خانواده و ایجاد دافعه میان زوجین باشد؟!
اسلام برای دلبستگی های زن و شوهر به یکدیگر زمینه سازاست و برای پیدایش گریز و بی میلی در میان آنها مانع است و به همین دلیل، پیامبر عظیم الشأن فرمودند: «هر گاه یکی از شما متوجه زنی زیبا بشود، باید به سراغ همسر خود برود و نیاز و هیجان خود را دفع کند که در واقع هر دو یکی هستند.» یکی پرسید: اگر همسر ندارد، چه کند؟ فرمودند : «به
درگاه خداوند خواسته اش را بگوید که آن وجود عظیم الشأن اجابت کننده است.» (۴) مجلسی، ۱۴۰۳، ج۸، ص ۳۴۵(

امام حسین و مسئله تعدد زوجات

تعدد زوجات در میان مردمانی همچون مصری ها، هندوها، فارس ها و حتی رومی ها و یونانی ها رواج داشته است و بیشتر این تعدد زوجات در میان قبایل و خاندان هایی که زندگی شان قبیله ای است، نظیر ده نشینان و کوه نشینان اتفاق می افتد. این تعدد زوجات به دلیل مقتضیات و شرایط زندگی آنان بوده که این گونه می طلبیده است.(میرچا، ۱۳۸۱، ص ۱۰۴(
اما اسلام قانون ازدواج با یک زن را تشریع کرده و با بیشتر از یک همسر، یعنی تا چهار همسر، در صورت تمکن با رعایت عدالت در میان آنها، موافقت نموده و فرموده : «و لهن مثل الذی علیهن بالمعروف» (بقره : ۲۲۸)؛ یعنی : مردنی که توان و قدرت و امکانات مالی و شرایط اخلاقی مناسبی دارند و می توانند عدالت را رعایت کنند، نگذارند زنانی در جامعه اسلامی بی شوهر بمانند.
اگر این فرهنگ با تمام شرایط و مقرراتش در جامعه اسلامی به صورت یک ارزش مطرح شود، ریشه های روابط نامشروع خشکانده خواهد شد.
رسول گرامی و امام معصوم به این سنت ارزشمند اجتماعی عمل کردند. دراین حیطه، حضرت اباعبدالله نیز، هم کلام و هم عملکردشان، حایز توجه می باشد.
روزی جمعی از دوستان وارد منزل امام حسین شدند؛ فرش ها و پرده های نو مشاهده کردند، گفتند: در منزل شما چیزهایی می نگریم که در خانه رسول خدا نبود.
امام حسین (ع)فرمودند: ما با زنانی ازدواج کردیم، و عادت ما آن است که مهریه زنان را بعد از ازدواج به آنها می پردازیم و چون همسران ما امکانات مالی پیدا می کنند برای خود لوازم خانه می خرند؛ اینها به ما تعلق ندارد.(۵)(حرعاملی، ۱۴۰۳، ج۳، ص ۵۸۶ / کلینی، ۱۳۶۷، ج۶، ص ۴۸۶، ح۱(
در کلام و عمل امام چند نکته حول تعدد زوجات حایزاهمیت است:
۱٫ قایل شدن به مسئولیت دادن مهریه همسر سریعاً پس از عقد ازدواج : با توجه به اینکه اکثر زوج ها مهریه زن را تنها به عنوان تزیینی و چیزی که وجود داشته، فرض کرده و در صدد عمل به آن نیستند، امام تأکید دارند مهریه زن را پس از عقد ازدواج باید به وی داد.
۲٫ قایل شدن استقلال مالی برای همسر و زن : این عملکرد امام، تأکیدی برحفظ استقلال مالی زن و منبعی مالی برای او (مهریه) اوست، حال آنکه در کشور شیعی ما بسیاری ازافراد حتی برای زنان و همسران شاغل خود استقلال مالی قایل نیستند و آنان را تحت فشار قرار می دهند.
۳٫ حفظ کرامت و استقلال شخصیتی برای همسر و زن : با اینکه امام بزرگوار از تعدد زوجات برخوردارند (پنج همسر)، اما این حرکت ایشان درسی است برای همه مردان مسلمان، بلکه همه مردان جهان که جایگاه زن و همسر باید به عنوان یک انسان با تمام
درجات خود محفوظ بماند. امام با عظمت و شکوه خود آن قدر به همسر خوش اهمیت و ارزش می دهند که نه در خرج مهریه همسر اعمال نظر می نمایند(در واقع،برای سلیقه همسر خویش ارزش قایلند) و نه پس از ارائه مهریه به همسر، آن را دیگر از آنِ خود می دانند.

نتیجه

حسین آبروی همیشه تاریخ است. حسین وسعت نظری ژرف دارد و این وسعت نظر در حیطه مسائل مربوط به ازدواج هم خود را نشان داده است. با بررسی کلام و عملکرد امام در ابعاد مختلف مسئله ازدواج، می توان نتیجه گرفت: عظمت و ابهتی که ایشان به عنوان یک انسان کامل و در جایگاه یک همسر و یک مرد برای زن قایل هستند بی نظیر است و در کمال احترام، چه با همسران خود و چه با زنان درجامعه، برخورد می نمایند و تحمل کوچک ترین بی احترامی نسبت به ساحت زن در قالب ازدواج را ندارند و این را در برخورد خود با یزید در رابطه با مسئله ارینب و خواهر زاده خویش ام کلثوم نشان دادند. امام به عنوان انسان کامل، ازدواج را دراخلاق، ایمان، سادگی و تسریع در آن زیبا می بینند و حق و حقوق زن را در ازدواج محترم می شمارند و تلاش شان در تداوم سیره نبوی و احیای آن است؛ حتی در حیطه مسائل مربوط به ازدواج.
منابع تحقیق:
* قرآن کریم
* تلمود، کتاب مقدس، ترجمه فارسی، انجمن پخش کتب مقدسه درمیان ملل.
۱٫ ابن عساکر، علی بن حسن؛ تاریخ ابن عساکر (در زندگانی امام حسین)؛ [بی جا] : المحمودی، ۱۳۵۶٫
۲٫ ابن هشام؛ سیره النبویه؛ تهران : شرکت سهامی خوارزمی، ۱۳۶۱٫
۳٫ اربلی، علی بن عیسی؛ کشف الغمه؛ ایران : دارالطباعه کربلایی محمد حسین طهرانی، ۱۲۹۴ ق.
۴٫ اصفهانی، ابوالفرج؛ الاغانی؛ قاهره : وزاره الثقافه و الارشاد القومی، ۱۹۶۳م.
۵ـــــــــــــــ؛ مقاتل الطالبین؛ دارالاحیاء الکتب العربیه، ۱۳۶۸ق.
۶٫ بابازاده، علی اکبر؛ مسائل ازدواج و حقوق خانواده؛ [بی جا]: بدر، ۱۳۷۰٫
۷٫ بروجردی؛ جامع احادیث شیعه؛ [بی جا]:‍[بی نا]، ۱۳۸۰ ق.
۸٫ بهشتی، احمد؛ داستان زنان قهرمان؛ تهران : آیین جعفری، ۱۳۵۱٫
۹٫ پطرس، فرماج؛ ایضاح التعلیم المسیحی؛ [بی جا] : مطبعه الاباء المرسلین الیسوعیین، ۱۸۸۲ م.
۱۰٫ پیچ، ریموند؛ ما و فرزندان ما؛ تهران : امیرکبیر، [بی تا].
۱۱٫ تمیمی، نعمان بن محمد؛ دعائم الاسلام؛ قاهره : دارالمعارف، ۱۳۸۲ ق.
۱۲٫ جوادی آملی، عبدالله؛ زن در آیینه جمال و جلال؛ تهران : مرکز نشر فرهنگی رجاء، ۱۳۶۹٫
۱۳٫ حر عاملی، محمد بن حسن؛ وسائل الشیعه؛ لبنان : دارالاحیاء التراث لبنان، ۱۴۰۳ ق.
۱۴٫ دریایی، تورج؛ شاهنشاهی ساسانی؛ ترجمه مرتضی ثاقب فر؛ تهران : ققنوس ۱۳۸۳٫
۱۵٫ دشتی، محمد؛ فرهنگ سخنان امام حسین؛ قم : نشرامیرالمؤمنین، ۱۳۸۸٫
۱۶٫ ـــــــــــــ؛ دائره المعارف نوین جهان اسلام؛ قم : کنگره : ۱۳۸۸٫
۱۷ـ راوندی، قطب الدین؛ الخرائج و جرائح؛ قم : للمطبوعات، ۱۴۱۱ ق.
۱۸٫ س.سکری سرور، محمد؛ نظام الزواج فی الشرایع الیهودیه و المسیحیه؛ [بی جا] : دارالفکرالعربی، [بی تا].
۱۹٫ شهیدی، جعفر؛ زندگانی علی بن حسین؛ [بی جا] : دفتر نشر فرهنگ اسلامی، ۱۳۶۵٫
۲۰٫ صفری، محمد علی؛ زن و شوهر (ازدواج و انتخاب همسر)؛ مشهد : هاشمی نژاد، ۱۳۷۱٫
۲۱٫ طبرسی، فضل بن حسن؛ ترجمه مکارم الاخلاق؛ [بی جا] : فراهانی، ۱۳۵۵٫
۲۲٫ طبری، محمد بن جریر؛ تاریخ طبری؛ تهران : اساطیر، ۱۳۶۸٫
۲۳٫ عطاری کرمانی، عباس؛ امام حسین آبروی همیشه تاریخ؛ تهران : آسیم، ۱۳۸۲٫
۲۴٫ فلسفی، محمد تقی؛ گفتار جوان؛ تهران: نشر معارف، ۱۳۷۵٫
۲۵٫ فیض کاشانی، ملا محسن؛ محجه البیضاء؛ تهران :مکتبه الصدوق، ۱۳۳۹ق.
۲۶٫ فیشلر، کورت؛ امام حسین و ایران؛ ترجمه ذبیح الله منصوری، تهران: بدرقه جاودان، ۱۳۸۰٫
۲۷٫ قمی، شیخ عباس؛ منتهی الآمال؛ تهران : علویون، ۱۳۸۷٫
۲۸٫ کلینی، یعقوب بن اسحاق؛ اصول کافی؛ ترجمه و شرح سید جواد مصطفوی؛ تهران : علمیه اسلامی، ۱۳۶۷٫
۲۹٫ کلینی، محمد بن یعقوب؛ فروع کافی؛ ج۵، تهران : علمیه اسلامی، ۱۳۶۷٫
۳۰٫ مجلسی، محمد باقر؛ بحارالانوار؛ لبنان: دارالاحیاء التراث لبنان، ۱۴۰۳ق.
۳۱٫ مجلسی، محمد تقی؛ روضه المتقین؛ تهران : بنیاد فرهنگ اسلامی، ۱۳۹۳ق.
۳۲٫ مشکینی، علی؛ ازدواج در اسلام؛ قم : الهادی، ۱۳۶۶٫
۳۳٫ مطهری، مرتضی؛ حقوق زن در اسلام؛ تهران: صدرا، ۱۳۸۱٫
۳۴٫ مظاهری، حسین؛ خانواده در اسلام؛ تهران : شفقی، ۱۳۷۵٫
۳۵٫ میرچا، الیاده؛ رساله ای در تاریخ ادیان؛ ترجمه جلال ستاری؛ تهران : سروش، ۱۳۸۱٫
۳۶٫ میشل، توماس؛ کلام مسیحی؛ ترجمه حسین توفیقی؛ تهران : مرکز مطالعات و تحقیقات ادیان و مذاهب، ۱۳۷۷٫
۳۷٫ مهاجرانی، عطاءالله؛ پیام آور عاشورا؛ تهران : اطلاعات، ۱۳۷۱٫
۳۸٫ نجفی، محمد حسن؛ جواهرالکلام؛ مکتبه الاسلامیه، ۱۳۶۵، ج۲۹٫
۳۹٫ نوری طبرسی، حسین؛ مستدرک الوسائل؛ تهران : علی اصغر خوانساری، ۱۳۲۱، (چاپ سنگی (
۴۰٫ واضح احمد بن؛ تاریخ یعقوبی؛ تهران : بنگاه ترجمه ونشرکتاب، ۱۳۵۶٫

پی نوشت ها :

۱ ـ هِی حلال مباحُ مُطلَقِ لمَن یغنِهِ اللهُ بِالتَزویجِ فَلیستَعفِف بِالمِتعَه، فإن إِستَغنی عَنها بِالتزویجِ فَهِی مُباح لَه إذا غابَ عَنها.
۲ ـ لا تَلخوا عَلی المُتعَهِ، إنمّا علیکم إقامه سنَّه، فلا تَشتَغِلوا بِها عَن فَرشِکم و حَرائِرِکم.
۳ ـ ما کانَتِ المُتعَهُ الّارَحمهَ رَحِمَ اللهُ بِها أمَّهَ مُحَمَدٍ لَولا نَهیهُ عَنها ما إِحتاجَ إلی الزِّنی الّاشَفاً.
۴ ـ اشاره دارد به آنکه هر فردی برای ازدواج باید از خداوند استجابت همسری مناسب نماید تا خداوند از فضل خود او را برخوردار سازد.(ر.ک به : نساء:۱۷۳(
۵ ـ انّا نتزوَّج النساء فَنُعطیهِنَّ مُهورَهُنَّ فَیشتَرینَ بِها ماشِئنَ لَیسَ لَنا فیهِ شَیءٌ

منبع مقاله :
نشریه بانوان شیعه (نویسندگان:دکتر نهله غروی نائینی فاطمه همدانیان)، شماره ۲۰

 به کوشش جواد سعیدی

ازدواج در کلام و عملکرد امام حسین (ع)(۴)

ازدواج در کلام و عملکرد امام حسین (ع)(۴(

xzc

تسریع در ازدواج

ازدواج علاوه براینکه پاسخی مناسب به یکی از نیازهای تکوینی به ودیعه گذاشته شده در نهادو سرشت انسان است و عدم تأمین صحیح آن، نوعی مبارزه غلط و ناصحیح با سرشت خود به شمار می رود، باعث تسکین و تکمیل انسان است. پس عدم ارضای صحیح و به موقع این نیاز فطری و درونی، ضررهای جبران ناپذیری را بر روان فرد و روابط او با اجتماع، وارد می سازد. ازدواج فرد را از حالت خودمداری، اضطراب و احساس سلطه براشیا و اشخاص، باز می دارد و موجب بقای سلامت روان و تن ودوری از بسیاری بیماری های جسمانی، روانی، و انحرافات اجتماعی می شود و به همین دلیل است که امام حسین (ع) برادر زاده ۲۰ ساله خود را بر مبنای ایمان، برای دختر ۱۷ ساله خود می پذیرد و اینچنین در ازدواجشان تسریع روا می دارد. (دشتی، ۱۳۸۳، ص ۹۳(
در روایتی ازامام صادق (ع)آمده است که رسول الله فرمودند : ای مردم، جبرئیل از پیشگاه الهی نزد من آمد و گفت : دختران بکر مانند میوه درختند، موقعی که می رسند اگر چیده نشوند اشعه آفتاب فاسدشان می کند ووزش باد آنها را پراکنده می سازد. همین دختران وقتی به حد بلوغ رسیدند و مانند زنان در خویش تمایل جنسی احساس نمودند، دارویی جزشوهر ندارند و اگر همسر نگیرند از فساد ایمن نیستند؛ چه آنکه بشرند و بشر از خطا و لغزش مصون نیست.(کلینی، ۱۳۶۷، ج۵، ص ۳۳۷(
علت اینکه اسلام، ازدواج کردن را به منزله به دست آوردن نصف ایمان معرفی می کند، بدین سبب است که غریزه جنسی نیرومند ترین و سرکش ترین غریزه انسانی است و به تنهایی با دیگر غرایز، برابری می کندو انحراف از آن نیمی از دین و ایمان انسان را به خطر خواهد انداخت، و گرنه خود ازدواج، در اصل، یک عمل مستحب مؤکد است. وجوبش زمانی
است که انسان با ترک آن به گناه، زحمت و مشقت بیفتد؛ ازاین رو، مجرد ماندن جایز است. اما بروز شخصیت اجتماعی و مذهبی و پیشرفت دنیوی و اخروی انسان با ازدواج میسرمی شود؛ چون اساس شخصیت اجتماعی و مذهبی هر شخص تا حدی به ازدواج وی بستگی دارد و بدون ازدواج کمتر کسی می تواند در جامعه، شخصیتی مطلوب و مورد توجه و اعتماد مردم پیدا کند و ایمان خود را گزند انحراف های جنسی، و افکار و عواطفش را از اضطراب ها، عقده ها و حسادت ها حفظ نماید.
بنابراین، نه تنها ازدواج مانع رشد و استفاده از اوقات زندگی و جوانی نمی شود، بلکه باعث فراهم کردن زمینه برای رفع بسیاری از نگرانی ها و تشتت افکار و انحرافات فکری و اخلاقی می گردد و در نتیجه، بهتر می توان ازجوانی بهره گرفت. طبق آمار و ارقام جهانی، در برخی کشورها، سن ازدواج را به طور رسمی پایین آورده اند تا میزان مشکلات جوانان را کاهش دهند.(فلسفی، ۱۳۷۵، ص ۱۷۶)

پسران و انتخاب همسر، دختران و انتخاب شوهر

از بررسی این ازدواج مقدس که امام حسین (ع)باعث و بانی آن است، بر می آید که پسران جوان پیش از آنکه دختری را برای همسری خود نامزد کنند، باید از ریشه خانوادگی و طرز تربیت های ایمانی و اخلاقی اش تحقیق نمایند و بدانند که نباید از مشاهده صورت زیبا واندام موزون و حرکات دلنشین دوشیزه ناشناخته ای خودباخته و مسحور شوند و بدون احراز شایستگی و صلاحیت با وی پیمان ازدواج برقرارکنند.
روزی رسول اکرم (ص) به مردم فرمود : بپرهیزید از گیاهان سبز و خرمی که در سرگین پرورش یافته است. عرض شد : یا رسول الله، مقصود ازاین سخن چیست ؟ فرمودند: زن زیبا
وخوب رویی است که در خانواده بد و محیط فاسد پرورش یافته است.(۱)(کلینی، ۱۳۶۷، ج۵، ص ۳۳۲(
دختران جوان نیز باید در انتخاب همسران خود متوجه جهات ایمانی و اخلاقی باشند و از ازدواج با پسران آلوده و گناهکار بپرهیزند و موجبات ناکامی و بدبختی خویش را فراهم نیاورند. البته برای اینکه پدران نادان و ناآگاه از قدرت خویش در این حیطه سوء استفاده ننمایند و ازدواج نامتناسبی رابه دختران خویش تحمیل ننمایند، پیشوای گرامی اسلام به آنها هشدار می دهد.
رسول اکرم فرمودند: آن کس که دختر خود را به ازدواج مرد فاسقی درآورد، با این عمل از وی قطع رحم نموده است.(۲(
و ما مشاهده می نماییم که در ازدواج پسر بزرگوار امام حسن مجتبی(ع) ودختر گرامی و کریمه امام حسین (ع) که در کمال ایمان صورت گرفت و وجود مبارک امام حسین بر آن نظارت داشتند تماماً و کمالاً سیره و روش رسول الله اجرا شده است.

درایت امام در حیطه ازدواج سیاسی

آن زمان که روزگاربه کام معاویه شد، یزید پسر معاویه به انواع خوش گذرانی ها و عیش و نوش ها همچون زن پرستی و می گساری مشغول بود.
یکی ازبستگان معاویه به نام عبدالله بن سلام زنی بسیار زیبا به نام «ارینب» داشت که دختر عمومی عبدالله هم بود. او در زیبایی و فتانت و ادب و کمال در منطقه عراق زبانزد خاص و عام بود. یزید خوش گذران و زن پرست که وصف خوبی و لطافت چهره ارینب را شنیده بود، به ناگاه تصمیم گرفت آن زن خوب رو را از نزدیک ملاقات کند. بدین منظور، ناگهانی از شام به عراق حرکت کرد و به هر تدبیری ارینب را از نزدیک دید و حالش دگرگون شد.
پس از مدتی، معاویه که از ماجرا اطلاع یافته بود، عبدالله بن سلام را به شام احضار کرد و قول دختر خود «رَمَله» و سکونت در قصر مجاور خودش را به وی داد واز وی خواست که همسرش ارینب را طلاق دهد. عبدالله چنین کرد و ارینب هم به مدینه نزد پدرش بازگشت.
پس از آن، معاویه به ابوهریره مأموریت داد به مدینه برود و ازارینب خواستگاری نماید و مهریه ارینب را یک میلیون درهم تعیین نمود.
در راه مدینه، ابوهریره با امام حسین برخورد داشت و ماجرا را به ایشان گفت. امام هم که از سیاست بازان بنی امیه اطلاع داشت که چگونه نوامیس مردم را بازیچه خود قرار می دهند و زن و شوهری را که زندگی آرام وگرمی داشتند ازیکدیگر جدا می سازند تا به هوس بازی های زودگذرخود برسند، برای حفظ ارینب و بازگرداندن او به شوهرش عبدالله بن سلام، چاره ای اندیشید : ازدواج سیاسی با ارینب! اگر امام از ارینب خواستگاری و با وی ازدواج می کرد، دیگر معاویه و یزید نمی توانستند کاری از پیش ببرند. ازاین رو، امام به ابوهریره فرمودند : از طرف من هم از ارینب خواستگاری کن. ابوهریره نزد ارینب رفت و گفت : معاویه تو را برای ولیعهد خود یزید می خواهد و امام حسین نیز از تو خواستگاری کرده است. ارینب که از فساد یزید مطلع بود، ازدواج با امام را ترجیح داد و
با حضرت اباعبدالله (ع)ازدواج کرد. ولی امام به ارینب فرمودند که فعلاً در خانه پدرش بماند و به هیچ وجه با اوملاقات نکند. معاویه هم که از ماجرا مطلع شد و نقشه اش را ناکام یافت، سخت برآشفت و ابوهریره را به بی لیاقتی متهم کرد و عبدالله را از قصرش خارج نمود.
عبدالله با حالی نذار و غمگین عازم عراق شد، ولی در راه فکر کرد نزد ارینب برود و صندوقچه جواهری را که به دست او به امانت داده بود بگیرد و با آن تا آخر عمر زندگی کند. ازاین رو، وقتی به عراق رسید، شرمنده به حضور امام آمد، و تقاضای خود را مطرح کرد. امام حسین فرمود : «خوب است این کار درحضور هر سه نفر صورت گیرد.»
وقتی امام حسین(ع) ارینب و عبدالله را رودر رونشاند، عبدالله از شدت خجالت سربالا نکرد تا اینکه امام موضوع را مطرح کردند. ارینب گفت : «راست می گوید.» صندوق را گشودند، همان بود که عبدالله گفته بود.
عبدالله گفت :«ای ارینب، من به تو بد کردم. بنابراین، مقداری ازاین جواهرات را به تو می دهم شاید تو مرا ببخشی»،و آنگاه اشک ریخت.
امام حسین فرمودند: ای پسر سلام، من خوب حلال کننده ای برای شما دو نفر بودم؛ او را طلاق دادم، با اوازدواج کن.(۳(
وقتی عبدالله بن سلام این اخلاق و ایثارگری امام را دید از خواب غفلت بیدار شد و دانست که امام برای شکست توطئه معاویه به این ازدواج سیاسی اقدام نمودند.
معاویه نیز با شنیدن این خبر سخت برآشفت و یزید کینه امام حسین را به دل گرفت.(۴(

نقش امام حسین (ع)در ممانعت از ازدواج یزید

یزید تنها در مورد ارینب نقشه اش توسط امام نقش بر آب نشد؛ زیرا او مردی بوالهوس و شهوت پرست بود. حکایت زیر، نمونه ای دیگر در این زمینه می باشد:
گویند روزی مروان به سراغ عبدالله بن جعفر (همسر حضرت زینب رفت و از دختر او ام کلثوم برای یزید خواستگاری کرد. عبداله گفت : «اختیار دختربا دایی او (امام حسین است.»
مروان به سراغ امام آمد و جواب منفی شنید. امام نیز بی درنگ ام کلثوم را به عقد یکی از جوانان بنی هاشم درآوردند.
وقتی خبر به یزید رسید، بی اندازه عصبانی شد و کینه امام را (افزون بر کینه قبلی اش) به دل گرفت و قسم خورد که انتقام می گیرد.(۵(
اما آنچه دراین ازدواج سیاسی حایزاهمیت است:
۱٫ کرامت و عزت بخشیدن به شخصیت زن : امام با این کار فرخنده خویش، با تفکر ابزاری شدن وجود زن و فرض نمودن زن به عنوان ملعبه در دست مردی همچون یزید به مخالفت پرداختند.
۲٫ توجه امام به اهداف و شخصیت پلید یزید : امام بزرگواربه این علت که از اهداف مادی گرا و هوسرانی های یزید آگاه بود، برای خنثی کردن هدف پلید وی دست به این امر نیکو زدند.
۳٫ احساس مسئولیت امام در برابر زندگی افراد جامعه در حیطه خانواده: امام با توجه به تأکید اسلام برحفظ نهاد خانواده و تأثیر مستقیم آن برفرد، با این کار خود نخواستند نهاد مقدس خانواده با کار احمقانه و بوالهوسانه یک شاخص فاسد مورد تعرض قرار گیرد، و در نهایت هم دوباره امام این نهاد را احیا کرد.
۴٫ابهت و عظمت شأن امام در برخورد و چگونگی عملکرد ایشان در جایگاه یک محلل بنا به گفته خود ایشان : امام در نهایت ایثار و ابهت دست به این کار و اخذ چنین تصمیمی زدند؛ تصمیمی که سرانجام ختم به خیر شد.
۵٫ توجه امام به جو مادی گرایی در جامعه : امام چون به این امر واقف بود و اقدام سبک سرانه عبدالله بن سلام را برای رسیدن به زخارف دنیا، به منزله فروپاشی زندگی او می دانست، هم برای احیای عبدالله بن سلام و هم برای پا گرفتن مجدد زندگی مشترک او با ارینب، پس از شنیدن ماجرا از ابوهریره، اقدام به جا و به هنگام خود را عملی نمودند تاهم فرد و متعاقب آن جامعه را نجات دهند.در واقع، آن حضرت با چراغ نجات خود، زندگی افرادی همچون عبدالله بن سلام و ارینب را احیا کردند و آنها را در کشتی نجات خود گرفتند. ایشان در مورد خواهر زاده خود ام کلثوم هم این گونه عمل نمودند؛ و به حق که حسین همان «مصباح الهدی و سفینه النجاه» است

پی نوشت ها :

۱ـ قالَ رسول الله خطیباً فقالَ: أیهَا النّاسُ ایاکُم وَ خضَراءُ الدَّمَنِ. قیلَ یا رسول الله وَ ما خَضراءُ الدَّمَنِ. قالَ المَرأهُ الحَسناءُ فی مَنبَتِ السُوءِ.
۲ـ قالَ رسول الله : مَن زوَّجَ کَریمَتَهٌ مِن فاسِقِ فَقَد قَطَعَ رَحِمَها.
۳ـ یابنَ السَّلام نِعمَ المُحَلِلُ کُنتُ لَکُما، هِی طَلاقُ.(ابن عساکر، ۱۳۵۶، ص ۲۰۳(
۴ ـ این حکایت از کتاب فرهنگ سخنان امام حسین اقتباس گردیده است.(ر.ک به : منابع و مآخذ(
۵ ـ این روایت به اختصار از دائره المعارف اسلام اقتباس شده است.(ر.ک به : منابع و مآخذ(

منبع مقاله :
نشریه بانوان شیعه (نویسندگان:دکتر نهله غروی نائینی فاطمه همدانیان)، شماره ۲۰

 به کوشش : بسیجی سعیدی

ازدواج در کلام و عملکرد امام حسین (ع)(۳)

ازدواج در کلام و عملکرد امام حسین (ع)(۳)

th (1)

معیار ازدواج در نگاه امام حسین (ع(

افرادی هستند که درازدواج هدف های حاشیه ای را دنبال می کنند. این هدف ها، در سیرزندگی نه تنها بر آرامش و آسایش آنها نمی افزاید، بلکه همچون بلایی علیه آنان به پا می خیزد. هدف هایی نظیر زیبایی زن و سرمایه و فراوانی اموال پدر ازاین جمله اند. حال آنکه امام حسین(ع) در کلامی، معیار در ازدواج را ایمان، اخلاق و ارزش های انسانی ذکر می نمایند:
شخصی ازاهل مدینه در ازدواج خود، با امام(ع) مشورت کرد و گفت : به نظر شما در اینکه با فلان زن ثروتمند ازدواج نمایم چیست؟ امام(ع) فرمودند: به صلاح نمی بینم که با آن زن ازدواج نمایی.
مشورت کننده به دستورامام (ع)عمل نکرد و همه چیز خود را ازدست داد، به گونه ای که تحمل زندگی برایش سخت آمد. خدمت امام(ع) آمدم و بازازایشان چاره جویی کرد.
ایشان فرمودند : من به تو تذکر دادم که با آن زن ازدواج نکنی، از او بگذر و به سراغ همسری دیگر باش که خداوند بهتر از آن را به تو خواهد بخشید.(۱)(راوندی، ۱۴۱۱، ج۱، ص ۲۴۸(
سپس رهنمود دادند: ای مرد، با فلان زن ازدواج کن. آن مرد هم به رهنمود امام عمل کرد و با صاحب اموال و فرزندانی شد.
اما نکات قابل توجه در کلام وعمل امام (ع(:
۱٫ امام (ع)درکلام خویش با نهایت حسن نیت آن مرد را ارشاد کرد و او را از ازدواج با آن زن ثروتمند منع نمود، و این نشان از آن دارد که امام(ع) از چنان وسعت بینشی برخوردار است که ورای طبع می نگرد.
البته در این زمینه، خود امام(ع) هم معیارشان در ازدواج جزایمان چیزی نبود. ایشان درباره همسرشان رباب (ع)می فرمایند : «کان اللیل موصول بلیل إذا سارت سکینه و رباب» (قمی، ۱۳۸۸، ص ۳۰۴) : تو گویی شب به شب می پیوندد آن گاه که سکینه و رباب، به مسافرت می روند.
آن حضرت رباب(س) را عاشقانه دوست می داشت.در جایی، امام(ع) درباره آن بانوی بزرگوار چنین سروده اند:
لَعَمرُکَ إنَّنی لَاُحبُّ داراً تکون بِه سَکینَهُ والرُّبابُ(س) اُحبَّهما و ابذَلُ کُلَّما لی وَ لَیسَ لِعاتِبِ عنِدی عِتابٌ
ترجمه : قسم به جان تو، آن خانه ای را دوست دام که در آنجا سکینه و رباب سکونت داشته باشند و مکنت خویش را درراه آنان می دهم و در این باره هیچ نکوهش کننده ای را بر من نکوهش نیست.
رباب هم، نماد محبت و وفاداری است؛ زنی شاعر و ادیب و قدردان نعمت وجود امام حسین(ع). پس از وقایع جانسوز کربلا، از عمر رباب آنچه باقی بود، به ماتم و اشک گذشت و
هرگز زیرسقفی ننشست و بعد از بازگشت از اسارت، برسرمزارامام حسین (ع)مقیم شد. او الهه غم بود. آن قدر گریست که دیگر اشک در دیدگانش نماند.
در تأیید کلام امام(ع) و در استمرار سیره نبوی، می توان از کلام رسول الله(ص) یاد کرد. ایشان می فرمایند : زن را برای زیبایی اش به همسری مگیر؛ چه ممکن است جمال زن باعث پستی و سقوط اخلاقی شود؛ همچنین به انگیزه مالش با وی پیوند زناشویی برقرار مکن، زیرا مال می تواند مایه طغیان وی گردد، بلکه به سرمایه دینش متوجه باش و با زن با ایمان ازدواج کن.(کاشانی، ۱۳۳۹، ج۳، ص ۸۵) امام علی بن موسی الرضا(ع) نیز به حسین بن بشارکه در نامه ای نظر حضرت را درباره یکی از بستگانش که اخلاق خوبی ندارد و به خواستگاری دخترش آمده، جویا شده بود ـ می فرمایند : اگر بداخلاق است، مانع از ازدواجشان باش.(طبرسی، ۱۳۵۵، ص ۱۰۳(
۲٫ امام(ع) به این امر آگاه بود که اساساً ازدواجی که به انگیزه برتری مال یا جمال یا تفوق اجتماعی زن صورت گیرد، برای شوهر مایه پستی و خواری است و اگر آن ازدواج پایدار بماند، مرد تا پایان عمر اسیر احساس حقارت و ذلت خواهد بود. به همین دلیل بود که امام (ع)آن مرد را به مسیری غیر از این سوق دادند.

مشورت در ازدواج

امر و تصمیم پیامبر و امام(ع) نسبت به هر فرد دیگری اولویت دارد؛ چرا که ایشان اولی الامر هستند ودر تمام امور فرد، از خودش بر خودش برتر می باشند. در قضیه مشورت در ازدواج هم دو نکته درکلام امام(ع) پیداست:
۱٫ امام (ع)از مرد مشورت کننده نسبت به خودش اولی و برتر می باشند. اما آن مرد مشورت امام(ع) را چراغ راه خود قرار نداد و بر طبق هوا و هوس خویش عمل نمود و این به نوعی حاکی از تربیت انسان های عصر امام(ع) است.
براساس تفاوت هایی که مردم در تجربه و بینش دارند، مکرر اتفاق می افتد افرادی که بالنسبه دانا و با تجربه هستند، مطلبی را صحیح و بروفق مصلحت تصور می کنند و به اتکای فکر و تشخیص خود تصمیم می گیرند، ولی زمانی که آن نظریه را با داناتر از خویش در میان می گذارند و با وی مشورت می کنند به نارسایی اندیشه خود پی می برند و متوجه می شوند که درست فکر نکرده و در بررسی مطالب از جهات بسیاری غافل بوده اند.
مشورت با مردان دانا این گونه است، حال چه رسد به اولی الامر مسلمانان امام حسین(ع)، و در امر خطیر و تعیین کننده زندگی همچون ازدواج.
۲٫ نکته بعدی که قابل طرح است مشورت دادن دوباره امام(ع) به آن فرد است. امام(ع) در جامعه همچون خورشیدی است که باید ازآن نور گرفت نه اینکه ازآن بهره بود. امام حسین(ع) بر شرایط جامعه خویش و حضورمادی گرایی واقف است و در هر لحظه ای خود را از مردم دور نمی کند. حتی اگر مردم جامعه به ایشان پشت کنند، ایشان باز دست بر شانه هایشان می گذارد و برایشان به نوای ارشاد، داد سخن می دهد. امام(ع) در برخورد دوم خویش با آن مرد با لحنی امیدوارانه به زندگی و ازدواج، باوی باب سخن گشودند و این درجای خود بیان کنند ارزش مشورت در ازدواج به کار بستن آن می باشد نه به زمین نهادن آن؛ آن هم از جانب امام (ع)جامعه حسین بن علی.

سادگی در ازدواج

امروزه یکی از مشکلات جوانان ما ازدواج است، اما هر روز از طرف خانواده پسر و دختر مسائل و آداب و رسوم سخت تری پیش پای جوانان گذاشته می شود و بسیاری از جوان نمی توانند دین خود را با ازدواج حفظ کنند.
کلام و عملکرد امام حسین (ع)در این حیطه برای ما یک الگوی برتراست. زمانی که پسر برادر آن حضرت از دختر امام (ع)خواستگاری کرد، امام فرمود: ای برادر زاده ! من منتظر این خواستگاری بودم، با من بیا.(۲(
سپس برادر زاده را با خود به منزل برد. حسن بن حسن عرض کرد: من فاطمه را برگزیدم. امام هم صیغه عقد را خواندند و ازدواج با همین سادگی سامان یافت.
امام سپس خطاب به برادر زاده خود فرمودند : من هم برای تودخترم فاطمه(س(را انتخاب کرده بودم؛ زیرا او از دیگر دختران بیشتر به مادرم فاطمه زهرا دختر رسول الله شباهت دارد.(۳)(اصفهانی، ۱۹۶۳ م، ج۱۶، ص ۱۴۲ / اربلی، ۱۲۹۴، ج۱، ص ۵۷۹/ ابوالفرج اصفهانی، ۱۳۶۸، ص ۱۸۰(
این عملکرد امام، حاوی دو پیام است :
۱٫ سادگی و ساده زیستی و قناعت پیشگی؛
۲٫ زود ازدواج کردن.
متأسفانه امروزه در امر ازدواج، اخلاق و ایمان کمتر مورد توجه قرار می گیرد و بیشتر گرایش به سوی تجملات و تشریفات مد نظر است. امام با این عملکرد خود به مردم تمام جوامع در تمام زمان ها می آموزد: زندگی با تمام تشریفاتش، اگر خدا و ایمانی در آن وجود نداشته باشد، بی ارزش است، اما به عکس، زندگی ای که مبنای آن بر اساس ایمان ریخته شده باشد، چه بهترکه هر چه سریع تر وبدون تشریفات و ساده و صادقانه صورت گیرد.

پی نوشت ها :

۱ ـ قَد اَشَرتُ إلیک، فَخَلِّ سَبیلُها، فإن الله یعَوِضُکَ خیراً مِنها، ثُم قال وعلیکَ بِفُلانَه.
۲ ـ یابن أخی قَد کُنتُ أنتَظِرُ هذا مِنکَ إنطَلِق مَعی.
۳ ـ قَد إِختَرتُ لَک فاطمَه، فَهِی اَکثَرَهُما شَبَهاً بِأُمّی فاطِمَه بِنتِ رسول الله.

منبع مقاله :
نشریه بانوان شیعه (نویسندگان:دکتر نهله غروی نائینی فاطمه همدانیان)، شماره ۲۰

به کوشش : جواد سعیدی

ازدواج در کلام و عملکرد امام حسین (ع)(۱)

ازدواج در کلام و عملکرد امام حسین (ع)(۱)

 1863112_270

چکیده

گفتار و رفتار معصومان(ع) بهترین راهنما و الگو برای زندگی انسان هاست و به گواه قرآن کریم، پیامبراکرم(ص) بهترین الگو برای همه هستند. امامان (ع)که جانشینان و وارثان آن حضرت می باشند، نیز بهترین الگو در عصر و زمان خود و همه زمان ها هستند. زندگانی و سخنان گهربار سرور شهیدان جهان حضرت اباعبدالله (ع)،امام سوم شیعیان که با قیام عظیم خود حیات بخش پیوستار سیره نبوی درتمام طول تاریخ اسلام بودند و خواهند بود، بهترین معلم برای همه انسان ها وآزادگان دنیاست. این مقاله با بررسی ازدواج در کلام و سیره آن حضرت، به این نتیجه رسیده است که امام حسین(ع) با حفظ عظمت وجودی زن، هیچ حَرَجی را درامر ازدواج بر زن نمی پذیرد.
کلیدواژه ها: ازدواج، امام حسین(ع)، معیار ازدواج، ازدواج سیاسی، ازدواج موقت، تعدد زوجات.

مقدمه

همان گونه که در بین انسان ها مرسوم است، از جمله راه های نشان دادن اهمیت یک عمل و ترغیب مردم به انجام آن به مثابه یک الگو، انجام آن عمل توسط انسان های برجسته و شاخص آن جامعه همانند علما، والیان و حاکمان است.
رسول خدا (ص) دربیان جایگاه ازدواج و ترغیب مردم به آن، اعلام می دارد که ازدواج سیره و روش من و انبیا و اولیاست. آن حضرت تأسی به ائمه هدی و حضرت معصومین(ص) را در شئون عمل به دستورات و حرکت در مسیر رسالت می داند. همچنین می فرمایند: ازدواج کنید و توجه داشته باشید که اگر از ازدواج روی گردانید، نمی توانید از پیروان آیین من باشید: «فإن التَزویجُ سنّه رسول الله (ص)فإنه کان یقولُ مَن کان یجب أن یتبع سنتی فإن مِن سنتی التزویج.» (حرعاملی، ۱۴۰۳ ق، ج۶، ص ۳) و درکلامی دیگر، با صراحت بیشتر ازدواج را سنت خویش قرار داده، ترک آن را خروج از دایره سنت نبوی بیان فرموده اند: «النکاحُ سُنتی فَمَن رَغِبَ عن سنتی فلیس مِنّی » (مجلسی، ۱۴۰۳ ق، ج۱۰۳، ص۲۲۰) ائمه اطهار(علیهم السلام) نیز در سیره خود استمرار سنت پیامبر را مد نظر قرار داده اند. کلام و عملکرد امام حسین(ع) که سبط نبی اکرم اسلام(ص) و امام سوم شیعیان هستند، گویای این نکته مهم است.
این مقاله ابتدا به بیان ازدواج در دروان پیش از اسلام و ادیان می پردازد، سپس به ویژگی های ازدواج اشاره می کند و درادامه، این موضوع را در گفتار و سیره امام حسین پی می گیرد.

تاریخچه ازدواج

برای ورود به بحث ازدواج در کلام و رویکرد امام حسین (ع) ابتدا تاریخچه کوتاهی از چگونگی ازدواج در ادیان و دوران پیش از اسلام ارائه می گردد.
الف. در یهودیت
در یهودیت، ازدواج به معنای کامل شدن و اوج رشد انسانی است. برپایه تعالیم یهود، یک مرد بدون همسر و یک زن بدون شوهر، انسان هایی کامل نیستند و با ازدواج و پیوند زناشویی از شکل ناقص به وجودی کامل تبدیل می شوند. درآیین یهود، ازدواج با محارم مجاز می باشد. (تلمود کثوبوت، باب ۱۱ و ۱۴) ازدواج در میان کلیمیان دارای مراسمی مخصوص با آدابی مربوط به آن است، که ازآن جمله می توان به مهریه زن که «کتوباه» نام دارد و «چاپاه» (پارچه ای سفید و نماد روشنایی که بر روی چارچوب از هر طرف و بر روی سر عروس و داماد قرار می گیرد و نماد خانه و زندگی جدید زوج جوان است) یاد کرد.
ب. در مسیحیت
مسیحیان هنگان ازدواج متعهد می شوند که یکی شدن مرد و زن را نشانه آشکاری برای محبت خدا به بشر و محبت مسیح به شاگردانش قرار دهند. به همین علت، مسیحیان ازدواج را التزام و تعهد درطول زندگی می شمارند و با طلاق و ازدواج مجدد در زمان حیات همسر مخالفند (میشل،۱۳۷۷، ص ۹۵) گر چه ازدواج در مسیحیت پدیده ای مقدس محسوب شده، سرّ عظیم نامیده می شود، اما در برابر آن، دوری گزیدن از ازدواج امری پسندیده تراست. شخص مجرد با تمام توان به خدمت خداوند می رسد و با کم کردن مشغله های دنیوی
و زندگی، خود را شبیه عیسی (ع) و مریم مقدس می سازد.(پطرس، ۱۸۸۲، ص ۳۴۵) به همین دلیل است که کشیشان از ازدواج دوری می کنند. بنابر دیدگاه انجیل، ازدواج تنها وسیله ای برای دفع شهوت و جلوگیری از معصیت است و خود ارزشمند نیست و نگاه به ازدواج به عنوان وسیله ای برای حفظ پاکی و تأمین نیازهای جسمی است.(سکری سرور، [بی تا]، ص ۶۸(
ج. در ایران باستان
در زمان ساسانیان، نوع اصلی ازدواج ایرانی «زنی پادِخشای» خوانده می شد که در واقع، انتقال قیمومیت دختر از پدر به شوهر بود. انواع دیگری از ازدواج نیز وجود داشتند؛ از جمله «چَگِر» و این زمانی اتفاق می افتاد که شوهر توانایی فرزند آوری نداشت و زن خود را به عنوان همسر موقت به یکی از نزدیکان می داد تا فرزند آورد.(دریایی، ۱۳۸۳، ص ۱۷۲) نوع دیگری از ازدواج که باعث بحث و جدل های زیادی در عصر حاضر گشته، «خویدوده» بود که ازدواج با محارم است. (همان، ص۱۷۷(
د. دراسلام
از دیدگاه اسلام، ماهیت ازدواج یک قرارداد و پیمان با شرایطی ویژه است )نجفی، ۱۳۶۵، ص ۵-۸) و بسیار پسندیده و مطلوب است و از منظر فقه اسلامی، عملی مستحب و چه بسا مستحب مؤکد و در برخی موارد واجب شمرده می شود.(مشکینی، ۱۳۶۶،ص ۱۰(
ازدواج از راه های تأمین صفاتی همچون عفت و حیاست. اسلام با تشریع ازدواج، مسیر رسیدن به عفت و حیا را هموار می سازد؛ بدین صورت که ازدواج را بهترین و طبیعی ترین راه تأمین نیازهای جنسی معرفی می کند. در میان شیعیان، نوعی از ازدواج (معروف به ازدواج موقت) به نام «متعه» وجود دارد که در آن عقد ازدواج برای مدتی معین و محدود بین زن و مرد بسته می شود و علما و اندیشمندان اسلام این نوع ازازدواج را یک ضرورت اجتماعی می دانند.(مطهری، ۱۳۸۱، ص ۶۷(

فضایل ازدواج

در فضیلت و اهمیت ازدواج، پیامبر اکرم (ص)فرمود: ارزش هیچ چیز نزد خداوند متعال، به اندازه خانه ای نیست که برای ازدواج ساخته می شود.(۱) (کلینی، ۱۳۶۷، ج۵، ص ۳۲۸(
در همین حیطه، حضرت امام صادق(ع) نقل می کند: مردی به حضور پدرم امام باقرآمد. پدرم از آن مرد سؤال نمود: آیا همسر داری؟ جواب داد : نه. پدرم فرمود: من دوست ندارم که دنیا و آنچه درآن است از آن من باشد و من در عوض، فقط یک شب بدون همسر زندگی کنم. سپس امام پنجم فرمود: دو رکعت نماز شخص متأهل بهتر از شب زنده داری شخص مجرد است که تمام شب را به نماز ایستاده و روزش را به روزه بپردازد. (بابازاده، ۱۳۷۰، ص ۱۲۲(
از امام علی (ع)روایت شده که فرمودند: ازدواج کنید که ازدواج کردن سنت رسول خدا است که همواره می فرمود : «هر کس دوست دارد از سنت من تبعیت کند، ازدواج کردن از سنت من است.» (حرعاملی، ۱۴۰۳، ج۱۴، ص ۴(
اسلام به پسر و دختر امر می کند که هر چه سریع تر ازدواج کنند و آن قدر این مهم تأکیدشده است که رسول گرامی(ص) ازدواج نکردن را اعراض از سنت خویش، یعنی خروج از اسلام قلمداد می کند و خانه ای را که در آن ازدواج صورت پذیرد بهترین خانه می داند.
ازدواج و حفظ نسل مسلمان مورد فخر و مباهات پیامبراکرم(ص) است چنان که فرمودند: ازدواج کنید و تشکیل خانواده بدهید و تولید نسل نمایید که من در روز قیامت به شما مباهات می کنم، حتی به طفل کوچکی که سقط شده باشد.(۲) (مظاهری، ۱۳۷۵، ص ۹۰(
یک انسان متأهل علاوه بر تعبد و پیروی از دستورات پروردگار جهانیان و پیشوایان معصوم(ع)، با ازدواج، خویش را سعادتمند نموده و از مرز انزوا و تجرد به کانون مسئولیت قدم می گذارد؛ زیرا انسان مجرد اعتبار چندانی در میان اجتماع ندارد و درد مردم را دقیقاً نمی فهمد.
امام علی بن موسی الرضا (ع) در تأکید بر امر ازدواج فرمودند : زنی به حضور امام باقر (ع) آمد و عرض کرد: من متبتله هستم. امام باقر (ع) فرمودند: منظورت از تبتل چیست ؟ گفت : قصد دارم ابداً ازدواج نکنم. فرمودند : برای چه ؟ گفت : می خواهم در فضل و کمال برتری جویم. امام(ع) فرمودند: از این کار منصرف شو، که اگر درازدواج نکردن برتری باشد، قطعاً حضرت فاطمه (س)به ازدواج نکردن از تو سزاوارتر بود، در صورتی که احدی از نظر فضل و برتری از حضرت فاطمه(س) سبقت نگرفته است.(صفری، ۱۳۷۱، ص ۳۰(
ازدواج باعث وسعت رزق در زندگانی است و درهای رحمت و بخشش با ازدواج گشوده می گردد. چنان که امیرالمؤمنین علی (ع) می فرماید : روزی را به وسیله ازدواج جست و جو کنید.(۳)(همان) و با زنان تزویج کنید که ایشان سبب روزی هستند.(۴)(همان(

ازدواج، یک هویت دینی

ارزش ازدواج به عنوان هویت دینی وقتی روشن می شود که گوشه ای از اسرار نکاح و رموز ازدواج از زبان صاحب وحی باز شود تا معلوم گرد که زن نه ملعبه مرد است، نه وابسته و نه ابزار، بلکه همچون بنیان مرصوصی است که مرد را از پرتگاه دوزخ می رهاند و ازانحراف نجات می دهد، وبا هم از خطر تیرگی و تاریکی آسوده می شوند و هماهنگ با هم راه فلاح و صلاح و نجاح را طی می کنند و ازطلاح و تباه و تبار می رهند. رسول اکرم حضرت محمدبن عبدالله چنین می فرماید: مردی که با زنی ازدواج نماید و زنی که با مردی عقد زناشویی ببندد، هر کدام نصف دین خود را حفظ نموده اند.(۵) (بروجردی، ۱۳۸۰، ج۲۰، ص ۸) یعنی هویت مرد برای زن در نکاح و نیز هویت زن برای مرد در ازدواج، یک هویت دینی است نه غریزه و آمیزش حیوانی که در هر نر و ماده ای یافت می شود. نیز پیامبر گرامی (ص)می فرماید : هیچ جوانی نیست که در عنفوان جوانی ازدواج نماید، مگر آنکه شیطان مراقب او ناله بر می آورد که : او دو سوم دین خود را از من حفظ نموده است، بنده خدا بعد از ازدواج باید درباره یک سوم دیگر دین خود پرهیزگار باشد.(۶)دراین حال، مرد با ازدواج و بستن پیوند زندگی مشترک با زن جوان، بخش مهم دین خود را حفظ می نماید. چنین نگرش ملکوتی به زن و نگاه الهی به ازدواج و بینش آسمانی به تشکیل کانون مشترک زناشویی، هرگز مرد را وابسته یا آزاد نمی بیند و زن را نیز از نگاه وابستگی و ابزاری مصون می داند.(جوادی آملی، ۱۳۶۹، ص۵(

پی نوشت ها :

۱ـ ما مِن شیءٍ أحبَّ إلی الله عزوجلّ مِن بیت یعمَّر بِاالنکاح.
۲ ـ تناکحوا و تناسلوا فإنی ایاهی بکم یوم القیامه ولو باالسقط.
۳ ـ التَمسوا الرِزق باالنکاح.
۴ ـ تَزَوّجو النّساء فَآتِهِنَّ یأتینَ بِالمال.
۵ ـ من تزوج احرز نصف دینه.
۶ ـ ما مِن شابٍّ ‌تزوَّج فی حَدائِه سِنهُ الاَعَجَ شیطانه؛ یا وَیلَه عَصِم مِنی ثلثِ دینِه، فَلیتَقِ الله العبدِ فی ثلثِ الاخرِ.

منبع مقاله :
نشریه بانوان شیعه (نویسندگان:

دکتر نهله غروی نائینی دانشیار دانشگاه تربیت مدرس و فاطمه همدانیان کارشناسی ارشد مطالعات زنان)، شماره ۲۰

 به کوشش: جواد سعیدی

Scroll To Top